رقصنده    با    باد

ثمر

به اندازه تمام چشمان انتظار گریست چشمانم

در کوه

 در خواب

در بیداری

بی معنا بودن بیدار گشتن در صبح بلاتکلیفی

وخوابیدنهای ناگزیر در خستگی چشم

سکوت بذری که خیسی اشکهایش او را

به رویش می خواند

تنگی لحظه هایی که بال پرواز می دوخت در رویای قاصدک ها

شعر بودنم

در کوچه ها گام بر می داشت

تنهاتر از تنهایی خدا

و دلم می خواست برای تمام جهان قصری بسازم از عشق

شعری از مهربانی

سازی از زندکی

بی ثمر بودن دردی است که به ارامی می کشاند دل را

تا ورطه ی نابودی

و تنها دل است ....

که می تواند برقصد ارام ارام

با نت های اشک خشکیده

با ساز شکسته ی دلی که تارهایش را زمانه کند به اشوب

و این زندگی است

رضا3/30

دوشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۱ | 13:17
رضا

نقش ها

در مرز تردید گام بر می دارم

دستان مه ای غلیظ

از دریا تا اغوش ساحل

کشیده  نقش خیس عاشقانه هایی مبهم را

قایقی مانده مردد

در رقص با موج

لنگرش ریشه دوانده در ساحل

افتابی در انتهای افق

امدن .....رفتن

تردید ها را پایانی نیست

ادمی ،ابهامی است جاودان گویی

رود رنگی که می لغزد در بوم سپید

نقش ها می ایند

نقش ها می روند

نقاشی ما را گویی هوای ماندن نیست

ماندن شاید مرگ بودن باشد

وقتی زمان را سکونی نیست الا در درنگی که چشمانت

در نگاهم کاشت

رضا3/30

 

 

دوشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۱ | 13:8
رضا

چشمه

چشمه ی چشمانم نمی دانم به کدامین اقیانوس  متصل است که رود اشکهایم را پایانی نیست ....لبخند لبانم ریشه در برق چشمانت دارد و دلم سفر می خواهد با کوله باری از خاطرات ...گذشتن از اشکها و لبخند ها ..تا انجا که حافظه به صفر می رسد ....تولد می ابم در شعری نسروده ..سازی که ترانه نساخته هنوز تارهایش ....مستی ملایم جرعه شرابی از رهایی ...من از قفس های تنگ خسته ام..از سجاده های الوده ....از بت خانه های بی شمار....از دلهایی که از دل نمی دانند ..از احساسی دروغین ....عطش من .....یک جرعه مهربانی است ...چشمانی که به دل راه دارد ...ساز زدن با اوای رود بر روی نیمکتی که اغوش گشوده در دلتنگی غربت شهری غریب که از اشنایی زبان و کوچه ها ..اشناتر است....یک صبح که افتاب چشم باز می کند از پیله های دلتنگی رها گشته و می روم به انجا که هنوز عطر مهربانی در کوچه های خلوتش ..گام بر می دارد.         رضا3/30

دوشنبه سی ام خرداد ۱۴۰۱ | 13:1
رضا

رد پا

من رد پای ادمم بر روی زمین
قطره ای چکیده از قلم عشق
جرعه شرابی از جنون مستی
منم ..پیچ و تاب گیسوی تو
در بوسه های طوفانی سهمگین
منم تکه کاغذی در دست باد
قایقی مانده د ر دست شن های خیس ساحل
منم...
بغض خفته ی تو در سکوت
اشک چکیده بر قاب پنجره
تکه ابری ..دلتنگ
رضا۳/۲۹

یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۱ | 18:10
رضا

زندگی

زندگی...رقصی است
از خدا...تا خدا
فاصله ای نیست مقصد را
با نقطه آغاز
فاصله ها زاییده زمان است 
 و زمان مفهومی در تعریف 
در بیان.
گاه آن می شویم 
که بیزار بودیم از آن
گاه شتابان در گذریم از انکه
شتابان می جستیم .
زندگی رقص است 
نه دست و پای به هر سوی
روان کردن ..
که دل را...
خدا را نمایان کردن
رقص....تصوری است در ذهن
سفر در فاصله ای است نا مفهوم
تولد
مرگ
وصل
هجران
عاشقی
اوست در آغوش خویش
ساز زنان 
در عشقبازی.
زندگی اشک است
آه است 
رنجی است که می شکندتو را 
فرهاد  بیستون را می شکافت تا خود را
نمایان کند
زندگی...تعریفی است 
محدوه ای که تفکر می سازد
صحت این تعریف را چه کس می داند...
رضا۳/۲۹

یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۱ | 17:57
رضا

عشق

عشق ،درون ماست .بی نهایتی که موجودیت ما را شکل می بخشد .معشوق ،بهانه و تکه گمشده ای است برای این خود بودن،بیان آنکه هستیم .وقتی معشوق را اشتباه انتخاب می کنیم ،این خود بودن و بیان خود بصورت کامل و حقیقی شکل نیافته و این نقصان باعث احساس کمبود و نیاز می شود .نیاز به چیزی برای خود بودن ..خود را کامل بیان کردن .
رضا۳/۲۹

یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۱ | 15:24
رضا

مهلکه

این حقیقت شاید تلخ باشد ،اما حقیقت است، ما با نتایج حاصل از انتخاب خود مواجه هستیم .برای تغییر آن تنها و تنها باید انتخابی درست تر کرد وگرنه همچنان در این مهلکه غوطه وریم

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 11:39
رضا

زندان

تنها زندان حقیقی ،زندانی است که ادمی با باورها و خرافه ها و محدودیتها و ...برای خود می سازد و فریاد کنان شیون می کند که مرا از زندان نجان دهید..چرا نجات دهنده ای نیست.....و افسوس

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 11:27
رضا

فرار

طوری برای فرار از مسئولیت و ضعف خود ،می گوییم خواست خدا بود ،که انگار خداوند در گوش ما زمزمه کرد این خواست من است یا نه .این فریب دادن خود توسط خود است که پاهای صعود ما به قله های معرفت را بسته است.

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 11:22
رضا

عقل

عقل ،درگاه ورود و خروج اندیشه و افکار است .ریشه ی هر عمل و احساسی در اندیشه است ،عقل در لایه های اگاهی عمل می کند .بدون عقل هیچ گونه دریافتی نیست و هیچ گونه عملی شکل نمی گیرد .حتی انکه منکر عقل است با خود عقل به بیان آن است و با خود عقل در انکار خودش به استدلال و برهان است .عقل تنها دلیل ایمان است و بی عقلی ،تنها دلیل کفر .
رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 10:53
رضا

استاد

آنکه به تو می گوید، اینگونه زندگی کن

اینگونه اندیشه کن

اینگونه رفتار کن

استاد نیست ..

خود خواهی است در پیله ی جهل مدفون.

آنکه می گوید خودت باش

برای خود بودن ،تنها خود تو کافی است

کتاب دلت را بخوان با فانوس عقل

و بدان که مطلق نیستی

و بدان که دانایی تو در فهم نادانستن است

و بدان که تنها تویی که می توانی به کشف خویش سفر نمایی

استادی است که چون ایینه

تو را با خود اشتی می دهد

پل این راه

عشق است .

رضا3/27

 

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 10:47
رضا

تولدم

روز تولد من...روز افروختن آتشی سوزان بود که جهانی را به یک نفس در تلی از خاکستر چنان مدفون نمود که گویی رودی نبود...درختی...چشمه ای و حیاتی .همه چیز ویران گشت ،خرابه های من، در خرابات بودنم از هم پاشید.اتش درون به برون جاری گشت و درون و برون در امیختن به شعله های سوزان ،زبانه ای گشت که سوخت و سوخت و سوزاند و سوزاند .هیچ ماند که هیچ همه اوست .و این تولدم گشت در خرداد.

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 1:15
رضا

مشکلات

تمام مشکلات انسانها از نا خود بود و بی خود بودن است اگر هر مخلوقی همانی باشد که هست و تلاش نکند چیزی را نمایش دهد که نیست بی شک بهشت خدا در حسرت این دنیا خواهد ماند.

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 0:58
رضا

با خلوت

گفتم با خدای خود راز و نیاز کنم ،گوشه ای دنج یافتم، تا از قال و قیل به محراب دل سفر نموده و در خلوت با خود نشستن، از خود با او گویم.او را نیافتم و من بودم با خویش .کلمه ها را توانی برای ساختن پلی نبود ،بین من با من .سکوت جاری شد و من همه مشاهده و شاهد و مشهود

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 0:45
رضا

خدایا

خدایا ،مرا به قلمروی تجرد و احدیت تو راه نیست، که راه ،تنها مسیری برای شکفتن و بعثت ،خویشتنی است ،که مغز و بذر موجودیت من است ،گلبرگها شکفته و روییده و پژمرده می شوند، اما دانه، همواره در حال تجلی در جلوه ای بدیع است .خدایا ،تو در برون نیستی، که خطابت نمایم، و من در منحصر بفرد بودن خویش، همه قدر و اندازه ای هستیم ،که مقرر  نمودی و فرمودی که باش ،و شدم، انکه که هستم.ما ادراک و بصیرت ننموده و تصورات خود  را ،هذیان وار بر زبان جاری می سازیم ،تو مطلقی و دانایی و دانایی را لزوما توانایی است ،میبینی حتی انچه خود نمی بینم و در مقام ستاری ،به پوشاندن عیوب و متمایز کردن حسن ها و نیکی هایی هستی ،که از تو در من ،امانت است و بذری است، برای کاشتن تا از ثمر آن ،به خلق جهان خود باشم .چه گویم که گویش در انتقال بیانی متزلزل است از من و تو از من به من داناتری .

رضا3/27

جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ | 0:30
رضا

الهی

الهی ..بریدن ها و تنها شدنها شاید ،نوازش نسیمی است ،که قاصدک وجود را ،در رقص با خویش، به دیار مانای عاشقی و ارامش دعوت می کند ،برگها جدا می شوند ،جوانه ها می رویند ،رودها جاری است ،زمان را در زنجیر نمی توان به سکون رساند .اما همیشه یک سلام دوستانه و خالی از هر رنگ و تیرگی می تواند ابرهای تیره ی اسمان دل را با نور رحمت الهی آشنا سازد .الهی ،تو در فهم من نگنجی و ادراک مرا به شناخت تو راه نیست ،لبریزم ساز از مهر که ناگزیرم مهر ورزی باشد.
رضا3/26

پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ | 22:48
رضا

عمل

 

اینکه عمل ما مطابق با خواست الهی باشد یعنی در گام اول ما باید بفهمیم که خواست الهی و حقیقت چیست ؟این مهم ممکن نخواهد شد.اما می توان با فهم نتیجه هر عمل به این واقعیت رسید که انتخاب ما با توجه به شرایط و موقعیت ،درست بوده است.

رضا3/26

پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ | 22:39
رضا

زندگی

زندگی ...رقصی است بی توقف ،موجی که در فراز و نشیب خود ،حادث اتفاقات و رخدادهایی است که گاه بر وفق مراد دل و گاه ویران کننده دل است .این ناگزیر است .میایند ،می روند ،بدست می اوریم ،از دست می دهیم ..گاه لبخند ،گاه اشک ...مهم این است که در هنگام خروج از این چالش ها ،آگاهی ما در کجا قرار گرفته و انتخاب و عمل ما، مبتنی بر وجه انسانی یا خوی غریزی ما بوده است .
رضا3/26

پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ | 22:36
رضا

تو

مهم نیست دیگران برای تو کف زنان و سوت کشان در تشویق هستند یا در بد و بیراه گفتن به تو در حال تخریب ..مهم این است که گفتار و رفتار تو چقدر منطبق بر حقیقت وجودی توست .حقیقت وجودی ای که تنها خود تو می تواند بفهمد و انرا عمل کند.

رضا3/26

پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ | 22:35
رضا

کاش

کاش یکی منو بیدار کنه و بگه اینها همه اش خوابه اما افسوس ...تلخی واقعیت است که خواب را می برد
رضا۳/۲۶

پنجشنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۱ | 16:4
رضا

خواب

پرنده ی خواب نگاهت 
از آَشیانه ی چشمانم هجرت کرد
روزها و شبهاست ..
شاهدچرخش زمینم
به دور خود
رضا۳/۲۵

چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۱ | 11:30
رضا

میم نام تو مملوکم کرد

لب نگشایم به هیچ تا چشمم بگشایی به نگاهت ای نامت سپیدی گلبرگهای گلی بی مانند                

     رضا3/24

سه شنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۱ | 17:59
رضا

دخترم

نمی دانم جنس عطر نفس و رایحه تن و برق چشمان و ناز نگاه دخترم از چیست که ضربان قلب کوچکش بلادرنگ ّبزرگترین شادی را در دلم جاری می کند .
رضا۳/۲۳

دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ | 20:20
رضا

تنهایی

تنهایی..

آلونک کوچکی است

 گاه به اندازه افکار

گاه به قد و قواره یک احساس

گاه مثل سکوت

گاه مثل فریاد و ترانه و شعر و اهنگ

تنهایی...

دستانی بی قرار است، که اشیانه اش را می جوید

تارهایی که تمنای ساز دارد

سازی که هوای نوازش دستانی را دارد

انتظار لبخند لبانی است برای یک برق نگاه

گریختن از زمان است برای فهم اکنون

تنهایی ...

گاه دانه ای است که درختی در دل دارد

خفتن در بستر خاک و اندیشیدن

گاه فرار از ازدحام سایه هاست

گاه راندن از هیاهوی کف الود امواج

و افتادن در ساحلی بی نام

رضا2/23

دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۱ | 0:17
رضا

تو

تو نباشی

قبله نیست

نماز را به کدام سمت بخواند رقص علفزار

پروانه ها رو به کدام اسمان ابی

پرواز کنند

تو نباشی

حروف چگونه در هم اغوشی به کلام برسند

و رود کلام چگونه جاری شود

در دشت شعر ونوشته

ای دلیل هر جنبش ذره

تو نباشی

جهانم را ستون و خیمه ی چادر ارامشم را

تکیه گاهی نیست

رضا3/22

یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۱ | 23:56
رضا

قلب

قلب تو را دوست دارم

ضربان ارام بخشی که بی قراری هایم را

به خط پایان می رساند

قلب تو زلال است

مثل ایینه

قلب تو را دوست دارم

در قلب تو خدا را می توان دید

رضا3/22

یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۱ | 23:52
رضا

بی

بی ریشه ی درخت و دانه های خفته در بستر خاک ،چشمه را دلیلی نیست، برای روییدن رود و،جاری کردن زلال آب .مسافری که نباشد ،سایه های خنک درختان را چه سود ...بی عشق دل تپیدن و اواز خواندن و ساز زدن را بهانه ای نیست .

رضا3.21

شنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۱ | 15:57
رضا

عبث

گاهی دلم می خواهد، روزنه ای در سرم باز شود، و تمام افکاری که وزوز کنان در تقلای بر هم زدن تفکر و آرامش هستند ،بال گشوده و پرواز کنند..گاهی دلم می خواهد در سکون ستیغ کوه فریاد کشم ..فریادی که بازتابش همه درد ناگفته است و اندوه نانوشته....آدمی می داند، خود مسئول و مقصر تمام اوضاعی است، که برای خود او ایجاد شده است و از این خود، او را ،رهایی نیست .آشیانه ی شب چشمانم، خالی از پرنده ی خواب است و بی قراری نمی گنجاند مرا در کالبدی که آرام ندارد.مثل تکه کاغذی پاره که در دستان باد به هر گوشه شتافته و او را مقصد و مقامی نیست .نا امیدی می بارد از اسمان دل و دل ،در جستجوی روزنه ی امیدی است، که او را می رساند به خورشید.ابرهای تیره را شاید دست نسیمی بزداید از رخسار افتاب
رضا3/21

شنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۱ | 15:22
رضا

چه کنم

چه کنم بی تو
در تو زنده و رو به تو عاشق و در کوی گیسوان تو عارف و به معجزه ی بوسه ی لبان تو کاشف و در هوای تو در رقصم و چشمانم را یارای نوشیدن جشمانت نیست .من در آغوش توام به عشقبازی و این نزدیکی چنان نزدیک تر و در امیخته است که چشم را توان دیدن نیست...ای ادراک و فهم و دل و ای معشوق من....حواسم را عطش اشتیاق سوزاند جآری شو در احساسم....لبانم ....دستانم...آغوشم
رضا۳/۱۸

چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ | 18:21
رضا

اکنون

اکنون یعنی بی زمانی ،نمی توانی اکنون را حس کنی و یا حتی در آن فکر کنی .اکنون چیست ؟ فراز دانش های کسب شده نه اسیر و محبوس آن ،و در حال ساخت آینده نه وابسته به آن .اکنون،عمل و تلاش توام با هوشیاری است .
رضا۳/۱۸

چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۴۰۱ | 18:14
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .