گاهی دست خود را گرفته ،و در آغوش با خویش بودن ،به خلوت سکوت پناه برویم .به آنجا که هیچ نقابی را راه نیست ،بی هیچ کلامی زیباترین بیان را در مشاهده ی خود ،رقم بزنیم ،کمی از این هیاهوی تهی، طغیان حباب ها به آرامش هماغوشی با خود ،پناه برده، و در کوچه های خیال خود ،به رقص باشیم، با نوای ذکر جوانه های خرد که از شاخه های درخت تعقل میروید ..باور کن هیچ لذتی به اندازه ی سکوت هماغوشی با خویشتن نیست ..انجا که نه ادعا راه دارد ،و نه اثباتی لازم است و نه لبخندهای تصنعی ..گاهی فقط گاهی با خودت آشتی کن و بگذار تبادل مهربانی بین نگاه خودت باشد با چشمانی که صادقانه ساده است با تو
رضا10/30
