رقصنده    با    باد

یتیم

با توجه به اینکه مرد ،ستون خانه بوده و در آن زمان نیز ،تمام حمایت مالی و معنوی با مرد خانواده ، بوده است .پس با درگذشت پدر ،یتیمان، تحت تاثیر خطر بیشتر قرار داشتند، چه انان که ثروت داشتند ،چه انان که نداشتند.آنان که ثروت داشتند ،با توجه به سن کم و تجربه ی کم ،فرزند یتیم ،امکان ،بر باد دادن سرمایه بواسطه ی نابلدی زیاد است . از طرف دیگر امکان وسوسه دیگران در ارتباط با کلاهبردای و فریب آنان نیز زیاد تر است .بنا بر این توضیحات ،رها کردن آنان ،امکان ایجاد قشری آسیب پذیر در جامعه را بیشتر می کند ،و بنا بر این، ایه تاکید دارد ،یا انان مانند خانواده خویش رفتار کنید ،و اصلاح گر امورات انان باشید نه فریبکار ودروغگو ،که بخواهید انان را فریفته و از انان ،بهره برداری کنید.این اقدامات اساسی ،در جهت ایجاد جامعه ای سالم است .جامعه ای که در ان فقر و فریب و دروغ وجود ندارد و ارتباط ادمها بر اساس این مهم است، که همگی مانند خانواده من هستند، و تمام افراد جامعه مراقب افراد ،اسیب پذیر و نیازمند به کمک هستند، بدون انکه قصد فریب یا سود شخصی مطرح باشد. فی الدنیا والآخرة ویسالونک عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر وان تخالطوهم فاخوانکم والله یعلم المفسد من المصلح ولو شاء الله لاعنتکم ان الله عزیز حکیم

رضا2/29

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:13
رضا

عشق

عشق ،یافتن قبله است ،تا نماز ما را ،جهتی باشد ،که زیستن در این دنیای ناگزیر از مشکل و چالش و مشکل را ،دلیلی باید ،عشق ،عطر پیراهن یوسف است ،که نه تنها دیدگان چشم خاکی ،بلکه نگاه افلاکی دل را ،گشوده و به هر پلک زدن ،به نگریستن در جهانی تازه ایم ،که طراوتش ،از رقص اگاهی است و رقصش ،به هوای رقص گیسویی که با نسیم نوازشگر مهر در تاب خوردن است.
رضا2/29

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:0
رضا

ارتعاش حروف

نقطه ،حاصل هماغوشی دو کمان است ،که به بی بعدی می رساند .کمانی از عروج و کمانی از نزول .زیرا نور از ماورا و کمانی است ،که از ارتعاش اعلا به ارتعاش ماده ،رسیده و عروج ،حرکتی از خاک به افلاک است .پس چون نزول نور و اگاهی ،همواره ساری است ،چون کمان طلب گشوده شود و اشتیاق در دل ،شکوفا شود ،کمان عروج نیز گشوده شده ،و این دو در هماغوشی به بی بعدی نقطه رسند ،که مبدا و معیار و مرکز تمام ابعاد است ،و به عبارت دیگر ،ابعاد ،محصول بی بعدی نقطه است .الف ،چون ستون است و ب چون حرکت بر عالم ماده،سوار بر مرکب اندیشیدن و اندیشه ،چون به ن رسد،ظرف بودن ما ،تهی گشته و گشوده شود ،رو به ماورا که محصول هماغوشی نهان و هویدایی در قنوت و کمان ن ،جای گرفته و نور در یسطرون جاری گردد.
رضا 2/29

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 21:58
رضا

زمان چیست

زمان چیست؟ حرکت .حرکت چیست؟ جابجایی یا تغییر .آفرینش در حال انبساط است .انسان در حال تغییر اگاهی است ،پس جهان او نیز تغییر می کند .زمان یک نسبیت است ،زمان برای هر فرد ،مبنایی برای تغییرات اوست در فیزیک و متافیزیک یا اگاهی .زمان یک نسبیت است گاه برای قراری آنقدردیر می گذرد و گاه به قراری سریع مثل چشم بر هم زدن؟ البته این یک احساس است .اما مفهوم زمان برای دو نفر که یکی در سکون و دیگری در حرکت است ،کاملا متفاوت می باشد ،زیرا ،زمان رابطه ای معکوس با سرعت دارد ،سرعت افزونتر یعنی زمان کند تر.زمان ،بر اساس حرکت نور تعریف می شود ،نور در اطراف احسام خم می شود پس کم و زیاد می شود وابسته به سرعت است ،با جرم ارتباط دارد ،پس جرم سنگین ،باعث کاهش زمان میشود ،اگر سرعتی متناسب با نور داشته باشیم زمان کاهش می یابد.
رضا2/29

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 21:56
رضا

درک تو

هیچ فردی ،نمی تواتد تو را درک کند و تو ،هیچ فردی را نمی تواتی درک کنی .زیرا هر کدام از ما ،یک آگاهی خاص و منحصر بفردیم ،که یکدیگر را بواسطه آگاهی خود ،تصور میکنیم و ابن تصاویر ،مطابق حقیقت نیست ،وابسته به برداشت ماست .
رضا۲/۲۹

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:54
رضا

نون و القم

قلم..به خودی خود ،در تعریف نمیگنجد...نوشته های قلم است که قابل درک و شناخت و فهم است..اتسان ،تواتایی قلم را دارد و با نوشتن خود از طریق اندیشیدن ..گفتار و عمل ..خود را خلق میکند...پس ن والقلم و ما یسطرون

رضا۲/۲۹

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:53
رضا

رفتار تو

خداوند به ما فرصتی داد ،و ابزاری مانند عقل ،حواس ،جسم ..و بی انتها رنگ و خیال ..تا در روی زمین خود را خلق کنیم ..همچون نقاشی که بوم سپید به نقش آفرینی خیالی است که در ناکجا آباد اوست....گاهی اشتباه خود را خلق می کتیم و میتوانیم آنرا اصلاح کنیم گاه اصلا نمی دانیم این عمل و انتخاب در شان ما نیست و تصور میکنیم درست است و وقتی شکل گرفت ،در میابیم یا نمی یابیم که نادرست است...تو ای انسان ،خالق خود هستی با رفتار و انتخاب و اعمالت..خزانه های پنهان یا غیب ..در اختیار توست و قلم عقل و رنگ دل..خود را خلق کن ..رفتار و اعمال تو ..بیانگر خود توست‌.

رضا۲/۲۹

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:52
رضا

به نام قلم

به نام قلم و آنچه که می نویسد .اندیشه ها ،همچون رودی جاری می گردند ،ریشه های درخت تفکر را جان بخشیده ،دانه های کلام را به رویش می رسانند .وو انسان قلمی است که تقدیر خویش را می نویسد و درخت ،قلمی است که نقش ناگزیر مهر را در بوم افرینش نقاشی میکند و جهان قلمی است که در رقص خود ،نت های ترانه ی حیات را می افریند ..به نام قلم...که اندیشه ها و افکار متافیزیک و نامخدود و نامعین و مبهم را به نوشته هایی قابل فهم و معین و کاربردی تبدیل می کند..به نام قلم که با جوهر عشق ،زیبا ساز افرینش لست ..به نام دل که دریچه ای به خزانه ی مهر است.

رضا۲/۲۹

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:50
رضا

شناخت خود

ما هیچگاه خود را نخواهیم شناخت ،چون انکسی که می شناسد و آنکسی که شناخته می شود یکی است و این ،غیر ممکن است .ما شاید شناخته نمی شویم بلکه با دنیایی که بر اساس انتخاب و رفتار خود ، خلق میکنیم ،خود را می شناسانیم .ما ،بی نهایت منابع داریم که اسم آنرا هر چه می خواهیم بگذاریم ،دانای مطلق ،خدا و...،ما با خیال به این خزانه ی بی انتها سفر کرده و از آن ،تصویری بر اساس ظرفیت آگاهی خود ،برداشته و در جایی و بصورتی که انتخاب ماست ،از آن استفاده میکنیم .و این اعمال ،ما را می شناساند ،ما را خلق می کند .در واقع ما خود خالق خود هستیم .اینکه چگونه انتخاب کنیم و چگونه خود را بسازیم ،مسئولیت و تواتایی ماست.

رضا۲/۲۹

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:49
رضا

مجاز

ما همیشه مجازی بوده ایم ،حتی وقتی که در غار زندگی می کردیم .زیرا همیشه انسان تصویر یا مجازی از خود در شخصیت و رفتارش ،نشان می دهد که تصور میکند خود حقیقی اوست .اما هیچگاه این تصویر و شخصیت بیانگر تمامیت و حقیقت او نیست ‌به همین سبب شخصیت و رفتار ادمها معلول آگاهی و تحت تاثیر فهم و درک آنها تغییر می کتد و متناسب با آن ،تصویر یا مجازی ،که از خود ساخته و نشان می دهد ،همواره در تغییر است .

رضا۲/29

جمعه بیست و نهم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:47
رضا

بلوغ

گاهی باید
در لاک تنهایی خویش
فرو رویم
پیله ای که ما را به بلوغ می رساند
جوانه هایی که بی موقع می رویند را
سزا دستان یغما گر سرماست.
و اندوهی لطیف که از ناکجا می اید
میفشاردت در هم
و تو میمانی چون موج در بیقراری
به حیات
رضا۲۲۸

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:44
رضا

نماد

ما در دنیایی از نمادها زندگی می کنیم ...طبیعت...رودخانه...چشمه..ادمها..باران...حتی کلمه ها...همه چیز نماد است و خود ما ...نمادهایی که برای هر فرد معنایی خاص را نداعی می بخشد...هنر ،شاید زیبا ساختن نمادها باشد ،استعاره در شعر،نقاشی ،حتی نت های یک موسیقی که نماد ،احساسی لطیف هستند ،اندوه..عشق..شادی و....ما همه نمادیم و هر کدام به فراخور اکاهی برای خود و دیگران ،بار مفهومی داریم شاید همان کلام خداست که به انسان کلمه را اموخت و معانی را...ما به همه چیز معنا میدهیم و بر اساس آن معانی با جهان بیرون از خود و دیگران ارتباط برقرار میکنیم ...دقت کنیم که نماد چه هستیم ..عشق یا نفرت....خیر یا شر

رضا۲/۲۸

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:44
رضا

مدهوشی

مستی خیالی چنانم مست نمود که هوش برفت و مدهوشی ماند و عقل در حیرت گشت و جان به رقص شد با باران نگاهی که از خیال میاید...
رضا۲/۲۸

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:43
رضا

از تو تا تو

من ..جاده ام ...جاده ای از پبچش یک تار موی...که حلقه زده بر گیسوانت...تا از تو آغاز و به تو برسد در مقصد...من جاده ای هستم از تو تا تو
رضا۲/۲۸

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:43
رضا

رقص

زندگی..رقص بین خیال و محسوس است...اهنگ ساز دلت را کوک کن و برقص
رضا۲/28

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:42
رضا

تناسخ

شاید تناسخ نمادی برای مرگ یک آگاهی وتولد یافتن در آگاهی دیگر باشد که این تولد و مرگ ،همانا ،معنای زنده بودن و حیات داشتن است زیرا کسی که در یک آگاهی به سکون می رسد ،مرده اگر چه در حرکت مکانیکی باشد.شاید دنیای سه بعدی که ما بواسطه ی حواس شناخته و در آن محیط ،توانایی خلق و تولید را داریم ،سایه هایی باشند که ما را فهم ابعاد دیگر به ناتوانی و عجز می رساند ..شاید تمام تفکر ما از دنیا که وابسته به محدودیت درک و حواس ما باشد ،چیزی اشتباه باشد مثل یک خط که در فضای تک بعدی ،توانایی فهم دارد و مربع و مکعب و...همه چیز را خطی می بیند که کوتاه و بلند می شود.
رضا2/27

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:41
رضا

هم ارتعاشی

توجه ،همراستایی تمام بردارهای انرژی انسان است ،در راستایی مشخص ،که باعث هم افزایی و ممکن ساختن اعجاز ادمی ،یعنی خلاقیت و نوآوری می شود.این توجه بواسطه ی تمایل و دوست داشتن ،شکل می یابد .و دوست داشتن و تمایل ،از هم ارتعاشی اگاهی ،نیازهای طبیعی و احساسی ،نیازهای غریزی شکل می یابد .بالاترین شکل این دوستی ،هم ارتعاشی آگاهی است که باعث می شود توجه و تمرکز دو فرد بر روی یک مقصد ،متمرکز شده که باعث هم افزایی دو چندان توان ها و انرژی می شود.نکته جالب این موضوع است ،که دوست داشتن و همراستایی توجه باعث بوجود آمدن پدیده ی درهم تنیدگی کوانتومی می شود ،یعنی همچنان که دو ذره ی درهم تنیده ،فارغ از نزدیکی یا دوری مکانی ،بر هم اثر متقابل می گذارند ،دو قلب در هم تنیده بواسطه توجه و تمرکز وتمایل ،باعث می شود که حال یکی بر دیگری بدون هر گونه تماس فیزیکی اثر گذار باشد.
رضا2/27

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:41
رضا

آشیانه قرار

کاش..
دلتنگی ..کرم‌چاله ای ...رخنه ای
در فضا و زمان ایجاد می کرد
می برد مرغ آشوب دستانم را
در آشیانه ی قرار دستانت
و سکوت...و سکوت
زیباترین اهنگ عاشقی را می ساخت
در مستی چشمانم
در میخانه ی نگاهت
رضا۲/۲۷

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:40
رضا

آینه

کوچه ها را عطر باران عاشق کرده بود
تو بودی
سکوت بود
من بودم یک دتیا شعری که به بلوغ نرسیده
پنجره های بسته همچون غنجه ای
میل شکفتن داشت

درون قلبم اتشی از اخگر چشمانت
با نگاهت گفتی
ادمها ایینه یکدیگرند

ایینه ی زلال اب در رقص شد
وقتی در برکه ای ارام
رخسارت را میزدودی از غبار

آیینه ..
قابی گشت که گرفته سخت
در آغوش
تصویر عشق را
رضا۲/۲۷

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:38
رضا

رنجش۲

دیگران ،خودشان هستتد با آگاهی خاص ،دنیای خاص ،و رفتار خاصی که با همه متفاوت است و منحصر به فرد .آنجه که باعث آزار و رنجش ما می شود ،این نیست که دیکران خودشان هستند و حق دارند خودشان باشند .چه باب طبع و میل ما باشد ،چه نباشد ‌.آنچه که ما را ازار داده و می رنجاند این است که ما توقع داشته باشیم ،انان آنگوته باشند که ما انتظار داریم و آنگونه رفتار کنند که ما توقع داریم و جون چنین چیزی محال است ،ما رنج می بریم .کافی است دقت کنیم که حتی باورها و اعتقاداتی که ما برای آن هم جان می دادبم ،امکان تغییر و آگاه شدن به نادرستی آنها وجود دارد ،پس خود را مطلق و معیار فرض نکرده و بر اساس آن ،انتظار نداشته باشیم ،دیگران آنی باشند که انتظار و باور ماست .این توقع و انتظار و خود حق پنداری باعث سلب ارامش و اندوه خود ما می شود.
رضا ۲/۲۷

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:37
رضا

عشق

عشق ،یعنی خود بودن ،آنی که هستیم را نمایان کردن ،مانند غنچه که شکفته می شود و زیبایی و عطر خود را ،هویدا می کند.برای این خود بودن دنبال توقع و انتظاری نباشیم ،ما خلق شده ایم تا آنی که هستیم را هویدا کنیم ،و چون آن خود حقیقی ما ،مخلوق یکتای بی همتایی است که خیر مطلق و دانایی محض است ،پس ،عشق ،یعنی خیری که هستیم را نمایان سازیم و خیر در مهرورزی و صلح و ارامش و عمل نیک است ،پس عشق یعنی نیکی کردن ،مهر ورزیدن تنها به این دلیل که من انتخاب کرده ام ،خودم باشم و زندگی تنها فرصتی برای خود بودن است.

رضا2/27

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 16:11
رضا

رنجش۱

ما ،آدمها ،رفتارها ،اصلا جهانی را می توانیم مشاهده کرده و بفهمیم که اگاهی خود را بر آن ارتعاش ،تنظیم کرده باشیم.چیزهایی در جهان ما ،پدیدار می گردد ،آدمهایی به یکباره سر و کله اشان پیدا می شود .این آمدنها یا درسی برای ما دارند که اگاهی ما را اصلاح کنند چه با خاطره سازی خوشایند یا ناخوشایند ،یا محصول تغییر آگاهی ما هستند مانند رادیو که به محض تغییر فرکانسش ،ایستکاههایی که در آن ارتعاش وجود داشتند را دریافت کرده و پخش میکند‌
رضا۲/۲۷

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 15:38
رضا

کنترل ذهن

ذهن ،یک کتابخاته است با کلی کتاب که محصول تصورات ماست ،ما قرار نیست در این کتابخانه که ساخته ایم همچون پرواته ای در پیله ،اسیر شویم .بلکه در این کتابخانه به بلوغ می رسیم تا مرواز کنیم و اندیشه ی خود را خلق کنیم نه تکرار گر لندیشه ی دیگران باشیم .اما چگوته از تصورات و داتش ذخیره شده و این پیله ،رها شویم؟ گام اول بدانیم که افکار و تصورات مخلوق ما هستند و انها را خلق کنیم تا از آنها استفاده کنیم ،یعنی ابزار ما هستند .همچنانکه ظروف آشپزخانه ، به ما تکلیف نمیکنند ،چه چیزی درست کنیم ،ذهن ما هم ،برای ما تکلیف نمی کند، که در جه باور و تصوری باشیم‌.گام دوم این است که قرار نیست جلوی سیل افکار را بگیریم یا آنها را خاموش کنیم زیرا وظیفه ی ذهن ،تولید تصورات و افکار است و لحظه ای از این وظیفه ‌،دور نمی شود .پس به جای الاش بیهوده برای مقابله یا خاموش کردن ان ،که اتفاقا جواب عکس می دهد،خود را که همان توجه و تمرکز است بر روی آن افکار قرار داده و تنها شاهد امد و رفت اتها باشیم بدون انکه تمرکزی روی هر کدام بکنیم .گام سوم خود را ظرفی تهی بدانیم که بدون هیچ تصور و تفکر و باوری ،اماده و پذیرای اندیشه هایی است که تازه و بکر بوده و هنوز در تفکر ما نگنجیده است ..این باعث گشودن دریچه ای جدید و تفکری تازه در ما می شود .مهم است بدانیم که اگر ظرف درک ما با باورهای گذشته لبریز شود .اسیر تکرار و کسالتیم ،مهمترین گام ،خالی کردن این ظرفه تا بتواند درک جدید کسب کند و این رهایی از دانستکی و باور ندانستکی، و مطلق نبودن خود، باعث طراوت و یادگیری همیشگی ما و تفکر دائم ماست و این مهم زمانی محقق میشودکه بدانیم باور و افکار و اندیشه ما هیچ وقت مطلق نیست ،هیچوقت حقیقیت نیست و بدانیم که ما تا اخر زندگی ،خطا می کنیم و در حال تصحیح خود هستیم.پس تعصب رو افکار خود نداشته و به عبارت دیگر اسیر ،باورهای خود نمی شویم.

رضا۲/۲۷

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 14:14
رضا

نماز

نماز ،ستون دین است ،اما هدف دین نیست ،راه و ابزار است ،برای رسیدن به مقصود ،اما مقصد نیست.راهی که در هفده گام آن از عمق ظلمت شب تا مرز بین نور و تاریکی ،تا استوای خورشید می خوانیم که ،مهرورزی ،نور افزایی ،دانایی ،یکتایی ،بخشندگی و... این راه است ،اگر در این مسیر قدم می زنیم و باز در جهل و نادانی ،و باز در کینه توزی و عداوت هستیم ،مشکل شاید از خود ما باشد که تنها کلماتی را تکرار می کنیم و تصور می کنیم تکرار این کلمات منظور و مقصود است .

رضا2/26

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:23
رضا

کشتزار

دنیا ،مزرعه است ،ما عمل خود را همچون دانه ای در آن کاشته ،عمل ما می روید ،بزرگ می شود و دنیای ما می شود .زنان ،کشتزار هستند ،کشتزار را مراقبت باید ،هر عمل ما همچون دانه ای است که در صورت مراقبت ،نور دهی ،آبیاری بموقع ،میروید و باعث حیات و ارتزاق خود ما می شود ،هیچ کشتزاری با هیاهو و خشم و اشوب و ...محصول نمی دهد .زن ،از جنس گیرنده است .او نیاز به توجه ،نیاز به مراقبت همیشگی و مستمر دارد ،از سوی دیگر ،زن محل رویش و تولد و خلقت انسان است ،هر بذر نیکویی ،محصول نیکو می بخشد به شرط نگهداری و نامین و تکیه گاه بودن.
رضا2/26

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:21
رضا

رهایی

ذهن ..همچون پیله ای است ..که پروانه ی تفکر می هراسد از اینکه ،آنرا شکافته و اندیشیدن در طراوت و تازگی و ایده های بکر را خلق کند. اما تنها راه بال گشودن رها کردن پیله ی ذهن است که مملو از باورها و تصورات کهنه و پوسیده است.
رضا۲/۲۶

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:20
رضا

رفتار

اموخته ام که به جای اینکه بگویم دیگران با من چگونه اند....جهان با من چگونه است..به این فکر کنم که خودم با جهان و دیگران چگونه ام.
رضا۲/26

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:18
رضا

اختیار انتخاب

ما انتخاب نمی کنیم که کجا متولد شویم ،در کدام خانواده..‌انتخاب نمی کنیم زبان و قوم و شکل و رنگ پوست ما چه باشد....پس مسئولیتی نیز نداریم اما ما انتخاب میکنیم که انسان باشبم یا رفتاری غربزی و حیوانی داشته باشیم...قلب ما لبربز عشق یا تنفر باشد..خلاقیت و نواوری و دانایی داشته باشیم یا حهل و سکون و جمود ...ما انتخاب میکنیم موثر باشیم یا مخل ارامش ...انچه که انتخاب ماست ،ما را می شناساند و معرف ماست نه انچه که ناگزیر ماست.
رضا۲/۲۶

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:18
رضا

عشق خیالی

عمری در جستجوی عشق ...
از سکوت کوهستان تا شبهای کویر
از تلاطم‌موج دریا تا سکوت برکه
از اهنگ‌تندباران تا لطافت هماغوشی یک مه
از نقاشی ابر تا عصیان غنچه ها
جهانی را جستجو کردم
دریافتم عشق را
در چشم‌و گوش و لامسه و حواس
نتوان به اسارت در بند کرد
که عشق از خیال است. خیال
آدمی اما
در رقص بین خیال و حواس
رضا۲/۲۴

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:17
رضا

حضور پنهان

نگاهم‌میکنی..
خاموش
نگاهت میکنم
غرق سکوت
گاهی خاموشی یک‌حضور
از هر روشنایی خورشیدی
روشن تر است
گاه سکوت مطلقی
از هر شعر و ترانه
رساتر است
خاموش..سکوت ..
در هم‌امیختن به عشق
رضا۲/۲۴

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 22:14
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .