رقصنده    با    باد

گم گشتن

کلمه ها گم می شوند

در اشوب تردید و ابهام .

چشمه ها ،چشم بسته در خوابند.

رود به سکون رسیده

رنگهای نقاش، خشکیده در قلم.

قبله در ازدحام هزار سویی به بی سویی رسید.

و ادمی در مرگ ادمیت به سکوت.

نوشته ها را کجای ان خیال جای گذاشتم

خیال را کدام اشوب ذهن

از دل برد؟

آی ی ی ی ی

جوانه های مانده در خواب درخت....

آی ی ی ی ی

زلال اب خفته در دل زمین....

آی ..ی ی ی ی ی ی

باد پیچیده در سکون ...

آی ی ی ی ی ی ی ی

دریای رسیده به مرداب

ما مانده ایم در هراس زندگی

از این هراس زیستن چگونه رها شویم...

این خزان عاطفه ها و معناست گویا

جنگل دل ها خالی از عطر خدا

اوای مهربانی مرده در سازهای خشکیده بر شاخه ها

ما از گورستان نمی هراسیم

هراس ما از زیستن در زندگی است ...

دلم هوای

عطر گلبرگهای خشکیده در سجاده مادر بزرگ را دارد

وصدای نمازی که هر صبح بر لبانش بیدار می شد

سادگی ادمها را کدام رنگ و نقاب از چهره ربود

چه کسی سطل رنگها را پاشید در بی رنگ دلها

چه کسی نشان بی نشانی را از قاب دلها ربود؟

ما در فراموشی عقل ....

خود را از یاد برده ایم

که ادمی...........

دلش

جای بی جایی خداست...

و خدایی که پای هر اندوه یک شادی می کارد

بی کسی را کس است

مهربانی را مهرافرین

رضا8/30

دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ | 21:42
رضا

رنگین کمان

برای توست ...دلی که تنگتر از پیله
...پروانه ی دلم را گرفته در آغوش سخت..
برای توست....
لغزش یک قطره اشک در سکوت
برای توست بغض آسمانی ابری
که نمی رسد
به رنگین کمانی زیبا
رضا۸/۲۷

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 21:30
رضا

حرکت

انسان همه چیز است و بنا به تعریفی ، همه چیز یعنی هر انچیزی که در علم و دانایی انسان بگنجد ،.چه این جهان شیطانی و یا الهی باشد .الهی یعنی پایدار و منطبق بر حقیقت و اصالت هر فردی که بدون تغییر است، و شیطانی به معنای ناپایدار و متزلزل و فانی .این جهان مخلوق اندیشه هر فردی است و جهانی است که در حواس می گنجد و قابلیت فهم دارد زیرا دارای ابعاد و رنگ و....است .عالم صورت در واقع نماد و بیانی محدودی، از نامحدود معناست و انسان منبع بی انتهای معنا.یک انسان دو نوع حرکت دارد ،حرکتی از صورت به معنا ،برای رسیدن به ادراک و فهم معنا یی عمیق ،و از معنا به صورت رسیدن ،برای بیان معنا و فهمی که دارد و خلق می کند .
رضا8/27

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 20:16
رضا

مشکل

مشکل ادمها در این نیست ،که با هم تفاوت دارند ،تفاوت در باور ،تفاوت در اندیشه ،تفاوت در جهانی که هر جهان مخلوق اندیشه ای است ،تفاوت در نوع زندگی و علائق و سلایق و.....مشکل در این است که فردی پیدا شود و اعلام کند تنها و تنها باور و سلیقه و..او معتبر است و هر عقیده و باورو..که با او زاویه دارد محکوم به فناست.

رضا8.27

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 19:34
رضا

زندگی

در هوای تو نفس می کشم

نفسهایم از عطر زندگی سرمست است

زندگی بی شک ،نواختن سازی است

که تارهایش نوازش گیسوان توست

می رقصم ...

می رقصم...

و ساز در دستانم

تو را ترانه می کنم

رضا8/27

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 18:18
رضا

رقص

با تو می رقصم، تمام زندگی را
وقتی که ساز روزگار
تارهای بودنش را
با گیسوان تو هماهنگ کرده
آهنگ چشمانت را می نوازد
دل تنگی...یکباره ای نیست
که می آید
که میرود
ضربان قلبی است در سینه
نواختن دم و بازدمی است در هر نفس
در آغوشت حتی
دلتنگ هوای نزدیکترم
رضا8/27

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 18:6
رضا

صدای من

صدای من ...

موسیقی نگاه توست

وقتی که در سکوت لبانت می توان

آهنگ زندگی را با رقص هماهنگ کرد

وقتی که می توان در تابلوی چشمانت

راز آفرینش را به تماشا ایستاد

صدای من....

حجم موج اشتیاقی است

عظیم

از دلتنگی دریایی وسیع

که با طوفان دلدادگی

خروشش را می برد

تا صخره های برافراشته در ساحل

صدای من د....کاش

موسیقی چشمان تو را وام می ستاند

تا بی هیچ کلامی

عاشق ترین غزل ها را بسراید در اوراق سفید لحظه ها

رضا8/27

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 17:48
رضا

خیال

خیال تو ...
پیله ای است
برای جوانه زدن بالهای پرواز من
خیال تو....
دانه ای است
که درخت زندگی مرا گرفته در امن ترین آغوش دنیا
خیال تو ...
برکه ی زلالی است
که می رساند قایق بودنم را، به اقیانوس عشق
خیال تو...
رویای دلنشینی است
که خواب چشمانم را ،می نشاند به رویای بیداری
خیال تو...
عصیان حروفی است
که در اشتیاق شعر گفتن ،می نشاندم در دستان قلم
خیال تو...
موسیقی لطیفی است
تا ضربان قلبم را ،هماهنگ سازم با نت های زندگی
خیال تو.....
پنجره ای است نگاهم را
می گشاید چشمانم را، به جهانی از زیبایی لبریز
خیال تو.....
نت های موسیقی ابر و شاخه هاست
قدم زدن مه در جنگلی انبوه
لغزش رود نقره ای در دل دشت
عطر پونه ها ی وحشی در بوسه ی چشمه
ستاره باران آسمان کویر
رقص شالیزار در دستان باد
نوای نی در غربت کوه
هجرت قوهای وحشی تا برکه ی ارامش
خیال تو....
تمام بودن من است
از نوشیدن جرعه های زندگی
رضا8/27

جمعه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۱ | 17:40
رضا

چراغ

دل من

چراغدانی است ،که شعله ی آتشش را

از نگاه تو وام می ستاند

در تاریکی مانده ام

سوسوی نور شاید

بیاید از دور دستهای انتظار

رضا8/26

پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱ | 21:30
رضا

جدایی

ما آنقدر که نگران فاصله ی بین خود و عزیزانمان هستیم ،نگران فاصله ی بین خود(تمام گفتار و رفتار ما) و خویشتن (آنی که هستیم و مجموعه ای از باورهای بی نقاب ماست)نیستیم.

رضا8/26

پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱ | 19:2
رضا

فاصله

فاصله ها ،همواره باعث دلتنگی و حزن است،فاصله ها، علت اصلی هر نوع حرکت و جنبشی است .مهمترین و اساسی ترین فاصله ای که نقش بسزایی در زندگی هر فردی ایفا می کند،فاصله ی بین خویشتن حقیقی و آنی است که با رفتار و گفتار ،نمایش داده می شود.فاصله ی بین آنکه هستیم و انکسی که وانمود می کنیم که هستیم.به زبان ساده ما همواره تلاش می کنیم بگونه ای رفتار کنیم که خویش حقیقی خود را به نمایش بگذاریم البته در این مسیر گاها ،موضوع استفاده از نقابها ،تقلید ها ،و پیروی کورکورانه از سنت ها و فرهنگها و....مطرح می شود که یا بر اساس جهل است یا انتخابی ،برای مصلحتی که تصور می کنیم ،به نفع خود ماست .خویش حقیقی ما ،دروازه ای به سوی بی انتهای اگاهی و خرد است ،و از آنجایی که توانایی با دانایی ارتباط مستقیم دارد ،می توان ادعا کرد که توانایی ما نیز ،بی انتهایی است که با تمرکز بر خویش ،تلاش و استمرار برای نمایان ساختن ان در اعمال و افعال ،به امکان می رسد.

رضا8/26

پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱ | 18:50
رضا

باید

قبله ای باید.. محرابی برای نیایش... مقصدی برای هجرت.... رویایی برای خواب... هوایی برای نفس کشیدن... نوای دلنشین سازی برای رقصیدن... لیلایی باید برای جنون... قلمی باید برای نوشتن ... و احساسی که در ظرف هر کلام جای داد لغزش قطره ای زلال باید در نوازش دلتنگی پنجره ی نگاه سکوتی باید، در تلاقی دلدادگی دو چشم اَشیان آغوشی که تنهایی ات را ندزدد از تو خدایی باید همچون ستون، محکم... بی دلیل و مدلول هر دلیل تا رقص این افرینش رقصان را تکیه گاهی باشد پا برجا.. بوم نگاه خالی مرا.... نقاشی زیبای چشمانی باید که در آن ... نقش معجزه ی مهر خدا جاری است رضا۸/۲۶
پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۱ | 10:36
رضا

زندگی

زندگی یعنی تحرک و موجود زنده موجودی است که حرکت دارد اگر چه این حرکت شاید با چشمان غیر مسلح قابل رویت نباشد .هر حرکتی منجر به تغییر می شود .پس می توان ادعا کرد که موجود زنده ،موجودی است که در حال تغییر است .اما تغییر همواره با درد و رنج و تلاش میسر و ممکن می شود زیرا چیزی که هستی یا چیزی را که داری باید ویران کرده و ترک کنی تا با آنچیزی که می خواهی باشی یا می خواهی داشته باشی ،همراه گردی .به عبارت ساده تر حرکت یعنی ترک انچه که هستی برای رسیدن به انچه که می خواهی باشی و این عمل همانا عشق است .

رضا8/24

سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۱ | 22:6
رضا

دلدادگی

وقتی که تو هستی
عقربه های ساعت زندگی
میرقصند با اهنگ مهر
بی تو اما
فقط سکون و لنگر انداختن عقربه ها
در ساحل دلتنگی و انتظار.
ریشه های درخت زندگی من
ریشه در زلال چشمان تو دارد
جنگل احساس من
جان گرقته از باران نگاه
از گرمای لبخند لبان تو
و من شعری گشته ام از سکوت تو
جاری
در هوای دلدادگی
رضا۳ ۸/۲

دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱ | 21:48
رضا

پرواز

من ...
آن پرنده ام
که جوانه های بالش
در آغوش تو شکفت
پرنده ای که بالهای پروازش
آسمان خیال توست
رضا۸/۲۳

دوشنبه بیست و سوم آبان ۱۴۰۱ | 10:29
رضا

گیسوان شب

گیسوان پریشان شب

پرنده های خفته در بی آشیانی باد.

درختان برهنه

ایستاده در بوسه ی مهتاب.

کلمه های باران شعر می نویسند گاه

بر لوح زلال شیشه ها.

کوچه های خلوت

خیابانهای خواب مانده، در یک سکوت.

شب ....

بیداری دلتنگی ،دلی است

که در اشتیاق یک رویا

خواب را می جوید در گوشه های شهری

که به خواب رفته است.

چشمان بیداری من

تو را

در قاب خیال به گفتگوست

همراه با لرزش تار گیسویی که می رساند

نگاهم را به صبح

رضا8/22

یکشنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۱ | 23:53
رضا

مرحم ..مرهم

مرهم دارویی می‌باشد، که بر روی زخم قرار میدهند تا از عفونت جلوگیری کند و همچنین سرعت بهبود زخم را افزایش دهد .حال اگر زخم ،بر دل و احساس باشد بی شک همانا مرهم همانا مرحم خواهد شد زیرا که مرحم هم خانواده رحم ، رحمت ، رحمان ، رحیم و مرحوم می‌باشد و به معنی مهربانی کردن است

رضا8/21 .

شنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۱ | 22:37
رضا

اندیشیدن

ادمی ،نمی تواند اندیشه نکند زیرا او خود اندیشیدن است .

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 20:39
رضا

مرگ یا ..

غم منجر به سکون میشه

حزن منجر به تحرک

شادی اما ،در مسیر مطلوب زیستن است

نه غم می ماند

نه اندوه

نه شادی

حسرت اما ،کشتن فرصت هاست

حسرت زمانی را باید خورد

که میتوانیم زندگی کنیم و نمی کنیم

در اسارت تکرار و عادات و روز مرگی های بی پایان

و شتابان در طلب خورد و خوراک دویدن

نرسیدن

و در اندوه مسئولیت یک زندگی

فراموشی زیستن.

مرگ میاید ..بی اجازه

می برد انکه شاید عطر چادرش

هوای بهشت باشد .

ما میتوانیم بخندیم و نمی خندیم

مرگ خودش میاد

اما زندگی محصول خواست ماست

ما حق انتخاب چگونه زیستن داریم

مردن اما

ناگزیری است که یکباره می اید

زندگی را ...

یا مرگ را

حسرت را .....

انتخاب ما چیست؟

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 20:12
رضا

تو

توجه تو به ادمی

یعنی باور زنده بودن

زندگی کردن

زیستن

تمرکز توجه من به تو

یعنی عاشق بودن

لذت بردن

رقصیدن زیر باران

خنده های بی پایان

برق چشمانی درخشان

..تو

زندگی عاشقانه را مفهوم و معنایی

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 18:33
رضا

توجه

ادمی نیاز دارد، به اینکه مورد توجه باشد، و فردی باشد ،که مورد توجه او باشد .این توجه ،یعنی تمرکز حواس وافکار و اعمال . این توجه را دوست داشتن اسم گذاشتن .بدون این توجه ،زندگی یک تکرار بی هدف و بی روح است .مثل زندگی بدون موسیقی ،بدون رقص بدون دیوانگی ...ادمی شاید اشتباه کند در توجه اش به فرد یا چیزی که لایق این توجه نیست ،شاید اشتباه کند از حس لذتی ،که در مورد توجه قرار گرفتن توسط فردی به او دست می دهد.اما مفهوم این فرایند کاملا درست و مطابق با سرشت اوست .اصلا دو بعد اساسی ادمی که یکی فردیت او ،و دیگری اجتماعی بودن اوست ،محصول این دو وجه انسان است .در فردیت ،از مورد توجه قرار گرفتن لذت برده و همین توجه ،می تواند باعث تلاش او برای نمایان ساختن بیشتر ،آن وجه شود و در توجه کردن ؛تلاش می کند ،توانایی خود را به ظهور برساند

رضا 8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 17:49
رضا

آگاهی

آگاهی ،به معنای آگاه شدن است .و تا آگاه نشویم که کی هستیم ،چرا خلق شده و زنده ایم ،آگاه شدن ما به محیط اطراف فاقد فایده و اثر است .می توان گفت ،آگاه شدن ما نسبت به جهان بیرون تحت تاثیر ،اگاه شدن ما نسبت به جهان درون دارد و در این میان ،مرز بین این دو جهان ،همان آگاهی یا همان خود من است .این خود من است ،که آگاهی است و همچون خورشیدی ،در تلاش برای نمایان ساختن نهانها ی درون و بیرون است .تا با نمایان ساختن آنها ،قدمی بردارد در کشف و هویدا ساختن نقاشی زیبای افرینش .

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 17:35
رضا

و زمان را

جوانه می زند خیال تو

در باغچه ی خیال من

ساز چشمانت ،به رقصم می نشاند

و من می رقصم همچون برگهای پاییزی

در دستان نرم باد

همچون گیسوان بید مجنون در برکه ای که توفان

به اشوب کشیده است

همچون نرمی لغزش شالیزار در بوسه ی نسیم.

عطر خیال تو می پیچد

در کوچه های شهر خیالم

پنجره ها را نم نم باران می شوید

جوانه ها از خواب برمی خیزند

رویای دشت

در سر سبزی علفزار نمایان می شود

صدای گام های رود

کوچه های بن بست را به دریا می رساند

و دستان من

عطر گیسوانت را گرفته در حافظه ی نوازش .

غروب های سرد پاییز

که قلم سرخ شقایق

در افق های دور

دشتی پوشیده از گلبرگهایش را نقاشی می کند

بهار خیال تو

در جنگل احساس من، به استوا می رسد

و من همچون پروانه ای خسته از تنگی یک پیله

به این خیال می اندیشم

که کاش روزنه ای بود

کرم چاله ای

و زمان ..و زمان ....و زمان را ...

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 17:16
رضا

لذت

تمام اعمال انسان برای لذت بردن است .اگر چه که هر فردی درک و برداشتی کاملا منحصر بفرد از لذت دارد .آنکه زیر شکنجه تحت بدترین آزار قرار گرفته و حتی تا مرز جان سپردن نیز می رود و لب به فاش ساختن ،نمی گشاید ،عاشقی که درد هجران ،درد و نگرانی از نگاه به غیر معشوق ،درد .....مادری که شبانگاه از خواب ناز برخاسته و کودک را با مهربانی در آغوش می کشد ،محققی که تمام ساعات را درگیر تحقیق و ازمایش فرضیات است ،کارگری که در شرایط سخت مشغول کار است و.....همه و همه بدون لذت بردن ،دست به چنین اعمال سختی نمی زنند .انها هر کدام در حال لذت بردن هستند از توانایی و مهربانی و هدف و بیان سرشتی که ماهیت وجودی آنهاست .لذت ،یک امر مطلق نیست بلکه هر فردی به فراخور اگاهی خود ،تعریف و بیانی خاص از لذت دارد و همین لذت بردن ،او را به اشتیاق و عمل سوق می دهد.

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 16:50
رضا

لام

در لاک خود فرو می روم
همچون درختی که در دانه اش
مانده ایمن از گزند روزگار.
فصل رویش
بیداری دانه هاست در گذر از سفر به خویش
انچه می روید ،ریشه در خود دارد‌
انچه می ماند، ریشه در خود دارد
بی ریشه گی علفزار را سزا
برهنگی دشت است .
رضا۸/۱۹

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 16:39
رضا

تکامل

تکامل ،به معنای فرایندی جهت کامل شدن نیست ،بلکه بدین معناست، که ماهیت وجودی هر فردی ،کامل است .کامل ودر تطابق با دلیل انحصاری خلقت او .تنها این کمالی که هستیم را باید با چراغ عقلانیت شناخته و از راه رفتار و عمل ،به نمایش گذاشت و به عرصه ی ظهور رساند .تا در پرتو این خورشید که طلوع کرده ،آفرینش به انتفاع برسد.

رضا8/20

جمعه بیستم آبان ۱۴۰۱ | 16:29
رضا

گره

سازی نشسته در سکوتم
تارهای گیسوانی مانده در گره های کور
افاق این اسمان را بسته اند
به دل تنگی
پر پرواز مرا دستان کدام پاییز ربود
خواهم شکفت بی شک
در بهار خیالت
رضا۸/۱۸

چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ | 15:49
رضا

دل

دلم عصیان می خواهد همچون موجی طغیانگر خروشیدن. در پیله های آغوش خیالت تا پروانه شدن. از پوسته ی خشک شاخه های کهنگی جوانه زدن در تازگی. از هجرت برگهای هزار رنگ تا برهنگی سرمای زمستان. من از تکرار بی تو بودن، به عصیان رسیده ام. مرا از من کدام بادخزان می ستاند نه اسیر خاطراتم نه در تارهای عنکبوت یک تصویر در بند من ...روح حیات نگاه توام در چشمان انتظار. پوسته ی دانه ی صبوری ام کجاست تابهار آغوش تو باید خفت در‌ رویا رضا۸/۱۸
چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ | 15:22
رضا

لطیف

به لطافت آغوش گشودن یک غنچه در نیمه شب
گشوده کردی پنجره ی دل مرا
به معجزه ی چشمانی که نگاهش
نقاش... بهاراست
جنون باران بهاری بر سرزمین دستانم نشست
در نوازَش گیسوانی از جنس گندمزار
لیلا ......ی شب قراری که مجنون ساز است
رنگ نگاهش
رضا۸/۱۷

سه شنبه هفدهم آبان ۱۴۰۱ | 21:54
رضا

ظرف

خروجی هر ظرفی ،چیزی است که در داخل ظرف قرار دارد ،و مظروف است ،درون ظرف آدمی ،دل انسان اگر لبریز از نور و عشق باشد ،جز نور و عشق از او نخواهی دید .هر کلام و رفتار ما ،بیانگر محتوای درونی و دل ماست .
رضا۸/۱۷

سه شنبه هفدهم آبان ۱۴۰۱ | 15:18
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .