من
جنگلی پنهان گشته در خواب دانه ها
چشمه ای خفته در رویا بینی کوه
خوابی که از چشمان انتظار
بال گشود و به شب زنده داری رسید.
من بیقراریهای شیشه ی پنجره های بسته ام
در عطش بوسه ی ابر
من همه انتظا،ر طلب، اشتیاق
ریشه های مانده در اعماق پنهان خاک
ضربان قلب من سازی است
قلب تو اما
موسیقی دلنشینی که کوکم می کند به جنون
عقل پر گشوده تا می خانه ی خیال نگاهت
نفسهایت می نشیند در باغچه ی رویاها
رود دستانم جاری می شود در نوازش شالیزار بودنت
کلبه ی چوبی پنهان گشته در مه الود هوای عاشقی جنگل
هنوز هم
در انتظار گام های تو برگ به برگ
مینشتاند در مسیر جاده
گل سرخ شاهزاده کوچولو در باغچه ی دستانت روییده
مخمل برگهایش به نوازش سرانگشتانت
عطر افشان خاطره های مهرباانی است
یک قطره از نگاهت وسیع تر از بیکرانه های اقیانوسی است
که قاره ها را پیوند داده به زلال آب.
و دستانت معجزه ی ضربان قلبم
با نگاهت بنواز مرا
من ان ساز نشسته در کنج خلوت اطاق انتظارم
با بودنت بجوشان مرا
من ان رود مانده در درنگ چشم گشودن چشمه ام
مرا به من نشان ده
که این دلیل خلقت و بودن من است در فصل با تو بودن
رضا5/28
جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ | 12:26