قطره ، قطره ی باران است
صدای گام های تو ،
که هر شب می اید
با رقص مهتاب ،در دریاچه ی نقره ای خواب
می برد مرا
از پیله های تکرار
می نشاند
پای رقص ،با رویش جوانه ها
عطر افشانی شکوفه هایی که لا به لای گیسوانت
می روید.
قطره قطره ی باران است
خیال تو
که یکباره می آید و می رهاند خواب را
از چشمان انتظارم
می نشینم پای خیسی پنجره ها
و در افق های دور دست ..آنور پرچین حواس
تو را می جویم که ظرف بودن مرا
معنای عشق و طراوت و حیاتی .
کیمیاگر است ،چشمانت ،که در قاب نگاه من
زیبایی را ،به اعجاز می افریند.
لیلای جنون دلم
بید مجنون من چون بید در رقص است
به هوای عطر نفسهایت
که از ناکجا آباد می اید و به ویران سازی دل من
در آبادی نیست دل را
رضا12/19
جمعه نوزدهم اسفند ۱۴۰۱ | 18:49