رقصنده    با    باد

بودن

از نظر هر انسان دیگری تو می توانی هزاران اشکال داشته باشی چون شبیه او نیستی اما مهم این است که تو خلق شده ای تا تنها و تنها خودت باشی ..ان موحود منحصر بفرد و بی نظیر ...همچنانکه دیگران حق دارتد،خودشان باشند و انسان بودن یعنی زمینه و بستر لازم برای انکه دیگران خودشان باشند با تمام تفاوتها را فراهم کنیم .
رضا۱۰/۳۰

جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | 18:17
رضا

ذهن

یک سلول ذهن انسان که اندازه آن ده تا 20میکرون است می تواند اطلاعات هزاران کتاب را ،در خود جای دهد می تواند به تمام جهان و به هر انسانی ،یک معنا و حس تازه ببخشد ،این معجزه است ...معجزه .و وقتی این حجم بی انتها از توانایی در خدمت خود حقیقی ،خرد برتر ،دانای مطلق ،یکتای بی همتا قرار گیرد ،تبدیل به ابزاری فوق العاده در جهت خلق جهانی شگفت انگیز می شود.

رضا10/30

جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | 17:27
رضا

هیچ چیز

هیچ چیز اشتباه آفریده نشده است ،هیچ چیز زیان آور و مضر خلق نشده است ،قرار نیست ،ما منکر و یا سرکوبگر تمام احساس و غریزه و تمایلی که داریم ،باشیم .همه چیز به زیبایی و آراستگی و نکویی خلق شده است .ذهن ،ابزار مفیدی برای ذخیره دانش ها و تجربه هاست ،غرایز ،نیرویی عظیم و فوق العاده مقدس برای حفظ حیات و بقاست ،عصیان از کهنگی ،جوینده طراوت و بداعت بودن ،مهر افروزی و مهر ورزی و......همه و همه زیبا و لطیف است .باورها ،عقاید ،اندیشه ها هم حاکم ما نیستند بلکه ابزار و مخلوق ما هستند .موضوع اصلی این است که تمامی آنها ابزاری در خدمت ماست و برای ما آفریده شده است ،پس قرار نیست ما در خدمت آنها باشیم ،بلکه باید آنها در خدمت ما باشند و ما ....خالق اندیشه ،خالق باور ،خالق خیال ،خالق چیزی هستیم که پوشیده و پنهان است و نور تفکر ما را می خواهد برای نمایان شدن ...

رضا10/30

جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | 17:19
رضا

تنها تو

..هیچ فردی احمق نیست ،تا زمانی که خودش باور کند ،که یک احمق است...خودش باور کند ،که یک شکست خورده است....هیچ فردی نمی تواند ،به آدمی عشق بدهد ،تا آنکه خودش به یک چیز ،در روی جهان عشق دهد ،و لبریز از عشقی شود ،که خودش می بخشد....هیچ کس نمی تواند تو را ،خوشبخت کند ،مگر آنکه خودش ،خوشبخت بودن خود را ،باور کند ...هیچ کس نمی تواند ادمی را به مقام ادمیت بنشاند ،تا خود او بخواهد و تلاش کند ....هیچ کسی نمی تواند تو را ،درک کند مگر تنها و تنها خود تو ،دیگران در نهایت همدلی ،می توانند ،تو را پذیرا باشند ....تو متولد نشده ای که شبیه دیگری شوی یا تلاش کنی که برده و بنده ی اندیشه ها و رفتار دیگران شوی ،تو ...خلق شده ای که تنها و تنها خودت شوی ...آن وجود منحصر بفرد و بی نظیری که هستی.

رضا10/30

جمعه سی ام دی ۱۴۰۱ | 17:4
رضا

تفاوتها

تعریف و معنای برداشتی ما از یک کلمه و واژه است که باعث تفاوتها در نگرش و در نتیجه در انتخاب و خلق جهانهای خاص و متفاوت شدن آدمها می شود و جالب این است تمام این تعاریف ،مخلوق خود،باور خود ما و دست پروده ی خود ماست.یعنی ما بر اساس تعریف خود ،جهانی متفاوت برای خود خلق می کنیم و تا اینجا طبیعی است اما بدانیم این جهان و تعریف مخلوق ماست نه اینکه ما مخلوق آن باشیم و حقیقت مطلق نیست بلکه تعریفی است که با تغییر آگاهی ما بی شک تغییر می کند .پس چرا برای این متغییر و ناپایداری ،با دیگران جنگ کرده و خود خواهانه ادعا می کنیم نظر ما ،حقیقت است و هر آنکه غیر آن گوید در اشتباه و خطاست؟
رضا10/28

چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ | 21:37
رضا

بین ملک و ملکوت

ادمی چگونه از یک سوی الهی و از سوی دیگر می تواند شیطانی باشد؟

موضوع این است که ماهیت و سرشت تمام انسانها الهی و نور مطلق است ،اما دنیایی که توسط او بواسطه اعمال و رفتار او و مبتنی بر، توانایی انتخاب او ،و تنها برای خود او ،ساخته می شود ،محصول انتخاب اوست .این انتخاب نابجا و نادرست بواسطه ی جهل ،است ،که دنیایی برای او خلق می کند ،که از ناپایداری و سیاهی آکنده است ،و آن نور را ،در حبس این دنیای تاریک به جهنم می رساند.پس ذات همه نور است اما جهان هر فردی خاص و محصول انتخاب خود اوست که می تواند نادرست یا همان تباهی و ناپایداری باشد. و خود او ،ساکن این دنیایی است ،که خلق می کند.

رضا10/28

چهارشنبه بیست و هشتم دی ۱۴۰۱ | 21:29
رضا

دخترم

آدمی باور نمی کند ناز یک نگاه..لبخند نشسته بر یک لب و حتی عطر نفسهایی می تواند جهان تو را زیباتر از بهشت سازد .تا اینکه دختری با عطر خدا آرام آرام میاید و یکباره تمام قلب را ،سرشار از درخشش خورشید عشق می سازد .دختر عزیزم گلنوش ،تولدت مبارک
رضا۱۰/۲۷

سه شنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۱ | 11:0
رضا

من

زندگی ،بدون تعریفی از خود،هدر دادن لحظه هایی بی برگشت ،و تکرار ناشدنی است .لحظه هایی که می تواند ،نقطه ی شکفتن ،روییدن و نواختن اهنگ خاص زندگی ما باشد.آهنگی که برای نواختن آن خلقت یافته ایم.به نظر من ،فهم این موضوع ،که من کی هستم ،ارزشی بسیار دارد چون تمام ارزشهای زندگی ،وابسته به همین موضوع است .زمانی را به اندیشیدن روی این موضوع ،تخصیص دهید ،من کی هستم؟این من بی شک تغییرات نیست ،چیزی نیست که امروز دارید و احتمالا فردا ندارید .هر آنچه که متغیر است را حذف کنید تا به تعریفی از خود برسید و تلاش کنید ،آنچه که هستید را در طول زندگی خود ،نمایان سازید و آشکار کنید با رفتار و گفتار خود .

رضا10/26

دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ | 22:59
رضا

فکر

گاهی برای فرار از افکاری که به هیچ نتیجه ای جز بن بست ختم نمی شود هزاران فکر برای خود ایجاد می کنیم تا به موضوع اصلی فکر نکنیم .
رضا ۱۰/۲۶

دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ | 8:52
رضا

ارتباط

ارتباط بین ما ادمها بیشتر از آنکه ارتباط دو انسان ،آنچنان که هستند ،باشد .ارتباط بین دو تصویر است .تصوری که ما از خود داریم و تصوری که از دیگری داریم .و این تصورات وارد یک رابطه می شوند ،عاشق می شوند و به مرور که این تصورات ،با اشنایی و ارتباط نزدیکتر ،به واقعیت متمایل می یابند .اغلب علاقه ها و تمایلات رو به کاهش و کاستن گذاشته و از شدت و حدت آن کاسته شده و گاه به انزجاری روی می کند .همچنین در ارتباطات سازمانی ،اجتماعی و .....شبکه های اجتماعی می توانست رویکردی باشد که انسانها بدون هراس از نشان دادن چهره واقعی خود ،رفتاری مطابق با آگاهی و آنچه هستند ارائه بدهند ،اما با توجه به اینکه اغلب ما آدمها ،ضعف های خود را دانسته و از آنچه واقعا هستیم ،بیزاریم و همواره در حال ساخت نقابهایی برای پنهان کردن خود واقعی هستیم ،این شبکه ها هم مزید بر علت شد تا تصویری اغراق آمیز و نادرست را ،جهت ایجاد ارتباط در فضای مجازی ارائه دهیم.این موضوع گاها بدون برنامه ریزی و تحت یک عادت انجام گرفته و گاه خود ما هم بی خبریم که چیزی را که در حال نمایش آن هستیم ،خود واقعی ما نیست و در قالب ها و نقاب هایی است که ما بنا به شرایطی برای خود ساخته ایم.

رضا10/25

یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ | 19:36
رضا

محدودیت

زمان و مکان ،محدودیتی برای حضور ما ،در روی زمین است .از سویی دیگر، زمان و مکان ،تنها بستر لازم و ضروری ،جهت خلق و افرینش و حضور ،در روی زمین است .مثل عاشقی می مانیم ،که در دلش بی نهایت مهر و محبت و اشتیاق ،در طغیان است ،و ناگزیر او ،در خلق شعر و اوا و نقش و بیانی است ،که همان محدودیت ابراز احساس اوست.

رضا10/25

یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ | 16:22
رضا

اشتباه

اشتباهات انسانها ،حاوی یک ثروت ارزشمند است .این ثروت ،یک آگاهی است ،که به ما این ادراک را می بخشد ،که اشتباه کرده ایم و این یعنی آگاهی ما تغییر یافته است .

رضا10/25

یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ | 15:14
رضا

رنج ها

رنج های زندگی ،دقیقا مانند درد های حاصل از یک بیماری است .رنج ها به ما هشدار می دهند که یا هدفی نادرست یا راه و طریقه ای نادرست را انتخاب کرده ایم و باید آنرا تغییر دهیم بدیهی است اگر چنین نکنیم این رنج ها بزرگ و بزرگتر شده و توان اصلاح را از ما می گیرد و یا حل کردن آن مشکل می شود ..برخی از رنجها متاسفانه وجود دارد که علامتی ندارد مثل تقلید..تکرار..عادت...جهل .و فهم و علاچ این رنجهای مهلک سخت است ..سخت . رضا10/24
شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | 21:27
رضا

زندگی

زندگی ،دقیقا مثل رانندگی در شب است .مهم داشتن هدف است و مهمتر آنکه بدانیم در هر لحظه فقط چند متر جلوی خود را مشاهده می کنیم و تنها کافی است با مشاهده ی هوشیارانه اطراف ،کنترل فرمان و گاز و..را داشته باشیم و البته بدانیم که فرصت رانندگی با ماشین جسم محدود است زیرا سوخت آن حد معینی دارد.بموقع تغییر مسیر بدهیم ،فرمان را بچرخانیم و ارام یا با سرعت حرکت کنیم .مهم این است در جهت هدف هستیم و هدف باید چیزی ورای زمان و معنا گرا باشد .

رضا10/24

شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | 21:22
رضا

هدف

آدمی که می داند به کجا و در کدام سمت حرکت می کند بی شک بهتر از آدمی است که نمی داند هدف از لحظه ها و زندگی اش چیست .داشتن هدف بدین معناست که نقطه ای ثابت وجود دارد که انسان ،بردارهای متفاوت نیرو و انرژی اش را که در جهات مختلف پراکنده شده اند ،در آن سمت متمرکز کرده و در نتیجه ،زندگی خود را خلق کند اگر چه که شاید در فردا و آگاهی دیگر ،به این فهم برسد ،که هدف یا راهش اشکال دارد و آنرا تغییر دهد .اما کسی که نمی داند چرا زنده است و بی هدف در گذر و سوختن لحظه هاست بی شک به هر جایی می تواند برسد و به هیچ جایی نیز نمی رسد.
رضا10/24

شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | 20:45
رضا

تعقل

اعمال و رفتار انسان ناشی از چهار عامل متفاوت است ،اول حرکاتی که انسان نمی تواند کنترل کند مانند ضربان قلب ،گردش خون ،انتقال سیگنالها توسط اعصاب و....دوم حرکاتی غریزه وار که فصل مشترک تمام موجودات است ،مانند جنسی ،خوردن و.......سوم عقل .عقل ،متمایز کننده انسان از سایر موجودات است .حتی غرایز طبیعی بواسطه ی عقل تحت کنترل و فرمان قرار می گیرند .بدون تعقل رفتار انسان ناشی از غریزه است . و چهارم رفتارهایی ناشی از پذیرش فرهنگ،سنت که برخاسته از تکرار و عادات است و معمولا بدون تعقل و بدون هوشیاری انسان را وادار به انجام افعال و اعمالی می کند که هیچ گونه مستندات و دلایل عقلایی ندارد.شاید این رفتارها ناشی از ذهنی باشد که همچون حافظه ای تنها پذیرای اطلاعاتی بوده که در آن گنجانده شده است .عقل ،دروازه ی ورود و تنها معبر مورد اعتماد خیر است .عقل ،نوری است در خدمت انسان تا بی خیر و شر بتواند انتخاب کند اگر چه که گاهی ،این چراغ را رها کرده و درگیر هیجانات گذرا و میرایی می شویم که ریشه در ماندگاری و تعقل ندارد.عقل ،هر دریافتی را با دانش ذخیره شده بررسی می کند ،از آن به دانشی جدید می رسد ،تحت ازمایش قرار می دهد ،نتایج را بررسی می کند ،نسبت به ورودی تعصب نداشته و اسیر باورها و علم خود نمی شود ،همواره هوشیارانه همه چیز را رصد کرده و موقعیت خود را با توجه به اطلاعات تغییر می دهد ،همواره می داند که نمی داند پس دچار خود شیفتگی ودر نتیجه جهل نمی شود .
رضا10/24

شنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۱ | 20:26
رضا

پنجره

دریچه ای به سوی تو ،گشوده می گردد

اگر به آیینه سفر کنی

پنجره ها به کوچه های بن بست

گشوده می شوند

رضا10/23

جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ | 22:13
رضا

ریشه

ما ،ریشه در بی زمانی داریم ،در بی زمانی ،قرار داریم و تمام بی قراری های ما ،در زمان است .زمان ،فضایی است که برای نقش دادن به آگاهی ما ، در اختیار ما نهاده شده است .هر آنچه که در جهان مادی ،توسط ما خلق می شود ،ریشه هایش در آگاهی یا جهل خود ماست .بدون این جهان ،بد و خوب بودن افکار یا آگاهی ما قابل درک توسط خود ما نبود .این مشاهده ی عمل خود ماست ،که می تواند ما را ،به درست یا نادرست بودن آن آگاه کند .این جهان ناپایدار در واقع ،تصویر گر آگاهی و اندیشه ی خود ماست تا آنها را مشاهده ،شناخته و اصلاح کنیم .

رضا10/23

جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ | 20:32
رضا

سرما

سرد است ،زمستان است و شاخه ها را ،شکوفه های یخ در آغوش گرفته است ،شهر در اعماق سرمای سرد زمستان خفته و در ژرفای این سردی می توان ،گرمای زیبایی را مشاهده کرد .یکسره کوهها ،درختان ،دشت ،سپید است و سپید.راه رفتن به مراقبه ای زیبا تبدیل می شود ،به آرامی و با هوشیاری باید گام برداشت ،مبادا لیز بخورد گامها در خیابان های یخ زده ،و این تمرکز و این یخ زدن بازیهای ذهن است ،که دست از تصور پردازی برداشته و در اکنون ،حضوری کامل و هوشیارانه یافته است .راه رفتن ،تمرینی زیبا برای در اکنون بودن می شود ...تصورات ذهن ،یخ می زند و شادی در چشمان شعله ور می شود ....در دستان گرم یخ ،دلم به بوسه ی اکنون ،می روید تا ترانه سرایی عشق ..

رضا10/23

جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ | 16:16
رضا

زن

روزی را به نام تو ،مزین کردن تنها بهانه ای است ،برای کوک کردن ساز دل ،به نوای عشق ،به نوای موسیقی خدا ،که از جنس نور مهر و لطافت است ،و نمایانگر زیبایی.زیبا ساز جهان است بی شک ،بهار نگاه تو ،دانه ای بی بوسه های رود زلال نمی روید و غنچه ای بدون نوازش گرم دستان خورشید ،گشوده نمی گردد ،چشمه و آفتاب آفرینش ،نام توست.رهای می شود پرنده ی دل در هوای رقص گیسوانت با باد ..و امروز بهانه ای است برای ستایش سریر الهی بر روی زمین ،زن ،نماد عطوفت ،باران مهر ورزی ،موسیقی رقص حیات ،دلیل و خالق عشق ،آنکه به بهانه ی هر نسبتی روشن کننده آتش دل است تا گرمای زندگانی در رگهای زندگی جاری گردد ..روز زن بر تمام قلبهای مهربان بانوان در هر کجای افرینش مبارک باد .

رضا10/23

جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ | 0:50
رضا

عشق

ایا می توان بدون دریافت عشق ، از دیگران به کسی عشق ورزید ،ایا بدون درک و لمس عشق الهی میتوان به مخلوقات عشق ورزید؟موضوع اصلی این است که انسان ،محل دریافت و ارسال عشق نیست ،یعنی چنین نیست که حتما باید ورودی عشق به او وارد شود تا بتواند به فردی بیرون ازخود عشق بورزد .اصولا اگر تمام دنیا عاشقانه به شخصی عشق بورزند و آن فرد به هیچ کدام احساس و تمایل و عشقی نداشته باشد ،هیچ اتفاق خاصی رخ نمی دهد .اماکافی است که قلب و دل انسان به فردی تمایل داشته و عشق از درون قلب او به سمت آن شخص ،جاری گردد ،، دنیای فرد لطیف و وجودش مالامال از عشق می شود ،عشقی که از دل خود او به سمت خارج از او جریان می یابد .این بدان معناست که عشق در هنگام نثار از دل خود آدم به بیرون از او ،درک گشته وقابل فهم و حس است .یعنی جهت آن از درون به بیرون است .و محدودیتی برای آن وجود ندارد،چنین نیست که مقدار معینی از آن در دل آدمی باشد .عشق ،خزانه ی بی انتهاو غیب و پنهانی است که با نثار ان شناخته شده و دریافت میشود .هر چقدر بیشتر نثار کنیم ،خود ما بیشتر از آن لبریز گشته و بیشتر آنرا دریافت و درک می کنیم .ادمی ،دریچه ای به اقیانوس بی انتهای خیر یا شر است ،مهم این است که انتخاب ما معبر و دروازه ای برای خیر یا شر ،عشق یا نفرت است ،هرچه ازما به بیرون ازما جاری است ،تحت مالکیت ماست ،زیرا ما چیزی را می توانیم ببخشیم که مالک آن هستیم .شماصاحب چیزی هستید که به دیگران می بخشید .
رضا۱۰/۲۲

پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ | 19:51
رضا

مهرورزی

انسان بودن ،یعنی مالامال بودن ،از مهربانی و عشق ،قرار نیست ،اگر فردی به شما بد بگوید ،یا بدی بکند یا هر عملی از او سر بزند ،شما هم بدتر از او باشید یا مقابله به مثل کنید .خیلی ساده است خود شما عشق خالص و مهر مالامال هستید چون از جنس خدا و نور الهی هستید .کافی است در مقابل تمام بدیهایی که به شما می شود ،بگویید که متاسفم من در دل خود جز عشق و مهربانی ،چیزی برای عرضه ندارم و تنها می توانم بگویم دوستت دارم اگر چه خودت قدر گوهر گرانبهایی که هستی را شاید ندانی و قضاوت این مهم با دانای یکتاست نه با من که اوج دانایی ام ،فهم نادانی خود است .
رضا10/22

پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ | 11:55
رضا

دل

درون هر ظرف ،اصل موضوع است .خود ظرف ،تنها بواسطه ی آنچه که درون اوست ،ارزش و اعتبار یافته و گرانبها می شود . طبیعی است ،که ظرف ،باید بتواند هم نگهدار و حافظ مظروف ،و هم لایق و سزاوار حمل آن باشد و بی شک ،خود ظرف است ،که همواره همنشین و همراه مظروف و محتوای خود است .انسان ظرفی است که اصل دل ،محتوا یا معنا و اندیشه و عملی است که توسط او به انجام می رسد و از او به بیرون از او جاری است .اعمال و رفتار هر انسان بیانگر محتوای درونی اوست و ربطی به جهان بیرون از او ندارد .فردی که رفتار خود را با رفتار دیگران تنظیم می کند ،محتوا و خود را نشناخته و فردی تهی است .بدون تردید از کوزه همان طراود که در اوست و خود کوزه است که همواره همنشین محتوای درونی خود است ،رفتار و گفتار و اندیشه هر فردی ،محتوا ودرون و همنشین خود اوست .ایا ظرف موجودیت و دل ما ،لایق و سزاوار اندیشه و گفتار و رفتاری هست که از ما سر زده و به بیرون از ما جاری است ؟ ایا ما خانه ی دل خود را به نیکی اراسته ایم یا به تعفن پندار و گفتار و کردار تیره و سیاه ؟ انتخاب با ماست .
رضا10/22

پنجشنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۱ | 11:47
رضا

زندگی

زندگی ،یک رقص است .رقص یک تغییر موزون و هماهنگ در تمام جهات بدون تزلزل و افتادن و سقوط کردن است .هر رقصی را آهنگی باید ،و آهنگ رقص زندگی هر فرد ،از ساز دل خود او،جوانه زنده و ترنم اهنگ دل خود اوست ،که خالق رقص زندگی او می باشد.نمی توان با آهنگ دل دیگری رقصید ،قرار نیست ،اهنگ ساز دل دیگران را ،ما بنوازیم ،تنها باید ساز دل خود را ،کوک کرده و با نوای دل خویش در رقص باشیم .کمالی که هستیم ،را دررقص خود ،که همانا اندیشه و سخن و رفتار است ،نمایان سازیم در این راه حرکت ما حرکتی موج وار است ،بالا و پایین می شویم اما همواره در حرکتیم رو به قبله ی عاشقی.

رضا10/21

چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ | 17:33
رضا

انسا

انسان چرا افریده شده است ؟انسان نوری است ،که همچون نور خورشید و چراغ و فانوس ،در طلب ،نمایان ساختن غیب و نهان و هر آنچه در تاریکی و جهل مستور شده است ،آفریده شده است .و خداوند نور آسمانها و زمین است و هر آنچه بین آنهاست یعنی آفرینش مخلوق او ،و نمایان شده توسط اوست . و آدمی ،نمایان کننده و معنا بخش و هویدا ساز عالم خیال از طریق خلاقیت و تعقل است .عقل ،خورشیدی است ،که نور خود از خرد مطلق ،یعنی احدیت ،وام ستانده و نمایان کننده غیب و خالق پنهانهاست .هر انچه توسط او اشکار می شود ،جهان خود او و اثرگذار بر جهان افرینش است .ادمی ،تنها موجودی است که خلق می کند انچه که نیست ،تنها موجودی که با تفکر بر غریزه حکمرانی می کند..تنها موجودی که انتخاب می کند مهربان بودن را ..
رضا10/21

چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ | 17:1
رضا

برف

قاصدکها از دستان لطیف ابر رها می شوند
شکوفه های سپید در آغوش هوا می رقصند
در خلوت هماغوشی شاخه ها
برف بی صدا ؛ترانه می خواند
می رقصم با رقص دانه هایی که سبکبال
بال گشوده اند در آسمان
گاه سرما را چه گرمدر آغوش می فشارم
وقتی یخ می زند
حتی افکار بی انتها در بستر انجماد ذهن
برف می بارد ...
ابرهای ضخیم پوشانده اند سقف تیره ی شهر را
آدمکها ساخته می شوند
کودکان می خندند
مردمان شتابان در گذر از کوچه ها
گرمای شعله ای را جستجوگرند.
در اعماق پنهان هر شاخه
جوانه ای در حال جان یافتن است
یاسهای سپید بر درختهای تهی
جا خوش کرده اند..
می رقصم با رقص دانه های برف
سکوت در گوشه گوشه های کوهستان
ترانه می خواند
رضا10/20

چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ | 16:9
رضا

برای تو

آیینه که باشیم ..زلال که باشیم ..آدمها در تو خودشان را به نظاره اند و آنچه لایق خودشان است در تو مشاهده می کنند ...از گفتار آنها دل خوش و رنجور نباشید ..آنها خود را وصف می کنند.

رضا10/20

سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | 22:17
رضا

افکار

افکار ،اندیشه ها ،از درون خیال تو می آیند ،و بال گشوده و پرواز کنان می روند .ما شاهد آمدن آنها ،رفتن آنها هستیم .دردها،شادی ها ،می آین و می روند و ما تنها و تنها ناظر آمدن و رفتن آنها هستیم ...خود آنها نیستیم ،حتی باور و عقیده هم نیستیم .

رضا10/20

سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | 22:16
رضا

زندگی

زندگی ،قدم زدن در یک جاده ی زیبا نیست ،زندگی ،ساختن یک جاده ی زیباست، که از قدم زدن در آن احساس بودن می کنیم.و ساختن این جاده یعنی تلاش،سختی و لذت بردن ، از مشاهده ی رویا و خیال و استعداد خاصی که داریم.زندگی ،حرکت مستقیم الخطی نیست که همواره با سرعت ثابت و راه ثابت در مسیری ثابت حرکت کنیم .بلکه زندگی ،حرکت کشتی ارزو و خیال است در دریای طوفانی که گاه تو را از راه منحرف می کند ،گاه باید همراستا با امواج باشی ،گاه در اوج رقص یک موج و مهم این است ،که کنترل سکان در دستان تو باشد ،و باز به راه اصلی برگردی ،زندگی حرکت موجی است ،که از درون دل ادمی تولد میابد .زندگی رقص با آهنگ نیست ، خلق کردن اهنگ دل خود ، کوک کردن و نواختن ساز دل و رقص با آن است ..رقصی زیبا و بی سکون ...زندگی کن ..فرصت زیستن اندک است ..فرصت جاودانه کردن افکار و رویاهای تو محدود است ..زندگی کن

رضا10/20

سه شنبه بیستم دی ۱۴۰۱ | 19:55
رضا

عمق شب

تو خورشید منی

آن چشمه ی زاینده ی نور

شعاع های رود طلایی از سرچشمه ی چشمان تو

تولد می یابد

توخورشید منی

من ،مهتابی که در همراستایی با تو

ماه تابانم.

خاطرات با تو گام برداشتنی

کهکشان راه شیری است

در آسمان زندگی من

و من هر شب خیره به آسمان زندگی خود

رد گامهای تو را میشارم تا دریچه ای گشوده گردد

نگاهم را با خود ببرد

به آنجا که رویاهای شبانه تولد می یابند.

زندگی ..اوراق سپیدی است

سازی بر گوشه ایستاده در انتظار

شعر و نقش غزل و کلام زندگی تویی

که از قلم عشق

چکیده ای بر اوراق زندگی من

تویی آن طراوت ارام بخش موسیقی

که از عمق طراوت میایی و میبری مرا

تا رقص با مهتاب

رقص با خورشید

رقص با باران

رضا10/18

دوشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۱ | 20:44
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .