رقصنده    با    باد

خواب

چه کسی می داند

که ما در خواب زنده ایم .

یا در این بیداری تصویرهایی که می آیند و می روند.

ذهن ما سالها شاید

تصویر تصوری را در خود به اسارت کشیده

مانده در سکون یک تکرار.

پشت دنیای تصویرها زندگی جاری است

زندگی را در قاب تصویری به بند نباید کشید.

شاید ما از زیستن در خواب

به حبس تصویرها رسیده ایم.

خواب

بستن چشم نیست

بستن پرواز بال دلی است

که هوای پرواز دارد در آسمان خیال

رضا6/28

دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۱ | 12:38
رضا

صبح

پنجره ها از خواب بر می خیزند.

رویاها از آشیانه ی چشمان ،بال گشوده و پرواز می کنند.

کوچه های خفته را

بوسه ی خورشید به بیداری می رساند.

لطافت نرم صدایی می پیچد در عطش اشتیاق

که خدا هست ،که خدا هست هنوز

من به امید روییدن لبخند

بر دشت شقایق لبانت

هر صبح دانه ها وبذرهای ارزوی تو را

در خاک باغچه ی تلاش می کارم

میروید روزی بی شک ..جنگلی سرسبز

و لبان تو با لبخندی زیبا

جهانم را به دستان خورشید خواهد سپرد.

قایق زندگی مرا رود نرم گیسوان تو

به هیجان کشف اقیانوس های عمیق خواهد برد

و من در لحظه های بی تکرار

شعر نگاه تو را در ساز زندگی خواهم سرود.

گلدانهای منتظر را

باران نگاه تو به طراوت می نشاند.

کوچه های شهر چشمانم را .....

غوغای شور چشمان تو

به نگاه خدا رساند

رضا6/27

دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۱ | 12:29
رضا

اندیشیدن

اندیشیدن به چیزی تنها گام ابتدایی خلق یا بدست آوردن آن چیز هست .بدون تلاش و پشتکار و تمرکز بر‌ روی آن موضوع ،هیچ اتفاقی رخ نمی دهد چه بسا رویاها و اندیشه هایی که در سکوت از تفکر ادمها گریخت.
رضا۶/۲۶

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 14:34
رضا

انسان

انسان اندیشیدن و خالق اندیشه است و اندیشیدن ریشه در اگاهی گذشته دارد و از جنس هوشیاری است برای اینده و در حا ل بودن یعنی بر اگاهی گذشته سوار بودن و خلق اینده با تمام انچه که داریم .
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 14:22
رضا

اتفاق

هر اتفاقی که در زندگی ما رخ می دهد در صورتی به نفع ماست که در درجه ی اول مسئولیت آنرا بپذیریم و در درجه ی دوم درس و آگاهی خود را از آن فرا گیریم و در نهایت با کسب آگاهی جدید ،خود را تغییر دهیم .در این صورت است که رفت و امد باورها و معیارها هم مارا ازرده نمی کند.
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 12:30
رضا

شادی

درست است که ماتم باعث عدم فعالیت و تفکر می شود ولی شادی هم یک نوع بی تفکری و هیجان و برون ریزی خوشحالی است .انسان ،اندیشیدن است و اندیشه در مواجه با نیاز و سختی بوجود می اید . و مسرت یا همان شادی عمیق مبتنی بر تمرکز و حل این سختی هاست
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 12:24
رضا

ریشه

تمام موجودات زنده همواره باید در حال آموختن باشند مگر زنده نباشند یا در نادانی و جهل بآشند که نادانی همانا اصیل نبودن و بی ریشه بودن ِاست و تظاهر به چیزی که نیستیم و اگر هر چیز در جایی که برای ان خلق شده ،قرار بگیرد بی شک جهان مصور حضرت دوست می شود.
رضا۶/ ۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 12:15
رضا

نکته

دو نکته منظور از انرزی منفی ..انرزی ای نیست که وجود خارجی دارد ،بلکه موانعی است، که در مسیر راه بصورت تصور ،ذهنی یا واقعی می سازیم، یا وجود دارد .انرزی منفیّ تمام مسیر و سختی های آن برای رسیدن به هدف است.ّبدین معنا که ما برای رسیدن به هدف دو مانع اصلی داریم .بیرونی و درونی.مانع بیرونی ،تمام شرایطی است که باید ایجاد کرده یا تغییر دهیم تا به هدف برسیم .و مانع درونی ،تمام تصورات نادرست ،بزرگنمایی مشکلات و کوچک نمایی توان خود و بی ارزش کردن هدف و هزینه ای است که برای رسیدن به هدف باید بپردازیم .اما نکته دوم این است که شاید هدفی که انتخاب کرده ایم منفی یا به زیان و خسران ما باشد و ما تصور می کنیم به سود ماست و این همه تلاش و.. ..برای رسیدن به زیان و اسیب .
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 12:8
رضا

ترجیح

ما ترجیح می دهیم به جای تغییر خود به آنی که مطلوب و خواست ماست ، نقابی خریده و تظاهر به چیزی کنیم که نیستیم زیرا می دانیم ،آنی که هستیم ناپسند است و از سوی دیگر حال و حوصله ی تغییر خود را نداریم اما افرینش و جهان ما بر اساس نقاب ما شکل نمی گیرد بلکه بر اساس آنکه که هستیم ،خلق می شود.
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 11:10
رضا

درون

همیشه به دنبال ساختن ظواهر بنای زندگی هستیم و غافل از اینکه ،این ظاهر برای دیگران شاید زیبا و جذاب باشد اما خود ما ،درون این بنا زندگی می کنیم ،درون خآنه ی ما ایا زیبا هست؟
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 10:57
رضا

سخت

خیلی سخته پذیرش این حقیقت تلخ که هر انچه که داریم و هر آنکسی که هستیم ،معلول و محصول انتخاب خود ماست و تنها با تغییر اندیشه و رفتار خود ، می توان آنرا تغییر داد .پذیرش این خطا کردن و اصلاح خود سخت ترین کار دنیاست و تنها راه رهایی
رضا۶/۲۵

شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ | 10:50
رضا

دلیل

دلیلی باید ...بودن را
دلیلی که ابر را به حمل باران
باد را به حمل ابر از دریا تا دور دست های انتظار
دلیلی باید بودن را
دلیلی که دانه را به انفجار می رساند
دلیلی باید رقص با لبخند
ریرش اشکی زلال از چشم
حس تنهایی را
دلیلی باید خفتن ..بیدار گشتن
نفسهای زندگی را دلیلی باید
دل زیستن
رضا۶/۲۵

جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ | 12:31
رضا

عشق

عشق... رویش درخت است ازدل دانه ای کوچک
عشق....جوشیدن رودی است از دل چشمه
عشق...شکفتن گلی زیباست در دستان غنچه
عشق...نمایان ساختن کمالی است که هستیم
عشق ..از درون می جوشد

تا خود را به خود نمایان سازد...
عقل به حیرت می رسد

در مشاهده انکه هستیم و نهان بود
رضا۶/۲۴

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ | 17:27
رضا

انتظار

دل تنگ توام مثل آبشار گلهای شب بو
که از دیوار حیاط سر کشیده
تمام روز را در انتظار است
تا شباهنگام
رایحه ی دلدادگی خود را رها سازد
در ارامی نفسهایت
رضا۶/۲۴

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ | 16:51
رضا

مسئول

چنین نیست که جهان شخصی ما از جهان بیرون و دیگران ایزوله باشد و عملکرد دیگران بر روی جهان ما اثر نداشته باشد و چنین نیست که خود ما مسئول و خالق جهان خودمان نباشیم .هیچ چیز مطلق نیست اما همواره انتخاب های ما چه انچه که کوچک فرض می کنیم و چه انتخابی که مهم تصور می کنیم ،همه و همه نقشی اساسی در خلق جهان ما دارد.
رضا6/24

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ | 12:22
رضا

ریشه

ریشه ی تمام عوالم نهان و هویدا تویی ..تویی که با خلق اندیشه و توجه به هر انچه که نهان است،جان بخشیده و امکان عرصه را برای ظهور او فراهم می کنی .مهم است ..مهم است بدانیم که اگاهانه به چیزهایی که از نگاهها پوشیده و اثری بر زندگی ما ندارند ،توجه کرده و ارزش قائل شویم زیرا کم کم تمام زندگی ما چیزهایی می شوند که نبودند و با توجه ما رشد کرده و زندگی ما شدند.

رضا6/24

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ | 12:2
رضا

قاصدک

به قاصدکی اگر پیوند بزنیم

دل خود را

بی شک به هوای نسیمی ویران می شود

هر انچه ساخته ایم در خیال

رضا6/24

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ | 11:53
رضا

دخترم

عشق را در چشم تو دیدم وقتی اندوه مبهم نگاهم ..چشمانت را خیس کرده بود و لطافت دستان مهربانت ..به دستانم زندکی را هدیه می کرد ..کاش می شد نفسهای تو را در ظرفی کوچک با خود حمل کرد..اندوه تنهایی را مجال رخ نشان دادنی نیست..دخترم
رضا۶/۲۳

چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱ | 20:38
رضا

ضخمه تند باد

ضخمه ی تند بادی در دستان فضای تهی می لغزد
برگهای درختان همچون تارهای سازی می لرزند
نوای موسیقی ‌برگ و باد
پرواز می کند دلم به عاشقانه ها
رضا۶/۲۳

چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱ | 20:11
رضا

تردید و ابهام

تردید و ابهام

مه الودی که نمی دانیم چی می خواهیم

قطار زندگی که می رود بی وقفه

من مسافری مبهوت

در گیر این رفت وامد سرسام اور منظره ها

بی مقصد سوار شده ایم
یا سوارمان کردن وقتی مست نگاهی
می رقصیدیم در خیال

قاصدکی می رقصید با باد
ماهی کوچک لا به لای خروش رود
می رفت تا بوسه خورشید و دشت
رضا۶/۳

چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱ | 20:10
رضا

رقص

تردید و ابهام

مه الودی که نمی دانیم چی می خواهیم

قطار زندگی که می رود بی وقفه

من مسافری مبهوت

در گیر این رفت وامد سرسام اور منظره ها

بی مقصد سوار شده ایم
یا سوارمان کردن وقتی مست نگاهی
می رقصیدیم در خیال

قاصدکی می رقصید با باد
ماهی کوچک لا به لای خروش رود
می رفت تا بوسه خورشید و دشت
رضا۶/۳

چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱ | 19:47
رضا

نور

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿۳۵﴾
خداوند ،نور معنا ،نهان و ناپیدا و نور هویدایی و اشکاری است ،نور همواره در حال ،نمایان کردن و معلوم نمودن است .نوری که نمی سوزد و دود ندارد و ..همان نور دانایی و خرد وحکمت است .پس دانایی مطلق همانا خداست که از ظهور علم او همه چیز در دل هیچ ، معلوم می گردد .این دانایی و این نور نه کسب می شود توسط او ،نه در او به نابودی و غروب است .پس از جنس زمان نیست و بر فراز زمان است و ماهیت وجودی که زمان در او ،فرصتی برای پدیدار شدن از ممکنات به وقوع است .
رضا۶/۲۲

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 22:20
رضا

لیلا

لیلای من و دل من لیلا و عقلم در جنون به عقلانیت رسید که عشق را ،عاشقی نماید که عشق ،رانشی است که خود دلیل و مدلول حرکت است و حرکت به منزله ،اشتیاق برای وصال است و در این مقام ،مقصود همانا نمایان ساختن لیلایی است که در دل مجنون ،لیلاتر از لیلاست.

رضا6/22

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 13:48
رضا

رستگاری

ساده ی ساده اگر بخواهم بیان کنم ،ایمان و رستگاری و خوشبختی بیان کمالی که هستیم و...همه و همه ناشی از دانایی و اندیشیدن است ،و تمام رذالت ها و پلیدی ها ناشی از نادانی و جهل و تقلید و تکرار و عادت است .و بلای اندیشیدن تنها در این است که محصور و مقید به اندیشه ای شویم که خود خلق نموده و با اندیشیدن بوجود آورده ایم.

رضا6/22

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 13:19
رضا

ذکر

ذکر ..تذکر است ،و به یاد اوردن ،که تنها اوست وهر انچه غیر او ،از فنا و در فناست.براستی چیست ،غیر از او ،غیر او را مگر موجودیتی است ؟غیر او را موجودیتی نیست ،مگر حالتی ناپایدار در زمان .ذات زمان هم ،تغییرو تحول است و ناماندگاری.یعنی هر آنچه که بدست آورده و از دست می دهیم ،در زمره ،متغیراتی است که دل بستن و برای آن تلاش کردن و وقت هدر دادن خطاست .تذکر به این معناست که از فرصتت استفاده نما برای ،خلق انچه ریشه در مانایی و ماندگاری دارد ،زیرا تو خودت از جمله جاوادنی هستی ،که شاهد رفت و امد متغیراتی .تذکر مرا به مشاهده خویشی می نشاند که نور است و موجودیت و ترنم نوایی از ابدیت و ادمی تمام بی ارامی و پریشانی اش ،حاصل درگیری با چیزهایی است که ناماندگار و ناپایدارند .

رضا6/22

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 12:56
رضا

تفکر

در جامعه ای ،که چراغ تفکر خاموش می شود و سیاهی جهل ،پدیدار می گردد ،انسانیت می میرد و با مرگ انسانیت ،غرایز رشد می کنند ،اهمیت پیدا می کنند و بزرگ می شوند .جامعه در تلاش برای رفع غرایز از هم پیشی می گیرند و جهانی شکل می گیرد ،که رفتارها فاقد شعور و ادراک و اگاهی ،و تنها بر اساس غرایز و نیازهای طبیعی است .دشمنی ها نیز بر اساس همین غرایز و کشت و کشتارها بر اساس منافعی ،که در لذت بردن از غرایز خلاصه می شود.غرایز ابزاری خوب برای بقا و زندگی کردن است اما به عنوان ابزار نه به عنوان اینکه تصور کنیم ما غریزه هستیم .تفاوت انسان با سایر موجودات در اندیشه کردن و کنترل غرایزی هست که اخلاق و یا معنا گرایی او را بصورت بارز نمایان می کند.
رضا6/22

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 11:48
رضا

مقام

موجودیت تمام موجودات از وجود است و موجودیتی نیست مگر او .ما هر آنچه که در حواسمان اثری ایجاد می کند ،موجودیت تصور می کنیم در صورتی کی هر انچه بر حواس جاری است ،متغیری است که چون تند بادی از شکلی به شکل دیگر در حرکت است .پس جنس و ظهورش از نا مانایی و بی قراری وبی مقامی است .انچه که در بی قراری است، در جستجوی مقام خود است ،که به اقامت در آن به قرار رسد.پس ما در تصور خود دل داده به اشکالی هستیم که ناماندگاران و این اتلاف عمر و فرصتی است که برای خلق ماندگارها به ما عطا شده است و ماندگار ،تصویری است که مصور حقیقت است، نه در طلب کسب و تصاحب چیزی که اصولا از جنس فنا و موقتی است .ماهیت او یکتایی است که هر عدد دیگر در بین اشکال ، یکتایی اوست .و چون او از هر عدد خروج نماید ،نیستی است که به بیان بهتر ،امکانی که تحقق آن از میان رفته است .پس ما موجودات در خود بودن همه او هستیم و در نواختن ساز دل به کوک او ،به خلق جهانی از جنس حقیقت و مانایی ،و چون به ابزار خویش در اتلاف عمر سرگرم باشیم ،در خسران و دریغ و افسوس .
رضا6.22

سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ | 11:47
رضا

نور

الهی....مرا جز تو و جز تویی نیست مرا و جهان را

به هر سوی رخسار تو و به هر رخسار نقش و نگار توست

به هر کوی رو به سوی تو و در سوی توست هر روی

عالمی به علم تو در معلوم و نهانی ز نهان تو در نهان

راه تویی و منزل و مقصد نیست

این بی بعدی ز تو و ابعاد ،همه در حیطه ی رحمت توست

مرا به خلق جهانم منزلت دادی و به سکنی گزیدن در آن مقام و عاقبت

و من در من بودنم ،به اشتیاق و در طلب تو، به سایه ها روی کنم

که از سایه به نور رسم و سایه را

خود نور بینم در عشقی که به جز معشوق نبیند در ایینه

تو را در تو نتوان یافت و در من همه تویی

الهی ..مرا طلبی نیست که طالب و مطلوب تویی

سکوت و ترانه و شعر و غزل همه تویی

و هیچ نیز کم همه را گرفت در اغوش نظمی از دانایی

رضا6/21

دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 14:56
رضا

بی مرزی

مرزی نیست

بی مرزی دلدادگی را

واژه ای نیست

بیان دل ،انچنان که دل داده است

خدا را در قاب هیچ تصویر و کلامی نتوان مصور کرد

که تصاویر در وصف او به بی قراری است

رضا6/21

دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 10:42
رضا

جا نماز

ریشه های بودن مرا با زلال رود نگاهت آبیاری کن
بگذار درخشش خورشید بودنت
مرا به رویش بخواند
من از عطر شکوفه های احساس لبریزم
بگذار در باغچه ی دستانت بروید
شعر خفته در دل من
نقاشی زیبایی را خالق است
قلم موی نگاه تو
شعر بیدار گشته در راز دل من
ورنگهایی که از خیال می آیند
شعرهایی که از آنور پرچین زمان سرک می کشند به جشن عاشقی ما
و پرستوهایی که پرواز را می خوانند در افق های دور دست
راستی حس غریبی است عاشقی
دورهای نزدیک .. در آمیختگی دو دل در دلدادگی
و ظرف حواسی که چه کوچک می شود و چه زود لبریز
از هوای عاشقی.
وحدت رنگهاست شاید در عین تفاوتها
که نور رحمت را نمایان می سازد
گامی مانده به منشور خلقت.
جا نماز من اغوشی است که پیله های بودنم را
به بالهای نیایش می رساند.
من خدا را یافتم در فهم انکه خدا یافتن نیست
باور کردم که دلیل خلقت پروانه ها
رهایی در هنگام بلوغ پیله هاست
وپوسته ی دانه ها ،حافظ پلک گشودن جنگل است.
چشمه های عشق از چشمهایی می جوشند
که در آن زلال نوری است نهفته از معصومیت یک دل.
خدا ،درک من از بی نهایتی است، که در ظرف فهم من می نشیند
و این سهم من از الهی بودن و عاشقی است
خدا را در ظرف سهم خود
محبوس نتوان کرد
خدا به بی اندازگی یک عشق
بی انتهاست .
رضا6/21

دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۱ | 9:15
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .