رقصنده    با    باد

نو روز

صدای گام های باران می اید ،عصیان غنچه ها و برهنگی جوانه ها در بوسه های خیس ابر...آغوش پنجره ها ،رو به عطر گلهای وحشی روییده در دشت ،گشوده می شود .
اکنون ...اکنون ..تنها دارایی و سرمایه ی اصلی هر فردی ،بیشتر درک می شود .ما تنها در اکنون است، که می توانیم زندگی را خلق کنیم ،لذت ببریم ..برقصیم و خاطره سازی کنیم.در ذهن خود تجربه های یک سال را مرور می کنیم ‌.خطاهایی که منجر به آگاهی و نگاهی تازه شد تا بیشتر به خود رجوع کنیم و موفقیت ها و شادی هایی که کوک ساز زندگی ما را به نواختن عاشقانه ها ،کوک می کرد.قلب ما بارها منقلب شد ،مرکز توجه ما از ارتعاشی به ارتعاش دیگر تغییر یافت و این یعنی زنده ایم .مرکز توجه ما آدمها تغییر می کند ،حال و احساس و درک و نگاه ما ،همواره در تحول است ،شب در دل روز و روز در آغوش شب ،پلک می گشاید .ریشه ی درخت آفرینش اما همواره در نوشیدن جرعه های زلال نور آگاهی و مهر ،در خلق طراوت و بداعت است .این انتخاب ما آدمهاست که اکنون ما را شکل داده است و فردا نیر با انتخاب اکنون ما ،شکل می یابد.اندوه و شادی دو نگاه متفاوت از یک موضوع است .نگاه ماست که خاری میبیند که گل دارد ،یا گلی میبیند که خار نیز دارد .واقعیت کدام است ؟ نگاه تو .نگاهمان را بر روی نیکی گشوده کنیم ،اهنگ قلبمان را بر روی عشق ورزی ،فانوس اندیشیدن را در خانه ی دل افروخته نگه داریم تا جایی برای سیاهی و پلیدی نماند.درخت زندگی تان همواره شکوفا به شکوفه های خرد و موفقیت و عاشقانه های بی انتها .نو است هر لحظه و نو باد هر اندیشیدن و هر نگاهتان که خالق جهان شماست .که نو گشتن در اندیشه ی نو ریشه دارد .سال نو مبارک
رضا۱۲/۲۹

دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ | 14:35
رضا

بهار

بهار ،از راه نمی رسد ،حتی موفقیت و شادی و خوشبختی نیز ،از راه نمی رسند و یا در مسیر و راهی در بیرون از ما ،قرار ندارند.بهار در دل شاخه های برهنه و دشت خالی قرار گرفته است ،بهار در اعماق ریشه ها و جان دانه هایی است ،که هر لحظه در حال زیستن و زندگی کردن هستند .ما تنها در بهار ،نظاره گر رویش و شکفتنی هستیم ،که با چشمانمان قابل مشاهده است .بهار ،از راه روییدن و جوشیدن وشکفتن ،نمایان می شود.همه چیزدر درون است ،و بیرون تنها ،تابلویی که هر لحظه نقشی از درون را ،نمایان و قابل مشاهده می سازد.خوشبختی ،موفقیت ،شادی و..همه و همه ،از نگاه درون ،هویت گرفته و جان می پذیرند.نگاه ماست که به جهان ما ،هویت می بخشد .جهانی که بیشتر محصول انتخاب خود ماست. رضا12/28
یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 17:33
رضا

ققنوس

قفنوس ،پرنده ای افسانه ای است ، که وقتی به کمال خود می رسد ،بالهایش آتش گرفته و خاکستر می شود و در خاکسترش تخمی است که مجددا ققنوس از آن ، متولد شده و به رشد خود ادامه می دهد.اما هر افسانه ای ریشه در حقیقت دارد .طببعت ،رفتاری همچون ققنوس دارد..از شکفتن و رویش تا تهی شدن و برهنگی ،آدمها رونی چون ققنوس را در زندگی خود بارها تجربه می کنند ،آگاهی اکنون را سوراندن و در آگاهی جدید بال و پر گشودن .زندگی ،در سوختن داشته ها و روییدن و جوشیدن بر خاکستر آنهاست. رضا۱۲/۲۷
شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 22:57
رضا

تقدیر الهی

خواست خداوند و تقدیر الهی چنین بود ،که آدمی ،خود خالق جهان خود باشد و خود ساکن همان جهان .تا بدین وسیله عواقب انتخاب او ،دامنگیر خود او شده و با مشاهده و تجربه ی ،آنجه که انتخاب نموده است ، شخصیت و رفتار خود را شناخته و در تلاش برای ،اصلاح آن ،هر لحظه در رقم زدن نقشی نو و جهانی تازه تر باشد .ما در جبر ،ناگزیر از انتخاب کردن هستیم و با هر انتخاب ما ،جهان ما شکل گرفته و خلق می شود .هر چقدر تلاش کنیم که اوضاع کنون را گردن خدا و تقدیر و سرنوشت بیندازیم ،بی فایده است زیرا تنها و تنها خود ما دست به گریبان با شرایطی هستیم که خود انتخاب کرده و تنها خود ما می توانیم با انتخابی جدید تر و تلاشی مضاعف تر ،نسبت به تغییر آن اقدام کنیم .این یک حقیقت است ما مجبور و ناگزیر از انتخاب کردن و پذیرش مسئولیت این انتخاب هستیم حتی اگر انتخاب ما این باشد که دیگری به جای ما ،چگوته زیستن را انتخاب کند . رضا ۱۲/۲۷
شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱ | 21:33
رضا

رقص اتش

رقص آتش است
که می سوزاند شاخه های
خشک
مرده در سرما را....
تا بروید جوانه های زندگی
زندگی ،رود جاری طراوت و زیبایی است
و سکون
ماندن در دستان ابتذال مرگ...
رقص آتش است که می سوزاند
تا برویاتد
شعر تازه ای بر قلم های انتظار
رضا۱۲/۲۳

سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ | 20:24
رضا

آتش

آتش را نماد ،گرما ،به معنای حیات مادی و نور ،به معنای حیات اتدیشیدنی یا معنوی نامیده اند .و پریدن از روز زبانه های آتش ،مصداق رسیدن به این دو منظور است که ،این دو آتش چون به هم آمیزند ،آتش دل را افروخته میکنند که همانا دل ،اخگری ز آتشکده ی مقدس عشق است .فروزان باد آتش دل به شعله های مهرورزی و خرد.
رضا۱۲/۲۳

سه شنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۱ | 15:8
رضا

تفکر

تفکر و اندیشیدن هر انسانی ،یا ظرف شناخت و آگاهی هر انسانی ،یک محدود است ،پرسش این است که انسان محدود در قدر و اندازه ای که به وسعت درک و اندیشیدن خود اوست ،چگونه می تواند نامحدود را بشناسد ؟پاسخ این است که انسان اصلا محدوده ای از یک نامحدود است و به زبان دیگر ،انسان خودش ،بیان نامحدود و راه شناختن نامحدود است .و این ظرف و قدر مشخص اوست که سهم و تکلیف او ،از خدایی بودن و رب بودن است .این همان ان الحق است که قدر و حدود هر آدمی در حقیقت خود حق است اگر چه که رفتار و شخصیت او می تواند بواسطه ی جهل او ،منطبق بر این خود نبوده و چهره ای نادرست از خود ،درست او را ،به نمایش بگذارد.می توان چنین بیان کرد که انسان ،مثل تمام موجودات بیان الهی است و جهانی که او خلق می کند بواسطه ی رفتار و اعمالش می تواند ،بیان خود حقیقی او یا نا خود او باشد که در هر صورت خود او ،ساکن آن جهان است .
رضا12/19

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 19:48
رضا

انسان

رفتار حیوانات و طبیعت ،بر اساس یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده است ،و خود آن موجودات بر اساس آن برنامه عمل می کنند و واکنش نشان می دهند .رفتار انسان نیز تحت تاثیر برنامه ریزی می تواند باشد که به آن غریزه می گوییم .البته انسان تنها موجود شناخته شده است که می تواند با انتخاب خود ،رفتاری بر خلاف غریزه را انتخاب کرده و عمل کند .او تنها موجودی است که می تواند خالق چیزهایی باشد که به آن شکل ،موجودیت نداشتند ..او تنها موجودی است که می توتند به همه چیز معنا ببخشد ...او خالق اندیشه و تفکر و باورها و تغییر دهنده ی آنهاست ..شاید بتوان گفت انسان ،پنجره ای به بی نهایت است.مرز بین بود و نبود .

رضا12/19

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 19:48
رضا

قطره قطره

قطره ، قطره ی باران است

صدای گام های تو ،

که هر شب می اید

با رقص مهتاب ،در دریاچه ی نقره ای خواب

می برد مرا

از پیله های تکرار

می نشاند

پای رقص ،با رویش جوانه ها

عطر افشانی شکوفه هایی که لا به لای گیسوانت

می روید.

قطره قطره ی باران است

خیال تو

که یکباره می آید و می رهاند خواب را

از چشمان انتظارم

می نشینم پای خیسی پنجره ها

و در افق های دور دست ..آنور پرچین حواس

تو را می جویم که ظرف بودن مرا

معنای عشق و طراوت و حیاتی .

کیمیاگر است ،چشمانت ،که در قاب نگاه من

زیبایی را ،به اعجاز می افریند.

لیلای جنون دلم

بید مجنون من چون بید در رقص است

به هوای عطر نفسهایت

که از ناکجا آباد می اید و به ویران سازی دل من

در آبادی نیست دل را

رضا12/19

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:49
رضا

ظاهر

ما با استفاده از اسامی و ظاهر زیبا شاید بدترین فاجعه ها را ایجاد می کنیم ،اسکندر خود را نماینده ی صلح و آشتی خوانده و به این نام ،انواع فجایع انسانی را رغم زد ،هیتلر ،نرون ،استالین و....انواع ظالمان و دیکتاتورهای جهان نحت نام های زیبا و به نام صلح و دوستی و مهربانی ،رفتارهایی وحشیانه تر از هر حیوانی را انجام می دهند ،خود ما به نام زرنگی و با هوش بودن ،در رانندگی ،در معامله ،در بازار ،در اداره ،حق دیگران را ضایع می کنیم .هیچ ظالمی معتقد نیست ،که در حال ظلم کردن است بلکه خود را منادی صلح و دلسوز و صالح فرض می کند و این یعنی ،بدتر از دروغ گفتن به دیگران ،دروغ گفتن به خود است ،که باعث می شود تصویری از خود در ذهن خود بسازیم که با انچه که واقعا هستیم زوایای بسیاری دارد.این بدان معناست که هر کدام از ما می تواند اسیر تفکر و توهمی باشد که از خود ساخته ایم .مهمتر از اینکه اشتباه دیگران را بدانیم و تلاش کنیم و کنکاش کنیم که دیگران چه خطاهایی کرده و چه اشتباهی انجام داده اند بهتر است به خود رجوع کنیم ،چقدر ما به اسمهای زیبا ،زشت ترین کارها را انجام داده ایم ؟ چقدر به خود دروغ گفته و تصویری از خود ساخته ایم که نیستیم؟

رضا12/19

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:21
رضا

بردگی

بردگی ،شاید در ساده ترین شکل خود ،همانا زنجیر و قدرتی بود ،که انسانها را وادار می کرد ،که زیر بار زور رفته ،و بواسطه ی ترس از جان خود ،یا برای نیازهای اولیه ی زندگی خود ،جسم و اراده خود را ،تحت فرمان و اراده ی دیگری قرار دهند.این نظام برده داری در شکلهای نوین خود تقریبا همه جا حاکم است ،وقتی که تفکر و باوری را ،بدون تفکر و آگاهی و نقد ،پذیرفته و به عبارت ساده ،عملگر تفکر دیگری می شویم .چه با جبر و زور ،چه با جهل خودمان و پذیرش کورکورانه . حاکمیت باورها و خرافه ها و عادات و...که تحت عناوین مختلف از مد گرفته تا فرهنگ و .. ما را مجبور به تفکر و حرکت در قالبی معین و محدوده ای مشخص می کنند .نمونه ای دیگر از برده داری نوین است .به زبان ساده ،انسان یعنی تولید اندیشه و نمایان ساختن آن در رفتار و عمل و خلق چیزهایی که به ظهور نرسیده بود ،و هر چیزی که انسان را ،از این عطیه و موهبت الهی ،باز ستاند در جهت بردگی حرکت می کند.و اسفناک است مشاهده ی انسانهایی که به برده بودن خود مباهات کرده و آنرا به رخ دیگران هم می کشند .البته خود بودن به معنای ازار رساندن و محدود کردن ازادی دیگران نیست بلکه خود بودن یعنی ،مهربانی ،عشق ؛خلاقیت ،نور و ایجاد بستر برای آنکه دیگران خود باشند نه انگونه که باورهای ماست.

رضا12/19

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:4
رضا

پیش فرض

شاخه ها برهنه ،مملو از غوغای شکوفه ها شده اند ،با خود می اندیشم اگر این جوانه و شکوفه ها یک ماه قبل پلک باز می کردند ،بی شک سرما و مرگ ،سهم آن به موقع نشکفتن بود و این معنای صبوری و به موقع عمل کردن است شاید یکی از دلایل مشکلات ما موقع و به جا عمل نکردن باشد.
رضا۱۲/۱۹

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 12:37
رضا

صبر

شاخه ها برهنه ،مملو از غوغای شکوفه ها شده اند ،با خود می اندیشم اگر این جوانه و شکوفه ها یک ماه قبل پلک باز می کردند ،بی شک سرما و مرگ ،سهم آن به موقع نشکفتن بود و این معنای صبوری و به موقع عمل کردن است شاید یکی از دلایل مشکلات ما موقع و به جا عمل نکردن باشد.

رضا۱۲/۱۹

جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 12:23
رضا

ابر

ابر...

ترانه ی باران میخواند در خیسی

چشم پنجره ها

کوچه های شهر را

دلتنگی آسمان به طراوت نشانده

جنگل را اما

عطر تند بلوغ کاج ها در آغوش فشرده

ابر...

باران....

کوچه های خیس..

تندی گام هایی که سقفی می جویند...

کاش در باغچه ی دستانم بروید

لطافت عطر خیس گیسوانت

رضا۱۲/۱۸

پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ | 12:23
رضا

جهان

همه چیز این جهان سیال و روان است ...همه چیز در حرکت و تغییر است ...و چون خود حقیقی ما ، این جریان رونده را و تغییرات را نظاره گر هستیم ،نسبت به آتها ثابت هستیم ...انچه که تغییر میکتد مانند اخلاق..باور...علم..جسم ..داشته ها و....اگر تغییر نکند یعنی حیات ندارد و زنده نیست و انچه به آنها حیات و فرمان جهت تغییر می دهد ،خود ما هستیم

رضا۱۲/۱۸

پنجشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۱ | 11:49
رضا

گلدان

گلدان دل من خالی است

گلدان دلم خشکیده است

گر چه پشت پنجره

باران بیداد می کند

رصا۲/۱۷

چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:54
رضا

پروانه شدن

پیله ی آغوش تو
به پروانه شدن می رساند مرا .
غنچه ی قلبم گشوده می شود
در هوای بهار نفسهای تو.
فصل رویش جوانه هاست
شاخه های دستانم را در نوازش گیسوانت
به رقص نشاندن .
جهان تنگ است
تنگ تر از پوسته ی دانه ای ،دانه را
به بی انتهای خیال می رساند مرا
حتی خیالت.
رضا12/18

چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۴۰۱ | 10:43
رضا

باران

باد با لطافت رقص ابرها

نقاشیمیکشد در تخته سیاه آسمان شهر

گاه باران هجوم میاورد

گاه دیگر...مهتاب در دستان شاخه

شعر می خواند

من هنوز در پیله ی خود

به پلی می اندیشم که ما را از زمان

میربایید

رضا۱۲/۱۷

سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 20:13
رضا

مرگ

مرگ ،نقطه پایان و نیستی و فنا نیست ،بلکه به سکون رسیدن ،متحرکهایی است که حرکت آنها ،به واسطه ی ما صورت می پذیرفت .

رصا۱۲/۱۷

سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 8:3
رضا

,اعجاز عشق

معجزه ی عشق ،این نیست ،که تو را به فردی یا چیزی در خارج از خودت برساند .اعجاز عشق در این است ،که لایه به لایه ،گلبرگ به گلبرگ ،تو را از دهلیزهای تو در تو ،خارج میکند و چون چشمه شدی و اقیانوس درونت به بیرون ،سرازیر شد ،تا در مشاهده ی خودت ،به خویشتن ات می رسی و با خودت ،ملاقات می کنی .خودی که یکسره نور و بخشایش و مهربانی است .و برای این شکفتن،جوشیدن ..دلیلی باید ..که آن دلیل می تواند خود بودن باشد یا به هوای عطر حضوری ،ظهور یافتن

رضا۱۲/۱۴

یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ | 17:2
رضا

منجی

مهمتر از اینکه بدانیم کاری درست است یا نادرست ،شاید این نکته باشد که بدانیم فقط خود ما ،مسئول اتفاقات و زندگی و اکنونی هستیم که در ان ،قرار گرفته ایم .این درس بزرگی است که هر اتفاق و رخدادی که برای ما ،بوجود می اید ،ما را به این فکر راهنمایی کند که این ،محصول انتخاب خود من است .من مقصر وضع موجودم نه هیچ کسی دیگر .و این روشن شدن یک افتاب در وادی آگاهی آدمی است که ،به خودش رجوع کند،خطاهایش را بپذیرد تا بتواند،آنها را جبران کرده و اصلاح نماید و فهم این موضوع ،دانایی است و دانایی یعنی توانمند شدن .حقیقت این است که تنها منجی هر آدمی ،خود او و تنها دشمن او نیز خود اوست .جهل ،بی شک دشمن و داتایی ،منجی آدمی است .

رضا۱۲/۱۴

یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۱ | 16:51
رضا

از آزادی

انسان ،آزاد آزاد خلق شد تا در تفکر و اندیشه و عمل خود ،حق انتخاب داشته باشد .یعنی بتواند و آزاد باشد که انتخاب کند و خلق کند .او با خلق و انتخاب خود ،خود را محدود کرده و این محدودیت به او ،معنا و موجودیت می بخشد که وجود منحصر بفرد خود را ،نمایان کرده است .و به همین دلیل خلق شده که در وجود مشترک خود و با حق انتخاب خود ،خالق و نمایان کننده ،شکل و رفتار و خلقتی تازه و بدیع باشد.

رضا۱۲/۱۰

چهارشنبه دهم اسفند ۱۴۰۱ | 9:18
رضا

ندامت

گاه با خود می اندیسم

این چه بیداری است

اندوه بی پایان

کوچه های رنج بن بست

کاش خواب می ربایید

چشمانم را

و رویایی بود برای رویا بافتن

رضا۱۲/۱۰

سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 20:40
رضا

اندوه

شهر که به خواب می رود

چشمان من

بیدار می شود در اندوه

شاید این درد

جرم بیداری چشمان است

در خواب شهر

رضا۱۲/۱۰

سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 19:57
رضا

تواب

مرغ شب در اعماق سیاهی

اهنگ لالایی را می سرایید

جنگل در آغوش تاریکی غلیط

به خواب می رفت

من ازشبهای کوهستان و سکوتش

.محرابی ساخته ام

برای نیایش با ماه و ستاره

صدای پای بهار پشت کدام

ضخامت برف و یخ

به سکوت رسید

که جوانه ها می رویند

شکوفه ها و سبزه ها نیز

پاییز اما با اندوه نرم خود

از چشم شکفتن

در نگاه ما خانه کرده

سخت تر از

تنهایی فشردن یک جسم

در تنگنای گورستان

زیستن در گرمای سوختن ارزوها

رویاهاست

و هدفهایی که در پیچ و خم گیسوانی

گم میشود از نوازش دست

کاش روزنه ای بود به اندازه حتی

یک خیال

رضا۱۲/۱۰

سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 19:54
رضا

آزادی

آزادی بطور خلاصه یعنی ،آنجایی که حق انتخاب دارم ،بدون دغدغه بتوانم انتخاب کنم و مسئولیت انتخاب خود را می پذیرم.

رضا۱۲/۹

سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:24
رضا

انتخاب گر

انسان ،انتخاب گر است و این انتخاب کننده بودن ،اوست که او را از سایر موجودات متمایز کرده و به او ،مسئولیت داده است .و انتخاب ،یعنی محدود کردن خود و همراستا کردن قوای خود در راستای انتخابی که انتخاب کرده ایم ‌ما در اسارت انتخاب خود ،حس ارزشمندی و آزادی می کنیم .

رضا۱۲/۹

سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 11:49
رضا

ازادی در بند

در بند حلقه ی گیسوی یار بودن از هر رهایی و ازادی ای ،رهاتر است .که در بند مطلوب و هدف بودن است که به هر نفس ات تقدس و به هر لحظه ات ،ارزش می بخشد .و این هدف و مطلوب است که تو را از بی هدفی و بی راهی به محدوده ای که انتخاب توست ،آورده و این محدوده به تو اعتبار و ارزش می بخشد .آدمی که در بند حلقه ی گیسویی نباشد ،انرژی و نیروهای او به پراکندگی و گسستگی رسیده و تلف می شود زیرا این تمرکز و همراستا سازی است که ناممکن را ممکن می سازد.

رضا۱۲/۹

سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ | 11:34
رضا

مقایسه

مقایسه کردن خودت ،با دیگران و دیگران ،با خودت ،کاملا نادرست است .زیرا ،تو خلق نشده ای ،برای آنکه دیگری باشی ،و یا دیگری خلق نشده است ،که چون تو باشد .تو خلق شده ای ،که تنها و تنها خودت باشی ،.هدف از خلقت تو ،خودت را شناختن ،وخودت را ،به ظهور و شناساندن است .رقابتی نیست .مقایسه از ریشه نادرست است و قضاوتها در نادرستی جای دارد ،زیرا هر فردی تنها و تنها در بیان خود است ،آنگونه که فکر می کند ،آنگونه که تصور می کند.

رضا12/4

پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ | 21:33
رضا

چنان که منم

هیچ کسی ،تو را آنگونه که هستی ،درک نمی کند و تو نیز ،هیچ کسی را ،آنگونه که هست ،نشناخته و درک نخواهد کرد ،زیرا هر انسانی ،از دریچه ی آگاهی خود ،به مشاهده ی تصوراتی است که خلق می کند.انسانها در جهانی مشترک زندگی نمی کنند ،بلکه با اشتراکاتی که با هم دارند ،در حال زیستن در جهان های خاص و متفاوتی هستند ،که خود ، خلق می کنند .آدمی در این منحصر به فرد بودن ،تنهاست ،به عبارتی آدمی در جهانی خاص خود ،که مخلوق خود اوست ،زندگی می کند ،و این جهان او در زوایایی با دیگران ،مشترک است ،که بر روی هم اثر متقابل می گذارند .پس انتظار اینکه دیگران را شناخته ای و یا دیگران تو را بشناسند ،انتظار بیهوده ای است .اما خودت خودت را می توانی بشناسی از طریق عمل و مشاهده ی آنچه که محصول عمل توست و البته تصحیح آن در صورتیکه ،بیان و مطابق با تو نباشد.

وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم

کی ببینم مرا چنان که منم

رضا12/4

پنجشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۱ | 20:57
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .