رقصنده    با    باد

ارامش

هر زمان..ارامش ..خوشبختی ..شادی و حتی عاشقی خود را به عوامل بیرونی گره زدیم ..دچار آسیب و رنج و سختی می شویم و هر زمان که خودمان بودیم  و برای این خود بودن طلبکار فردی تبوده و توقعی نداشتیم به ارامش رسیده ایم.
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 16:31
رضا

زندگی

جالب است دروغ  می گوییم و صداقت انتظار داریم...انباشته از نفرت و کینه هستیم و طلب عشق و مهربانی داریم..یک دیگر را فریب می دهیم و از اینکه دیگران ما را فریب می دهند ناخشنود و عصبانی هستیم‌.‌برای رفتار ناپسند  خود هزار توجیه داریم و کوچکترین رفتار دیگران را بزرگ کرده و نمی بخشیم..ریشه  در جهل ماست ..اکر تنها ذره ای آگاه بودیم می فهمیدیم ما با اندیشه و گفتار و رفتار خود در حال خلق جهان خود هستیم
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 12:11
رضا

چشمانت

چشمان تو 
میخاته ی شراب عشقی است 
از جنس لطافت....
در کلمه ها نمی گنجد...
هیچ رود شعری به اقیانوس چشمانت
نمی رسد
حتی در افق های دور 
راستی...
ساز جشمانت
به رقص می نشاتد جهانی را و غوغایش
چه ارام می سازد اشوب دریای دل را
ایینه اطاقت همیشه سرمست و در رقص است؟
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 12:4
رضا

سی مرغ

سی مرغ دلم در پرواز به بیکرانه های آسمان چشمانت ..سیمرغ گشت..من در کوه قاف عاشق به تماشای یکی گشتن رودهایی هسنم که در خیال و احساسم جاری بود و همه را...مقصد و منظور ‌‌چشمان تو بود
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 9:45
رضا

پل

پلی است بین خیال و محسوس...‌پ
لی که از روی رود زمان می گدرد و میرساند بی واسطه جام دلم ر در میخاته ی عشق..آن پل...چشمان توست
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 9:30
رضا

چشم

دلم بارون صداتو میخواد..دلم می خواد قاب پنجره نگاهم به کوچه باغ چشمان تو باز بشه..دلم مبخواد روزنه ای توی دل تنگی دنیای من باز بشه و دستهای انتظارم را برسونه به بهار دستهات....دلم می خواد کتاب دلم رو به چشمهای قشنگ تو باز بشه و تو ‌‌توی شبهای سرد زمستون ،شعرهای کتاب دلم را می خوندی اروم اروم ..زیر معجزه ی لبهات...دلم می خواد .بیداری من ..جشمهای تو باشه و خوابم،سفر به رویای آغوش تو....راستی میدونی هنوز هم نتوانستم بفهمم ..راز عطر نفسهات چی بود که بهار  کرد وادی دل من را ، حتی وقتی پشت شیشه ها پاییره یا که رقص سرد برفها ..دلم می خواد توی چشمهات بمونه تمام لحظه هام
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 9:23
رضا

صبح

چشم که می گشایی ..صبح آغاز می شود..فرقی نمی کند کدام ساعت شبانه روز است...بیداری چشمان تو...بیدار شدن جهان من است...صبح،رقص پرواز پرنده ی دل من است در اسمان نگاه تو
رضا۸/۳۰

یکشنبه سی ام آبان ۱۴۰۰ | 7:37
رضا

کلام

کلام ..ظرفی است 
مظروف اش گاه احساس
گاه معنا
گاه نقاب
گاه صداقت یک دوستت دارم عمیق
گاه ذکری عاشقاته در تسبیح مهربانی
گاه صدای امواج خروشان که دل دریا را
می سرایند با باد
کلمه مقدس است
گاه ییان من 
گاه بیان بذر چشمانت در دل من
گاه در کلام خود را می گویم
گاه در کلام تو خود را می بینی
گاه کلام.‌فصل مشترک عاشقی ماست
گاه کلام..وداع تلخ دلی که شکستن اش
می نشیند پای خیسی چشم
آدمی با کلام ،خود را به نمایش می گدارد
من در کلام ..خود را مشاهده ام
در میابم که کلام رودی است
که از چشمه دلم جاری است
دل اما دریچه گشوده در نگاه تو
کلام ...بیان محدود من است
 از حسی نامحدود
و او در خلوت با خویش 
نجوا می کرد
کلمه ها جاری شد
ادمی کلام عشق بود در خلوت عاشق با معشوق
رضا۸/۲۹

شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۰ | 22:21
رضا

جنگجو

جنگجو ،در لحظه حضور دارد .او در لحظه هوشیار است .حواس و تفکر و عمل او همراستا با قصد و نیت اوست‌.در گذشته نیست در تحلیل آینده نیست .همه چیز او در لحظه حضور دارد.تمام تلاشش را انجام می دهد تا موفق باشد ،به پیروزی برسد .تفکر او در  جای دیگر سیر نمی کند،حواس او مشغول چیز دیگری نیست ،اگر در تاکتیکی به نتیجه نرسید فورا عقب نشینی نمی کند ،شرایط را رصد کرده و سریع تغییر تاکتیک میدهد زیرا هدف او پیروزی است .زندگی مبارزه ای است که انسان جنگجویی باشد تا ارزوها و خواسته ها و اندیشه های خود را به ظهور برساند و انجام این مهم تلاش و حضور و درراکنون بودن را طلب می کند.
رضا۸/۲۹

شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۰ | 17:10
رضا

دعا

چنین نیست که تا ما چیری را بخواهیم ،افرینش ان چیز را خلق کرده و به ما بدهد .همه چیر هست،همه چیز کامل خلق شد ،و خواست ما تنها گیرنده ی ما را تنظیم میکند تا ان   چیزی را که هست ،بتوانیم درک کرده و دریافت نماییم .همچون رادیویی که با تغییر کانال ان ...ایستکاههای متفاوتی را دریافت و پخش می کند .دعا و نیایش تنظیم خود است بر روی ایستگاه خداوند.
رضا۸/۲۹

شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۰ | 16:52
رضا

مسابقه

مقایسه و یا مسابقه فرض کردن زندگی نادرسته زیرا هر فردی قراره خودش باشد  یعنی مقصد و کمال هر فردی این است که خودش را به ظهور برساند و خودش باشد .وقتی مقصد و مسیر مشترکی نیست پس مقایسه و مسابقه فرض کردن زندگی تنها عامل اشوب و نگرانی و حسادت و دشمنی است .
رضا۸/۲۹

شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۰ | 9:41
رضا

ایمان

ادنی دارای قدرت فوق العاده ای در درون است که از طریق ایمان ،جریان یافته و قابل درک می شود ‌ایمان به هر جیزی حتی پزشک معالج باعث می شود که روند درمان تسریع و بهبودی حاصل شود البته بدون شک این موضوع ماتند همه جیز دیگر مطلق نیست .انسان دارای عشقی بی نهایت و عظیم است که بواسطه ی بهانه ای بیرونی ،این عشق را از درون به بیرون جاری کرده و از مشاهده ان ،غرق لذت می شود .معشوق تنها ،علتی است برای جاری شدن این اقیانوس خفته در دل .
رضا۸/۲۹

شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۰ | 9:30
رضا

پر هشتم

پر  هشتم سیمرغ به نسیم مهر در رقص شد و تابستان بلوغ رسید .هفت جهان به هفت ادراک افریده شد و هشنمین گام ،جریانی بود که ازلیت را در ابدیت نشاند و نامیرایی را در جاودانگی جای داد .هشتمین گام تابستان است که عاشقی را معنا داد تا در بیان هفت اقلیم به سرودن نوای حیات باشد .
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 19:42
رضا

جسم

جسم ابزار است، و تندرستی و بقای این ابزار در گرو مادیات و قوانین حاکم بر آن است.و هویت ادمی جان است و بقای جان در گرو رنگ و رخسار جانان ،که همانا اندیشیدن و تعقل و نور و تفکر و اگاهی است .جسم از جان تبعیت می کند و بی جان تنها موجودی هستیم همچون موحودات دیگر و از ادمیت در ما نشان نیست.
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 19:36
رضا

بهشت اندیشه

انسان مخلوقی است، که خالق جهان خود است، و انچه که خلق می کند اگر با انچه که خلق شده است، یکسان و همراستا باشد در خلق بهشت و ساکن بهشت است و اگر زاویه دار باشد اسیر عذاب و در خلق جهنم.در بهشت هر انچه که اندیشه کنیم بلادرنگ خلق می شود و این بهشت اندیشیدن است
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 19:19
رضا

اندیشیدن

اطمینان گاه به معنای بستن دربهای اندیشیدن و ماندن در سلول تنگ یک اندیشه است .در این حالت هیچ شک و شبه ای در ما پدید نیامده و هیچ سخن و اندیشه ای را متفاوت با اندیشه ی خود اصلا نمی شنویم نا چه رسد به تفکر و اندیشیدن بر روی ان .لازم است تاکید کنم که انجه ایمان را بوجود میاورد و رستکاری را تنها و تنها چراغ عقل است و انچه کفر و شر را میافریند جهل و جهل و جهل است که نتیجه ی خاموش کردن اندیشیدن است .عقل ،خطا می کند اما تنها با عقلانیت است که می تواند خود را بسازد و اصلاح کند و روز به روز به سنت همراستایی رفتار و ظهور با معنا و درون باشد .
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 19:15
رضا

زیبایی

زیبایی تو به حدی است.. که حواس من  اشباع می شود و  به تحیر می رود  زیبایی ..چشم می بیند و نگاه در درک تو به شیدایی است ..عقل در فهم تو و عقلانیت در عجز از فهم این زیبایی ،در جنون ..و من در اقیانوس تو همچون قطره ای در رقص
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 19:10
رضا

معجزه عشق

عشق..طلب است .‌نه طلب برای تصاحب کردن..طلب برای بخشیدن ..نثار کردن و یافتن چیزی که هویت ادمی را معنا باشد و هویت ما ،بخشیدن است .عشق ،اشتیاق است هر چه اشتیاق بخشش و نثار کردن فزونتر ،عشق عمیق تر و استوارتر .انکه عشق را در تصاحب می یابد ،در طاب خودشیفتگی و خود خواهی است و خود خواهی را به عاشقی راه نیست ..عشق است که از عاشق ایینه ای می سازد تا تصویر گر معشوق باشد و با لبخند او شاد و با اندوه او در اندوه و به تلاش برای رفع ان ،عشق است که شادی و ارامش عاشق را پیوند می زند به لبخند لبان معشوق و ارامش نگاه او....و این از خود به بیرون رفتن است و چون گامی از خود به بیرون شویم..به حقیقت رسیده ایم.
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 18:36
رضا

دعا

گاهی چنان غرق دعا می شویم که انکار مشق شب برای خداوند می نویسبم، و دفتر کار روزانه او را تکمیل می کنیم .به کی چه بدهد ..از کی چه بستاند ‌‌کی را و گونه شفا بدهد و....اگر اتفاقی که منطور ماست رخ ندهد یا کافر می شویم یا هزار دلیل می تراشیم که اعمال ما درست نبوده است و...همواره فراموش می کنیم که خداوند به ما عقل عطا نمود تا با حل مشکلات خود ،عقلاتیت را پرورش داده و با حفط مسیولیت پدیری ،پاسخگوی انتخاب خود باشیم ..فراموش می کنیم دعا ..یعنی هم راستایی اندیشه و گفتار و اعمال با حقیفتی که با خواندن دکر او به یاد میاوریم ،معنایی که ما را از ان پرداخته و ساخته است.فراموش میکنیم که دعا،ایمان است و ایمان یعنی هویدایی نیروی درون و تبدیل خواست به توانستن ،همان قدرت درونی که از راه ایمان خود را هویدا می کند
رضا ۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 18:5
رضا

شرط اول

شرط اول هر عمل و حرکتی اشتیاق است، بدون شوق هیچ ،فعلی محقق نمی شود .تسلیم دارای چند گام مهم است ،اول اینکه بدانیم تسلیم چه چیزی می شویم ،ابن ملجم قرب الی اله گفت و بر فرق مولا ،شمشیر جهل فرو اورد و به اندیشه ی خودش ،تسلیم خداوند بود ،دوم بدانیم چه چیزی را تسلیم می کنیم ،اندیشیدن را ،جسم را ،اراده و عمل را ،و سوم مشاهده و رصد همیشکی که بر اساس نتایج بدانیم که ایا تسلیم حق بوده ایم یا خطا .و معیار اصلی در این فرایند مهر ورزیدن و منافع افرینش است .یعنی نثار کردن،بخشیدن .نه جمع کردن و در توهم مالکیت بودن .
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 17:49
رضا

دلتنگی

دلتنگ از تو با تو گفتن است دلم
معجزه ی دستانت
کیمیا گری نگاه
جادوی چشمان
و حضوری که یکباره رهایم میکند
از تکراز روزها و شب ها
با تو جز از تو نتوان گفت
 رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 16:47
رضا

تسلیم

تسلیم شدن به معنای سکون و بی تحرکی  و بی تدبیری نیست ...تسلیم به معنای بی اندیشه بودن نیست ..چنین تفسیری از تسلیم، بیان جبرگرایی است ،که اختیار از انسان سلب نموده و منکر مسیولیت پذیری و پاسخگویی اوست ،که البته این موضوع نادرست است و صفت برجسته ی انسان اندیشیدن و اختیار اوست ..تسلیم برخاسته از شناخت درست و مشاهده ی اگاهانه است زیرا تسلیم بدون تفکر ،می تواتد انسان را ابزار  خرافه پرستی و شیطانهای جهل نماید.تسلیم به معنای شناخت ارتعاش موسیقی حقیقت و هماهنگی و یکپارچگی با نت های زیبایی است که اساس افرینش و نوای الهی است .همچون رادیویی که خود را با ایستگاه نواهای عاشقاته تنطیم میکند و حضورش‌..ظهور عاشقی است.با این عمل قدرت ما با قدرت هستی یکسو شده و به بی نهایت تبدیل می شویم بی نهایتی که ماهیت وجودی ماست
رضا۸/۲۸

جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ | 16:45
رضا

دعا

الهی دانایم کن، به نادانی خود که در دانایی خویش همه نادانم..کفرم .جهلم..الهی مرا توان شناخت انچه عطا میکنی هیچگاه نیست چه رسد به سپاس نعمات و طلب دیگر که تو طلب من به ز من می دانی و انچه ندانم تو دانی.چه طلب کن جز اینکه مرا فهم ارزشمندی گوهر وجود عطا کن که عطا نمودی و من از یاد میبرم انچه به حکمت داده ای و در رحمت گشوده ای..چه سخت است طلب کردن از مطلوبی که داناتر از طالب است و راحم تر از انکه بنده می خواتد و می شناسد او را...الهی مرا درمانی نیست جز درد عاشقی عقلی نیست جز مستی عاقلی..جام عقل مرا لبریز شراب درد عشق ساز که دردمند در طلب درمان است و بی درد فارع از درک نعمت بی دردی...شفا تویی چه طلب کنم چه نکنم..رحمت تویی چه بدانم چه ندانم...مرا وارستگی عطا کرده ای و درکش نیز ‌‌توان داده ای و عقل نیز چه خواهم که خواهان نبودم و تو عطا کردی تنها سکوت و عشق و بندگی
رضا۸/۲۷

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 19:46
رضا

اب حیات

اگر طالب حقیقت هستیم..اگر جوینده نوریم..اگر یکتا پرستیم و دنبال بندگی .اگر دنبال انسان بودن و انسانیت هستیم..اگز دنبال اب حیات و جاودانکی و خوشبختی و ارامش هستیم...چنان جام دل خود را از شراب مهر آکنده سازیم که جز مهربانی و عاشقی نتوانیم حتی اگر بخواهیم.‌و بدانیم سر چشمه ی مهر در نثار است و فهم عشق در عطا کردن..پس جون مهر بورزیم ..مهر جوشد از خزانه ی بی انتهای درون و انچه از ما به بیرون جاریست  ملک ما و ما مالک اوییم
رضا۸/۲۷

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 19:45
رضا

قیام

اول قدم ویران ساختن  داشته ها و سوختن باورهاست..و سخت ترین گام در راه عاشقی و این ممکن نخواهد شد مگر به قیام بی نامی نام او در رقص گستن
رضا۸/۲۷

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 18:44
رضا

بودن

چشمه ی وجودم را چنان با کتابها...‌اندیشه ها..باورها..خرافه ها..دانسته ها پوشانده بودم که فراموشم شده بود این چشمه برای جوشیدن است.‌عشق تو امد و یکباره همه چی سوخت و چشمه دل گشوده شد   زلال اندیشیدن جاری..‌من زنده شدم در زندگی
رضا۸/۲۶

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 18:16
رضا

لبخند

لبخند تو ساز جهان است...مگذار جهان در اندوه سکوت ..خاموش شود

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 10:18
رضا

کوه

کوه یعنی
گم شدن در تنهایی
بوسیدن لبخند چشمه
رقصیدن با صدای رودی که در دل دره
عاشقی را می خواند
کوه یعنی..
سکوت صخره گشتن در آغوش صخره ها
دست زدن به گیسوان خورشید
کوه یعنی ..خلوت با خود
خود را برداشتن و رفتن
از هیاهوی سایه هایی که تو را
سایه می خواهند
از حجم اشوب بی معنایی
که حجم شنوایی ات را به نشنیدن می نشاند
کوه یعنی نیایش
رقص
عاشقی
کوه یعنی کوله باری به اندازه ی چشمان تو
جرعه ابی از خیالت
و رفتن 
رفتن و رفتن 
در عمق سکوت
و تنهایی
در تنهایی با تو عاشقانه ساختن
سکوتی که لبریز اوای لبان توست
رضا۸/۲۷

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 9:39
رضا

ساز

هیچ کس ساز دلم را نوازش نکرد
سازی بود
نشسته در کنج اطاقی در سکوت
خیالهای لطیف میخروشید در سکوتش
گرد و غبار زمان به کهنگی می سپرد
نرمی تارهایش را
ساز برخواست 
وقتی که صبح در چشم اش نشست
تارها رقصید
خورشید مستانه می خندید
ساز عاشق شد
و سالهاست نجوای او کوک منظومه را 
ساز است
رضا۸/۲۷

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 9:33
رضا

آغوش

به آغوشت می کشم
گلدسته ها ادان می خوانند
وضو می گیرم در چشمه جشمانت
پرنده ها بال می شویند در برکه زلال
به لبان مست تو در سجده می شوم
میروی در دستان دشت 
رود ذکر عاشقی
به سوی تو که میایم 
موسم حج از راه می رسد 
لباس تنم که عطر تن تو می شود
احرام می شود بودن من
دلم مستی عطر علفهای نمنانک را می خواهد
بوی خاک و باران
شبهایی که امتداد می یابد در شب گیسوانت
رویایی که می نشیند لا به لای دستان
خوابی که از پیله ی چشم بال می گشاید
دلم....
ساز زدن می خواهد
ساز دلم کجاست
موسیقی نگاهت را می نوازم ارام ارام.
رضا۸/۲۷

پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۰ | 9:22
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .