رقصنده    با    باد

با خود

گاهی دست خود را گرفته ،و در آغوش با خویش بودن ،به خلوت سکوت پناه برویم .به آنجا که هیچ نقابی را راه نیست ،بی هیچ کلامی زیباترین بیان را در مشاهده ی خود ،رقم بزنیم ،کمی از این هیاهوی تهی، طغیان حباب ها به آرامش هماغوشی با خود ،پناه برده، و در کوچه های خیال خود ،به رقص باشیم، با نوای ذکر جوانه های خرد که از شاخه های درخت تعقل میروید ..باور کن هیچ لذتی به اندازه ی سکوت هماغوشی با خویشتن نیست ..انجا که نه ادعا راه دارد ،و نه اثباتی لازم است و نه لبخندهای تصنعی ..گاهی فقط گاهی با خودت آشتی کن و بگذار تبادل مهربانی بین نگاه خودت باشد با چشمانی که صادقانه ساده است با تو

رضا10/30

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 22:36
رضا

خودمان

ما برای دیگران قانونمندترین قاضی هستیم ،وکلیه جملات حکیمان ،آیات کتاب مقدس را در باره دیگران به خوبی بیان میکنیم ،از دروغ گفتن آنها آشفته میشویم ،از بداخلاقی آنها آزرده میشویم ،وتمام رفتارهای ریز و درشت آنها را زیر دقیق ترین ذره بین ها رصد میکنیم ،اما در همان حال دروغ گفتن خود را زرنگی ،بد اخلاقیهای خود را توجیه و...میکنیم.بهتر نیست، به جای این همه تلاش شبانه روز برای مشاهده ی موشکافانه رفتار دیگران ،رفتار همسر ،فرزند ،والدین ،اقوام ،دوست ،معشوق و....نگاهی به خود بیاندازیم که تا گردن در منجلاب فرو رفته ایم

رضا10/30

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 22:28
رضا

رقص

برقص با ساز دل من که رقص گیسوانت را مینوازد  

رضا10/30

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 22:1
رضا

مهربانی

بی مرز است مهربانی .در قالبی نگنجد و قالبها همه لبریز از اوست .در زمان به شکفتن نیست و زمان در ان، به معنا گرفتن و خاطره گشتن است.مکان به مهر است که قبله میگردد و ادمی به مهربانی است که انسان شود.
رضا۱۰/۳۰

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 16:54
رضا

ارزش

غرور ،نقابی است که برای پوشاتدن ضعفی بکار میرود که استفاده کننده در خود میبیند .مشاهده ی ضعف، از مقایسه ی خود با دیگران است و مقایسه کردن خود با دیگران به علت نشناختن گوهر وجود، و رسالت خاصی است، که بدان منظور افریده شده ایم .از سویی دیگر نشناختن گوهر وجود و ویژگیهای منحصر بفرد خود گاها باعث میشود، که ارزشی برای خود قائل نشویم .ارزشی که ما را مصون میکند ار اینکه، به قول حضرت مسیح (ع) گوهر خویش را نزد خوکان نگهداری نکنیم زیرا ارزش انرا نداسته و انرا لگد مال میکنند و این موضوع کاملا با غرور متفاوت است زیرا در اینجا ،وجود نورانی خود را با سیاهی و پلیدی الوده نمیکنیم، .پس ریشه ی غرور در جهل است، و همین جهل نیز میتواند باعث نشناختن ارزش خود و فرومایگی گردد.و بدون شک وقتی فردی ارزش خود را ندانسته و برای آن احترامی قائل نیست ،دیگران نیز با او چنان کنند و برای او ارزشی قائل نمیشوند.
رضا۱۰/۳۰

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 15:27
رضا

سکوت گزنده

سکوتی گزتده  بیش نیست، هیاهوی این جهان بی موسیقی ساز جشمان تو
رضا۱۰/۳۰

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 14:51
رضا

رها

همجون باد ..پریشان میکند گیسوان خیالم را ..خیالت
و ساز دل در دستانم مینوازد
موسیقی چشمانت را
آسمان ...باران..افتاب ..دل دشت
و صخره ای که در تنهایی آن
چشمه ای زلال 
ترانه میخواند
و من رها میشوم در طعم دلنشین نگاهت
رضا۱۰/۳۰

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 11:25
رضا

عقلانیت

وقتی که دلیل موافقت خود با چیزی را نمیدانیم مسلما ،دلیل مخالفت خود را نیز نمیدانیم ..فردی را گفتم چرا مسلمانی گفت چون دین برتره،پرسیدم قران را خوانده ای ،گفت خیر ..و سالهای بعد دیدم که به اسلام طعنه میزد ..هوشیاری ،یعنی اینکه بدانیم چه میخواهیم ،دلیل و برهان داشته باشیم ..اگر از عقل خود استفاده نکنیم بی شک ،برده ی عقل دیگرانی میشویم که بدنبال منافع خود هستند .اندیشیدن بی تعصب و تفکر همه جانبه میتواند ما را به مقام والای اتسانیت رهنمود کند.
رضا۱۰/۳۰

سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۹ | 9:45
رضا

احساس

احساس من، آن پرنده ی کوچکی است ،که با دستان تو، از قفس دلتنگی رها میشود، و در کوچه های نگاهت بال میگشاید .ترانه میخواند وتکرار گر صوتی است، که از لبان تو به بوسه ی هوا ،رها میشود در فضای پرواز...پرنده نمیداند چه میگوید ،احساس من در چشمان تو میخواند راز واژه هایی که در نوای دل انگیزت ،معجزه ای میسازد از جنس آفرینش.احساس من ،گاه به گاه میچکد، از ابری که از هماغوشی امواج و شانه های کوه بلند، آمده و تمام شهر را به ترانه ی عاشقی میبرد ،به کورسوی خاطراتی که یادگار ،زمانه ی زندگی است .شمعی میسوزد و قطره شبنمی میلغزد، پای گونه های خیس و ارزویی عظیم، از ضربان قلبی ،رها میشود ،در سکوت لبانی که گره خورده به بوسه ای عمیق .احساس من ،هر شب مینشیند ،در هوای سینه ،و از گیسوانت تا دستانم را میبرد، در نوازش خیالی ..که هنوز شاعری به شعر ،سازی به اواز ، و نقاشی به نقش در حصار تنگ یک قفس نیاویخته پای دیوار...

پرنده ی احساس من بال میگشاید و در اطاق چشمانت تا صبح ..پرواز را میبرد به استقبال افتاب...

رضا10/29

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 23:22
رضا

باد

آتش بدون هوا ،مشتعل نمی گردد ،آب بدون باد نمی رود از دریای آبی تا عطش ریشه ها ،بذرها بدون بوسه ی باد نمی روند تا اعماق قنوت خاک.و باد،نماد به رقص درآوردن شکوه علفزار است ،تغییر را عاملی باید و باد نماد نیرویی است که تغییر را امکانپذیر می سازد .
رضا10/29

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 23:9
رضا

زندگی

زندگی ،ماهیتی معین و مشخص شده ندارد،بلکه ماهیتی است، که ما در طول خلق باوها، و اندیشه ی خود، به چگونه بودن خود میدهیم.احساس ،خوب و بد بودن و...همه ناشی از معیارهایی است که ما انتخاب میکنیم .پس حتی احساس ،ماهیتی در بیرون از ما نیست بلکه ،ادراکی است که ما با تعریف ما شکل میگیرد .این انتخاب ماست که زندگی خود را چگونه باور کنیم ،باور ما ،زندگی ماست و باورها ،آنچیزهایی که ما باور میکنیم.باور شما چیست؟

رضا10/29

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 21:53
رضا

متغییر یا ثابت

هر متغییری ،در محدوده ای از زمان ،ظهور یافته و تولد میابد وسپس از بین میرود و غروب میکند.آما یک موجود ثابت ،تولد نمیابد ،بلکه هست ،و نظاره گر تغییرات و عبور زمان است .در نتیجه مرگ بر او حادث نمیشود.انسان از نیستی به هستی در نیامد بلکه خلق شد ،و خلقت به معنای معین شدن و در اندازه و محدوده مشخص، قرار گرفتن است /در طول زندکی ما شاهد رفت و آمد فصول ،باورها ،تندرستی و بیماری و....هستیم .پس هیچ کدام از این متغیرات ما نیستیم بلکه میتوان گفت ،که ما شاهد این تغییرات و حتی عامل این تغییرات هستیم .آنچه که متغیر است ،رفتارها و شخصیت و در کل بیان ما از خود است .بیانی که به شکل کلام و تفکر و عمل ،خود را نشان میدهد .هیچ بیانی در تطابق با معنای مطلق نیست .پس بیان متغیری است، که در حال بیان خویشتن حقیقی ما که همان قدر و مرتبه ی مشخص است، میباشد .مراقبه ،نیایش ،تفکر و..راهی برای مشاهده ی این خویش حقیقی و تغییر ناپذیر با پیمانه ی عقل و ظهور اندر رفتار و منش است و رفتار و منش ،همواره در تقلای بیان خویش حقیقی.انسانی که در زمان نیست و زمان تنها ابزاری برای بیان خود او از خویشتن اوست ،سزاوار است که مهلت خود را در زمان به هدر دهد و بنده ی زمان و متغیرات شود؟
رضا10/29

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 21:48
رضا

قهوه تلخ

نمی دانم چرا هر چیزی که انسان را بیدار می کند ،تلخ است ،و هر چه بیدارتر کند، تلخ تر ،در عوض هر چه شیرینی است ،تنها خواب آور است ،جرعه ای از حقیقت می نوشم ،خواب از سرم می پرد ،در آیینه دنبال انسانی می گردم که هنوز تولد نیافته است.
رضا10/29

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 21:25
رضا

برکت

ما ادمها قدر نشناس شده ایم و چشمه های محبت را در خود خشک کرده ایم .چیزی از ما بجز نفرت و حسادت و کینه به بیرون از ما جریان ندارد .نه اینکه این مربوط به مدیران عالی رتبه و وزیران و....باشد .نه هر کدام از ما با توجه و جایگاه و توانایی ای که داریم در حال عدواوت و زخم زدن به دیگران هستیم و این یعنی بی برکت بودن زندگی خود ما ..و خراب کردن دنیای خود ما‌شاید لازم است بهتر بدانیم که هر عمل و خروجی ما ،سنگ بنای دتیای خود ماست ..مراقب باشبم با چه مصالحی و جگونه در حال ساخت دنیای خود هستیم.
رضا۱۰/۲۹

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 12:28
رضا

من یا خدا

جالب است بدانیم که پیامبران امدند تا ما را هدایت کنند و به ما تعلیم دهند که چگونه خود را شناخته و در عمل به ظهور برسانیم و هیچ کدام نکفتند چون ما باشید بلکه گفتند ،خودتان را بشناسید ،گوهر وجودتان را مشاهده کنید و اعمالتان در نطابق با ارزش والای خودتان باشد و اکنون جه ادمهایی شده ایم که خود را مبنا قرار داده و انتطار داریم همه چون ما فکر کنند و جون ما عمل کنند و حتی ارزش انها را در چون ما بودند میپنداریم و این بطلان حاصل نادانی است.ما حقیقت نیستیم و در نهایت میتوانیم که با رفتار و اعمال خود در جهت حقیقت باشیم در جهت ظهور خویش حقبقی
رضا۱۰/۲۹

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 11:49
رضا

شانس

شانس ،کلمه ای برای فریب دادن خود است .وقتی که نمیخواهیم، موفقیت دیگران را محصول تلاش و تفکر بموقع انها دانسته و شکست خود را نیز .محصول انتخاب بی جا و نادرست خود بدانیم .کلا ما ادمها از پذیرش عملکرد اشتباه خود طفره میرویم حتی به قیمت تکرار ان خطا و شکست بیشتر و خسارت بزرگتر .اگر جه که موفقیت هم یک تعریف واحد و مشخص ندارد و هر فردی موفقیت خود را در جیزی میبیند اما لازم است بدانیم برای رسیدن به ان موفقیت مورد نظر ،آگاهی ،انتخاب بموقع و پذیرش خطا و اصلاح خود ،از مهمترین عوامل است .
رضا۱۰/۲۹

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 9:25
رضا

خط کش

برخی اوقات و برخی از ما انسانها گاها چنان با قطعیت از جانب خدا حرف میزنیم و دیگران را به مومن و کافر تقسیم میکنیم که گویا ،خداوند از طریق ما با جهان ارتباط دارد و خط کشی در دستان ما نهاده، که با ان اندازه بگیریم ،چه کسی به خداوند نزدیک است و جه کسی دور.حجم حماقت ادمی نیز مثل دانایی او ،بی نهایت است.
رضا۱۰/۲۹

دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۹ | 9:8
رضا

حجم دلتنگی

از کدام سکوت من

همچون واژه شکفتی

که تمام شهر بی صدای دلم را

موسیقی نگاه تو

به شور زندگی نشانده است.

پای کدام خواب من

 همچون رویا

به پرواز بال گشودی که تمام آسمان خیال

در چشمان تو چکیده شد .

وقتی که در لطافت گیسوانت گم میشدم

وقتی که نجوای لبان تودر نیمه شب

با لبانم از عاشقی میخواند

بن بست سکوت من به ترانه ی چشمان تو گشوده شد

و من رو به دریا، تمام شب ایستاده

نقش چشمانت را از رقص امواج وام میستاندم

به آغوش میکشم فضای تهی، بی توبودن را

تنگ تر از دلتنگی در آغوش

ضربان قلبم را تند میکند خیالی که بال گشوده

از کوچه های انتظار

تا شهر اشتیاقی که به وسعت اغوش تو

گسترده از کرانه های شعر تا سکوت

از کدام واژه ..کدام خیال..کدام دلتنگی...

من مانده ام در حجمی انبوه از دلدادگی

واین تنگی دل چه میکند با این انبوه بسیار

رضا10/28

 

 

یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 22:12
رضا

آب آتش افروز

ساقی بده آب آتش‏افروز    چون سوختیم تمامتر سوز (عراقى)
آب را به آنکسی دهند، که طلب آب نماید، و او را عطش چنان باشد، که در جستجوی حیات جان، که همانا پرسش و دانش و یافتن است ،سر از پای نشناسد.و آب نماد آن خرد و حکمتی که عطش یافتن را سیراب سازد.و آتش نماد گرما و نور .گرما همانا نشانگر حیات و زندگی است و نور نماد شناخت و فهم . پس آب و آتش را پیوستگی هاست .که با آتش عشق و نور اندیشیدن میتوان گرمای حیات اندیشه را در درون شعله ور ساخت تا نهانی به شناخت رسد و این دانش ،همانا زلالی آبی است آتشین ،که از درون به برون و با اعمال و کردار ،راهنمای سیراب نمودن عطش جویندگان است.آتش عشق است که در سوختن اغیار ،چشمه ی جان را به جوشاندن مینشاند تا آب زلال آتشین از درون به برون جاری گردد.
رضا10/28

یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 21:35
رضا

قانون

داشتن یک قانون بد حتی، از بی قانونی بهتر است .زیرا یک قانون بد را، میتوان اصلاح کرد، اما تا یک بی قانون را ملزم به رعایت قانون کرد ،نسل ها باید بیایند و بروند.در تمام کشورها و در تمام رئوس آن حتی ،رفتارهای بی قانون رخ میدهد ،اما مهم این است، که این رفتارها ناماندگار و باز گشت جامعه به سوی قانون است ،و رفتارهای بی قانونی ،مورد تایید عده ی قلیلی قرار میگیرد.این همه نظم در کشورهای پیشرفته نه تنها به علت شکوفایی و کمال گرایی و رشد آنهاست بلکه بواسطه ی وجود و الزام تمام نفرات به رعایت قانون و برخورد با تمام کسانی است ،که به هر نحوی ،قانون را زیر پا میگذارند.حتی در قوانین راهنمایی و رانندگی ،پزشکی و تندرستی ،حریم شخصی و...ما وقتی کار مهمی داریم ،خود را محق فرض کرده ،و تمام قوانین راهنمایی را زیر پا گذاشته ،و اگر کسی با قانون رفتار کند، به او کلی ناسزا میگوییم زیرا ما کار مهمی داریم..دریغ از اینکه دیگران نیز کارهای مهمی دارند و قرار نیست برای کار مهمی که ما داریم ،قانون نقض و حوادث پشیمان کننده ای بوجود بیاید..این رفتارهای خود خواهانه ناشی از جهل نسبت به اهمیت قانون حتی قانون بد است.
رضا10/28

یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 18:23
رضا

فزونی عشق

عشق،پلک گشودن چشم دل است ،تا رود زلال نگاه مهربانی ،از اعماق وجود جاری گردد، و به یکباره دریابیم، که همچون جزیره در مرکز اقیانوسی مملو از نور و اوا و طراوت، قرار گرفته ایم،اقیانوسی  که ریشه اش در سرزمین دل ماست .عشق هرگز از بین نمیرود، اگر چه ممکن است، همواره در دل فردی خفته و فراموش شده باشد ،اما از بین نمیرود زیرا حیات ،عشق است و زندگی عشق است و جاودانگی عشق است.عشق از بین نمیرود ،چون بوجود نیامده است، بلکه تنها در شکل آدمی ،به ظهوری دیگر ،تجلی یافته تا به نقشی دیگر، در سرودن ،خویش باشد.عشق را بهانه ای باید تا پلک گشوده و خود را همچون آب زلال و گوارایی از ژرفای درون به بیرون جاری کند..بهانه ای در خارج از ما نیست که هر بهانه ی برونی نیز ریشه و دلیلی در درون دارد ،زیرا که اگر ریشه در درون نداشت ،طلب و خواستی ،شکل نمیگرفت.و عشق در بی انتهاست ،خزانه ی غیبی که برای تمام هستی در آن عشق وجود دارد .و ما مالک آن قسمتی میشویم، که از طریق ما به بیرون جریان میابد .هر چه بیشتر ،فزونتر.

رضا10/28

یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 15:39
رضا

شخصیت

شخصیت شناسی به الگوهای نسبتاً ثابت در ویژگی‌ها، صفات و رفتار هر فرد می‌پردازد؛ و به ما کمک می‌کند رفتارهای او را در شرایط و وضعیت‌های مختلف، درک و پیش‌بینی کنیم .شخصیت آن چیزی است که یک فرد را نسبت به افراد دیگر متمایز کرده و به فردیت او معنا می‌دهد.ما همواره شخصیتی داریم و در تلاش هستیم که شخصیتی دیگری را بدست اوریم که البته اسم این عمل را خود سازی و راه رفتن در جهت کمال گزاشته ایم.میتوان به نوعی بیان کرد که شخصیت هر فرد ،ظهور و ویترینی از مجموعه باورها و عقاید و افکار است .لزوما این افکار ریشه در شناخت او از خویش دارد .پس میتوان چنین بیان کرد که شخصیت هر فرد ،بیانگر اگاهی و شناخت آن فرد از خویش است .شخصیت همواره در حال تقلا برای تظابق داشتن با خویش است .پس انسان کامل فردی است که رفتارهایش همه در تطابق با خویش حقیقی باشد .اما این خویش حقیقی ،به جز نور و نفخه الهی چه میتواند باشد؟و آن نفخه، جز مهری عظیم و لطیف برای تمام افرینش میتواند چه چیزی باشد؟

رضا10/28

یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ | 15:7
رضا

رقص با خیال

نوازش نسیم دریا
تارهای گیسوانت را به رقص مینشاند.
در چشمانت مرغان دریایی پرواز را میاموختند 
اردکها ی کنار ساحل، از مهربانی دستانت دانه میخوردند
قایقی در فراسوی اعماق دریا با موج میرقصید
دریا به ارامی بر ساز ساحل مینواخت
و زمان در چشمانت گم شد ،وقتی که دستانت در دستانم
شعر عاشقانه میسرایید.
چیزی درونم متولد شد
مثل شکفتن غنچه ای که بالهایش را میگشاید.
تمام بودن من انگار
 انتظار چشمانت را میکشید سالها
که بیایی و در لغزش شبنم اشکی بر چشمانت
بجوشد از اعماق سکوتم 
رود زلال احساسی که هر شب
در مسیر ماه رخسار تو 
روان میشود در مسیر رویا...
درختان برهنه را بوسه های رقص برف میپوشاند
کوههای بزرگ در پرهای سپید قو ،پنهان میشوند
گلهای یاس از عطر نفسهای تودر نفسم جان میگیرند
فاصله ها میشکند به چشم بستنی
و من در آغوشت میرقصم 
نرمی امواح دریای اندام تو 
ساحل اشتیاق آنتظار من
و زمانی که در بیرون از آغوش ما در گذر است
و منی که با تو
تویی که با من
رها گشته ایم از این رودی که به دریا میرسد
دریا در بوسه ی چشمانت جاری میشود 
در هماغوشی من و خیال تو
رضا10/27

شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ | 21:38
رضا

معنویت

معنویت از معنا گرایی میاید و معنا یعنی ریشه ،آنچیزی که با حواس قابل مشاهده و شناخت نیست ،اما از راه تعقل و تفکر قابل فهم است .معنا ،ریشه ی تمام موجودات است ،از ظاهر به درون سفر کردن از تفاوتها به اشتراک راه یافتن ،اما وقتی  که در مسیر معنوی قدم می گذاریم‌ گمان می کنیم که باید در عالم رویا و یا در هنگام مراقبه دریافت هایی داشته باشیم. گویی معنویت یعنی خواب های معنوی، دریافت در هنگام مراقبه، دیدن هاله انسان ها، با خبر شدن از غیب و آینده و ... این برداشت کاملا اشتباه است. انسان معنوی یعنی: آگاه بودن به احوال خود، آگاه بودن به آنچه در پیرامونت می گذرد، آگاه بودن به آنچه برایت اتفاق می افتد و آگاه بودن به حضور خداوند در تو.معنویت به ما میاموزد که هوشیارانه در لحظه باشیم و از تفاوتها به پراکندگی نرسیم ،به دنبال اثبات و ادعا نباشیم ،به دنبال کینه و قضاوت نباشیم ..معنویت به ما میاموزد، که در صلح با خویش باشیم و در صلح با افرینش و این یعنی مهربان بودن ..چنان اکنده از مهر گشتند ،که جز مهربانی نتوانیم .و مهربانی یعنی به هیچ عنوان در تلاش آزردن موجودی نباشیم چه با نگاه..چه با زبان ..چه با عمل

رضا10/27

شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ | 21:18
رضا

دخترم

تو به دنیا نیامدی ،بلکه دنیا با تو آمد .دنیایی مملو از لطافت و مهربانی و زیبایی.تو امدی تا در شب چشمان زیبای تو ،رویا را باور کنم ،و در عطر نفسهای تو ، باور کنم نفس کشیدن در هوای عاشقی را .از انطرف مرزهای این عالم خاکی ،از موسیقی نور ،از رقص شعر و ملاحت و خیال ،از باران مهربانی امدی تا در دستان زیبای تو ،دستان نا امیدم را به امید طلوع خورشید عشق بسپارم .دتیا با تو امد،و حهان با تو آغاز شد و من در شهر گیسوان تو زنده شدم به زندگی..دختر عزیزم تولدت مبارک ..تولد تو سردی دی ماه را به گرمای عاشقی پیوند داد و برهنگی شاخه ها را به بهار زیبای دستانی که جوانه های مهربانی اش را هیچگاه خزان نمیبرد و زیبایی چشمانش را ..هیچ نقاشی نقش نتوان کرد .
رضا۱۰/۲۷

شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ | 7:57
رضا

متناهی

متناهی در نامتناهی است . نامحدودیت غیر قابل شناخت، در محدودیتهایی معین ،قابل مشاهده و شناخت است .و متناهی و محدودیت در تلای بیان ظهورات متفاوت از نامحدودیت است .و موجودات همه محدودیتهایی معین در اشتیاق بیان نامحدودی به نام حقیقت هستند .همچون امواجی که میخروشند و نمایان میشوند و دریا ..همواره جاری است.

رضا10/26

جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 20:12
رضا

عقل

عقل مادی تحلیل میکند ،و تجزیه گراست او یک کلیت را به اجزای قابل شناخت تقسیم کرده و پس از ارزیابی و تحلیل ،نسبت به عملکر آن آگاه میشود.،اما عقل وجهی به مراتب بالاتر نیز دارد،وجهی که وصل میکند و این وجه عقل خالص است .عقلی که ،معبد و مسجد حقیقی خداوند است ،عقلی که از تفاوتها به نقطه ی مشترک و وجودی ثابت میرسد که اشتراک مخلوقات در آن قرار دارد و البته خویشتن حقیقی آنها.دل جای خداوند است و اما دل همانا جوهر عقل است . تقوای چشم در عیب ندیدن و تقوای گوش در نشنیدن غیبت است تقوای عقل  در پرسش است،عقلی که دنبال پرسش نباشد و به تقلید و تکرار و عادت بسنده کند در بی تقوایی است.حتی مکاشفه در عقل است و عقل است که یکباره میفهمد و البته به تدریج نیز.در ساحت عقل قرب و بعد، در فواصل مکانی نیست بلکه در حالات و ارتعاشی است ،حالاتی که عقل خود را در ان تنظیم میکند .اگر خود را با حب و بغض  تنظیم کند در دوری از جایگاه خود و اگر خود را با رحمت و نور تنظیم کند در جایگاه حقیقی خود است.عقل در افرینش تجسم یافته و به عبارت دیگر هستی ،تجلیات عقل است .عقل با پرسش در تقلای تعالی رفتار انسانی است، به جایگاه حقیقی خود

رضا10/26

جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 20:9
رضا

نزدیک دور و دور نزدیک

میدانیم آنچه که نزدیک است ،در دوری نیست ،و آنچه که دور است ،درنزدیک نیست. اما گاه انچه دور است، در نزدیک است ،وانچه که نزدیک است ،در دورهاست..شدت نزدیکی میتواند،با عث دوری شود.شدت نور خورشید باعث کوری میشود، ایا این برای کم بودن نور است ،یا شدت نور؟.ما پلک درونی چشمان خود را نمی بینیم از بس که نزدیک است .مردمک همه چیز را میبیند و خود را نمیبیند.همچنین حقیقت که نزدیکترین است با ما و انگاه که فردی نمیخواهد حقیقیت را دریابد و ببیند ،او از حقیقت دور است در حالیکه حقیقت ،نزدیک است نزدیکتر از ما به ما .چه بسا حرف دلی که نزدیکان نشنوند ،و انکه دور است به نگاهی شنیده و در خروش اید.نزدیکی  نه در مکان و خون و نسبیت است ،که گاه دورتر از این نسبیت ها ،چه بسا نزدیکتر از هر نسبتی است.و چنین است که  عاشق و معشوق نزدیکترین هستند با هم، اگر چه فواصل مکانی انها طولانی باشد.و این راز عشق است که در ورای مکان میبرد هر رابطه و میسوزاند هر نقاب و فاصله ای را

رضا10/26

جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 19:24
رضا

غرور

همیشه انسان از توجه دیگران به خود ،لذت میبرد، اما اینکه تلاش کند ،تا مورد توجه قرار گیرد، و برای این کار حتی رفتارهایی از خود نشان دهد، که با باورهای او مخالف است، تنها برای اینکه توجه دیگران را کسب کند ، ریشه در ضعف هایی عمیق دارد .اینکه ما باعث توجه دیگران شویم و با بی توجهی خود به توجی که در آنها ایجاد کرده ایم نیز ریشه در ضعفی دارد که در ناخوداگاه انسان وجود دارد و لازم است با شناختن این ضعف،نسبت به درمان آن اقدام کرد..مهمترین علت این موضوع ضعفی است که در درون ما وجود دارد وخود ما از این ناتوانی آگاه هستیم و برای پوشاندن این ضعف ،تلاش میکنیم توجه دیگران را برانگیخته و سپس به ان بی اعتنایی کنیم .تا با مشاهده ی توجه دیگران به خود ،ضعف و ناتوانی خود را پنهان کنیم .مثلا ما میدانیم دانشی برای عرضه نداریم ،یا در خلوت با خود ،خود را قبول نداریم و یا درون ما اطلاعات و اگاهی ای وجود ندارد ،یا حتی ما ضعفهایی در ارتباط با دیگران داریم و...برای پوشاندن این معایب ،تلاش میکنیم ظاهر ما دیگران را جذب کند و سپس با بی اعتنایی به این توجه از اینکه مورد توجه قرار گرفته ایم ،لذت میبریم و این موضوع میتواند یکی از دلایل غرور باشد .اما غرور چیست؟ واژه غرور در لغت به معنای فریب خوردن و فریفته شدن و گول خوردن می‌باشد. فرد مغرور نمی خواهد خود واقعی اش را کسی بشناسد. حتی خودش هم با آن روبرو نمی شود و همواره با خودآرمانی زندگی می کند.چون می داند که خود واقعی ممکن است ،کاستی زیاد داشته باشد. خود واقعی اش پر است از تضاد و اضطراب. به همین خاطر به خودآرمانی اش پناه می برد، تا احساس امنیت و آسودگی کند.یعنی با نشناختن گوهر وجودی خویش که ارزشمند است، و ارزشمندی اش در تابش نور از درون به بیرون است ،خود را در رفتار یا باوری نادرست و یا بی ریشه، مشاهده کرده و برای فرار از این تصور ،خودی ارمانی که کامل و مطلق است، را میسازد.نشانه های فرد مغرور شامل موارد زیر است:1-آنها نمی خواهند بپذیرند که از خودشان بهتر وجود دارد.پس از افراد بهتر از خود دوری میکنند و خود را با انها در حال جنگ میبینند.2-سعی دارند با پایبندی به عقایدشان هر چند اشتباه ،توجه دیگران را به خود جلب کنند.و با فهم اشتباه بودن باورهایشان شدیدا مخالفت میکنند.3- مغرورها در برابر زور بیشتر، ظاهری متواضع می گیرند ،چون توان مقابله مستقیم را ندارند.اما به ضعیف ها حمله می کنند و می خواند قدرت شان را به نمایش بگذارند.قیافه جدی به خود می گیرند در حالی که از درون احساس حقارت می کنند.آنها از مقام، جایگاه، عنوان و مظلوم نمایی و بیمار نمایی استفاده می کنند تا غرور خود را حفظ کنند یا به دیگران ضربه بزنند4-این مدل افراد بسیار احساس تنهایی می کنند.گرچه ادعا زیاد دارند اما بیشتر به دنبال پر کردن تنهایی شان هستند.5-آنها درظاهر خودشان را خیلی قبول دارند اما در درون اصلا خودشان را قبول ندارند.بر خلاف ادعایشان بسیار آسیب پذیر و زودرنج هستند.همچنین تمایل زیادی به اثبات کردن خود و خودنمایی دارند.6-آدم های مغرور دائما از مکانیسم و رفتارهای دفاعی استفاده می کنند.آنها تحمل باختن و بازنده شدن را ندارند.می خواهند غرور خود را تحت هر شرایطی حفظ کنند.گرچه در حضور دیگران به هر ریسمانی چنگ می زنند تا به بقیه ثابت کنند که کم نیاورده اند اما در تنهایی احساس یاس و ناتوانی می کنند.7-افراد مغرور همواره از همه متوقع و طلبکارند.مدام در قهر و آشتی به سر می برند.اگر مطابق میلش رفتار نکنید، از شما ناراحت می شود.باید همیشه مواظب رفتار و گفتارتان باشید.همیشه باید رعایت آنها را بکنید.

غرور ناشی از جهل و نادانی است .و فرد مغرور فردی است که خود را نشناخته و ارزش های منحصر بفرد وتوانایی خاص خود را مشاهده نکرده است .اما چگونه بر غرور چیره شویم ؟ گام اول : برای غلبه بر غرور ، پذیرش، پذیرش، پذیرش.پذیرش خود ،انگونه که هستیم بدون انکه خود را قضاوت کنیم و رفتارهای خود را به خوب و بد ارزیابی کنیم .در این حالت است ،که کم کم ،میتوانیم خود را با تمام ویزگیهایی که داریم مشاهده کنیم .انچنان که هستیم نه انچنان که تصویری ارمانی ساخته ایم. گام دوم : برای غلبه بر غرور، بعد از پذیرش،قبل از هر چیز، سرزنش خود ممنوع .سرزنش خود یعنی تخریب کردن خود  و قوایی که در اختیار ما قرار گرفته است و در حال جنگ با خود قرار گرفتن. ما با پذیرش و حرکت برای تغییر، کاری را انجام می دهیم که هر انسان سالمی برای تغییر انجام می دهد.یک انسان سالم به جای سرزنش کردن، مچ خودش را هنگامی که دارد بیراهه می رود، می گیرد. درگیر بازی های ذهنی کمتر می شود. و به محض این درگیری، به خودش آگاه می شود.او با انصاف درونی زندگی می کند. از خودش فرار نمی کند. دائما باورهای خودش را مورد بررسی قرار می دهد اما نه به قصد سرزنش خود. بلکه برای پیدا کردن مسیری بهتر برای پیشرفت. گام سوم : برای غلبه بر غرور، اعتراف کنید که غرور با شما چه کرده است.و این کار را در خلوت با خود و نوشتن رفتارهای خود بر روی کاغذ انجام دهیم.بنویسید غرور با شما چه کرده و برای شما چه اورده و از شما چه چیزی گرفته است. گام چهارم : برای غلبه بر غرور، دیدگاه خود را تغییر دهید.باورهای خود را ارزیابی کنیم و ان باوری که ریشه در عقلانیت را ندارد دور بریزیم .این باورها ،خود ما نیستند. گام پنجم و آخر : برای غلبه بر غرور، رفتار بدون غرور را تمرین کنید.و از شکست در تمرینات نا امید نشویم .البته جا دارد در پایان ذکر کنم که نداشتن غرور بدین معنا نیست که با همه ارتباط برقرار کرده و خود را ضعیف نشان دهیم بلکه در این است که گوهر وجود خود را شناخته و برای خود ارزش قائل شده و بدون تلاش برای جلب توجه ،تنها خود هستیم و از این خوب بودن لذت میبریم و این خود بودن ما ،کمکی است به نظام افرینش مثل تکه ای از پازل که در خود بودنش نقش زیبایی را تکمیل میکند.

رضا10/26

 

 

جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 18:18
رضا

فرار ازحقیقت

شاید ما هم در کودکی تجربه کرده ایم ،که شنیدن یک حرف درست چقدر تلخ است ،و چگونه گوشهای خود را میگرفتیم، که از زیر بارنصایح و حرفهایی که به نوعی بیانگر و نشاندهنده  اشتباه و خطا ما بود ،فرار کنیم.شاید این درد اور باشد که ما بفهمیم اشتباه کرده ایم .اصلا فهم این موضوع، که ما دچار عیب شده و یا بیماری ای داریم سخت است .کما اینکه عده ای ترجیح میدهند، ازمایشگاه نروند تا مشخص نشود که بیمار هستند.فرار از حقیقت و دانایی ریشه در این موضوع دارد ،که بپذیریم ما عیب داریم، و جایی از کار نیاز به اصلاح دارد، و پذیرش این موضوع یعنی تغییر کردن و ما چنان به پیراهن مندرس خود چسبیده ایم که میترسیم پیراهن جدیدی خریده و انرا درو انداریم .زیرا تصور میکنیم ان باور و رفتار ،خود ما هستیم در حالیکه تنها رفتاری است که انتخاب کرده و میتوانیم تغییر دهیم.ایا در بزرگسالی هم گوش خود را نگرفته، و جز نظر خود نظر دیگری را نمیشنوم و چقدر تقلا میکنیم، که حرفی متفاوت با پذیرش خود نشنیده و تاکید کنیم که ما حقیقت هستیم؟و این جز نادانی چیز دیگری نیست .زیرا هیچ انسانی نیست که مطلق باشد و فاقد هر گونه خطا و عیبی باشد .تنها فرق دانایی در این است که فرد دانا میداند که اشتباه میکند و از اشتباه خود درس گرفته و انرا گام به گام جبران میکند.ایا نگاه ما به خود ماست ..یا دنبال دلیل تراشی در بیرون از خود هستیم؟تا خود را فریب دهیم که ما اشتباه نمیکنیم و ما درست درست هستیم؟

رضا10/26

 

جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ | 17:15
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .