رقصنده    با    باد

گیسوان سرخ

گیسوان سرخ خورشید هر غروب بر شانه های دریا می نشیند... و نوازش نت های ارام... ساز موج ..،بوسه به بوسه ،لبان ساحل را  خیس از رد نوازش عاشقی می سازد....و من ‌..موجی گشته ام از دریای درون جوشیده به هوای خورشیدی که گیسوان طلایی اش در تواش سینه ی پر از آشوبم ،به سرخی شقایقی وحشی ‌‌میخورد پیوند
رضا۵/۳۱

یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 23:59
رضا

محراب

محراب خیال توست 
که می کشاند مرا از سکوت
 تا دریای نیایشی که ذکر امواجش
،ترانه ی بندگی است
رضا۵/۳۱

یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 17:58
رضا

اسطوره

اسطوره ها را میافریدن تا معانی را در مثالهای ساده  بفهمند و انتقال دهند تا اینکه روزی آمد که حقایق و وقایع را چنان در اسطوره ها پبچاندند که معانی از یاد برفت و تنها خرافه ای ماند بیهوده و عبث 
رضا۵/۳۱

یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 16:24
رضا

نور

انسان ،نوری است که ناپیدا را پیدا کرده و به هر جهت، که متمایل شود،جهانی را در انجا با تصور و اندیشه اش خلق می کند.نور را نمی توان شناخت اما با مشاهده آنچه که توسط او نمایان شده و خلق شده است ،می توان فهمید که او در جستجوی چیست
رضا۵/۳۱

یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 16:19
رضا

آگاهی

ورودیهای دانایی انسان شامل مجموعه تعالیمی است که میخواهد او را با علمی تجربه شده ،اندوخته شده و مشخص ،عالم کند که این علم از طریق تعلیم به ادمی منتقل شده و میتواند درست یا نادرست باشد .همچنین بخشی از ورودی اگاهی هر فرد وابسته به سنت ها و فرهنگ خاتواده و قوانین نانوشته ی جامعه ای است، که در آن رشد کرده و با تاثیر گرفتن از آن ،الگوهای خاص خود را بردات یا خلق میکند ،نوع دیگر ورودی آگاهی اتسان مجموعه ای از آگاهی نسل جدید است که وام دار اگاهی نسلهای قبل و افکار و میدان های اندیشه ای است که وجود دارد .منهای این سه ورودی انچه که دز آگاهی انسان نقش بسزایی دارد ،اندیشیدن و خلق تفکز و اندیشه توسط اوست که نه تنها اثر انگشت آن فرد که بیانگر نوع نگرش خاص او به خود و جهان است .و این مهمترین جنبه خلقت هر فردی است.
رضا۵/۳۱

یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 15:47
رضا

گوهر

گوهر وجود ادمی است که به مقام و منصب او ،ارزش می بخشد ،گوهر وحودی که دریچه ای است به سوی بی نهایت و به هر نظر،نگاه جان شناس را به طراوت منظره ای بدیع ،دعوت میکند ...و این جایگاه والای آدمی است که معنا بخش جهان است و جهان به معنای او در طراوت و تازگی 
رصا ۵/۳۱

یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ | 14:49
رضا

تفکر

وقتی تفکر به بن بست می رسد ..عاشقی شروع می شود و این بست از ندانستن نیست بلکه از دانستن ندانستن است 
رضا۵/۳۰

شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۰ | 17:17
رضا

بن بست

انتهای بن بستی که آغوش تو باشد
محراب معراج و بال پرواز است
در بی نهایت عشق.
رضا۵/۳۰

شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۰ | 17:2
رضا

نوشتن

ندایی در من نجوا کنان از تو می گوید
صدایی از هیچ
طغیان رود کلماتی که می خروشند
عصیان چاک زدن پیراهن شاعری
و رود ها جاری می شود
سکوت لبانم
هیاهوی اوایی از درونی ترین درون
و رقص حروف در بیان من
من در کلمه ها جای می گیرم
کلمه ها به آغوشم می کشند
و هر دو در رقص می شویم
من و هیچ
و هیچ می شوم در هیچستان حضور
رضا۵/۳۰

شنبه سی ام مرداد ۱۴۰۰ | 16:33
رضا

عبور از ماتم

لازم است بدانیم که :

  1. حقیقت این است که زندگی و عشق گاهی به ما ضربه می زنند و این ضربات درد بر جا می گذارند. احساساتی که این درد ها دارند، ما را آزار می دهد.این دردهاست که ما را به آگاهی می رساند .بدون درد هیچ آگاهی ای حاصل نمی شود.
  2.  اینکه انتظار داشته باشید زندگی در تمام اوقات عالی  و مطابق میل ما باشد، مثل این است که بخواهید در اقیانوسی شنا کنید که امواجش تنها بالا می روند و هرگز پایین نمی آیند. وقتی متوجه شوید که امواج بالا و پایین رونده، دقیقا دو بخش مساوی اقیانوس هستند، قادر خواهید بود تا رها شوید و با امواج برقصید.
  3.  بزرگترین ترس های شما اصلا وجود ندارند.ترس به همان عمقی است که ذهن شما اجازه میدهد باشد. شما هنوز تحت کنترل هستید؛ پس کنترل را بدست بگیرید.کلید کار در این است که ترس هایتان را بخوبی بشناسید و به آنها اقرار کنید. بسختی بجنگید تا نور درونتان را بر آنها بتابانید. چون اگر این کار را نکنید، اگر بخاطر یک تاریکی مبهم بی زبان بترسید، در واقع خودتان را برای حملات آینده ی ترس، آماده کرده اید.
  4. شما در خلال تجربه رشد می کنید. هنگامی که دیگر انتظار قطعی از شرایط نداشته باشید، می توانید قدردان آنچه که هست باشید. نهایتا متوجه خواهید شد که بهترین هدایای زندگی، بندرت با انتظاراتتان همخوانی دارند. هنگامی که اوضاع آن طور که برنام ریزی کرده بودید پیش نمی روند، تجربه  و آگاهی چیزی ست که بدست می آورید؛ و آگاهی ارزشمندترین کالایی ست که معامله کرده اید. تجربه و اگاهی، قدرت و نیروی شما را می سازد.
  5.  شما نمی توانید موقعیتی را تغییر دهید که مسئول آن نیستید.وقتی دیگران را برای آنچه برایتان رخ می دهد مقصر می دانید، منکر مسئولیت می شوید. شما قدرت خود را در آن بخش زندگی تسلیم می کنید.اگر هم اکنون غمگین هستید، این تقصیر دیگران نیست. شادی تان به اعتماد بنفس خودتان بستگی دارد. یعنی میل قاطع و تغییر ناپذیرتان برای قبول مسئولیت زندگی تان از این لحظه به بعد؛ بدون توجه به اینکه چه کسی در شرایط فعلی دست داشته.
  6.  زندگی در حال، تمام آنچه که باید به آن توجه کنید.گاهی اوقات ما از تجربه کردن جایی که دقیقا هستیم، دوری می کنیم؛ چون باوری را پروراندیم که براساس تجربیات گذشته پایه گذاری شده است. آنجا، جایی نیست که ما باید باشیم یا میخواهیم که باشیم. بلکه حقیقت این است که، جایی که اکنون هستید، دقیقا همان جایی ست که باید باشید تا فردا بتوانید به جایی برسید که می خواهید باشید. بنابراین قدردان مکان و زمانی که الان در آن هستید، باشید.
  7. همیشه، همیشه، همیشه چیزی برای شکرگزاری وجود دارد.هنگامی که دلایل بسیاری برای گریستن و شکایت کردن دارید، اما ترجیح می دهید به جای آن لبخند بزنید و شکرگزار زیستن باشید، کار درست را انجام می دهید.
  8.  چیزهای عالی، زمان می برند.نتایج سریع، بندرت بهترین نتایج هستند. با تفکر،تلاش،و صبر به نتایج عالی میرسیم .لیاقت شما بیشتر از خوشی های لحظه ای است. ارزشی که در یک لحظه بدست می آید، اغلب در یک لحظه نیز از دست می رود. ارزشی که با تعهد و صرف زمان رخ می دهد، اغلب به خالق خود، دوام و پایداری می بخشد.
  9.  دیگران نمی توانند به شما اعتبار ببخشند.شما برای برآوردن انتظارات دیگران به این دنیا نیامده اید. همچنین نباید فکر کنید که دیگران برای شما زندگی می کنند. مسیر مخصوص خودتان را هموار کنید. معنای موفقیت برای هر یک از ما کاملا متفاوت است. موفقیت نهایتا، به معنای گذراندن زندگی مان در شادی، به روش خودمان است.نیاز نیست توسط هیچ شخص دیگری تایید شوید. شما همین الان هم ارزشمند هستید. تنها بایستی به خودتان و به آنچه می خواهید به آن برسید، ایمان و باور داشته باشید.
  10.  شما تنها نیستید.در دل اوقات سخت، ساده است که نگاهی به اطراف بیندازید و انبوهی از مردم را ببینید که بنظر میرسد حالشان بسیار خوب است. اما اینطور نیست. تمام ما به روش خودمان در کشمکش و ستیز با خودمان هستیم؛ و اگر فقط می توانستیم به قدر کافی شجاع باشیم، که با خودمان روراست باشیم و با یکدیگر صحبت کنیم، می توانستیم بفهمیم که تنها ما نیستیم که احساس تنهایی و گم شدن می کنیم.

در حین کنار آمدن با دوران سخت زندگی، ما نیرویی گرانبها خلق می کنیم. این قدرت ما را قادر می سازد تا عمیق ترین و پرمعناترین اهدافمان را با موفقیت برآورده کنیم. این دقیقا به این معناست که: زندگی دشوار است؛ پس ما قادریم آن را عالی کنیم

رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 19:29
رضا

بت پرستی

بت پرستی از بین نرفته است ،تنها بت ها از شکل سنگ و چوب و ..به باور و ذهن رسوخ کرده اند .هر کدام از ما بتی را در ذهن خود ساخته، و انرا می پرستیم و جالب تر اینکه دیگران را دعوت می کنیم ،که خدای ساخته ی ذهن ما را پرستش کنند و اگر این کار را نکنند انها را کافر و نادان و خطا کار می دانیم.این ناگزیر شاید باشد که به اندازه ی درک و فهم خود از خداوند برداشتی کنیم که در واقع ،قدر و قدر ظرف شناخت خود ماست ،مهم این است که این شناخت و برداشت خود را ،حقیقت مطلق ندانیم .

رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 19:8
رضا

ابدیت

تارهای خیال را بر ساز دلم نوازش می کنم
رودخانه ی شعر جان می گیرد
نت ها هر یک ،ظرفی از دلتنگی.
نت ها، می سرایند دلم را
 در لب گشودن ساز.
بی ابر باران می بارد.
پاییز می شود کوچه باغ جنگل دلم
هزار رنگ برگهای رقصان بر شاخه ها
افق های عاشق
تو تولد یافته ای در ابر خیال
من خیس باران چشمانت می خوانم با سکوت
می خوانم با سازی که در دستانم
تو را می خواند در رقص تارها
اینجا آلونکی به اندازه ی تنهایی من
هوای سفر به چشمانت را دارد
قایقی که می برد ما را از دزدی نگاه های بی مهر
مهربانی چشمانت کافی بود
برای خانه ای ساختن در ابدیت عشق
رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 18:48
رضا

مرز جدا سازی

 

(ان الذین امنوا و الذین هادوا و الصابئین والنصاری والمجوس والذین اشرکوآ ان الله یفصل بینهم یوم القیمه ان الله علی کل شی ء شهید): (همانا کسانی که ایمان آوردند و آنها که هدایت یافتن و صابئی ها و نصاری و مجوس و کسانیکه شرک ورزیدند، خدا در روز قیامت آنها را از یکدیگر جدا می کند همانا خدا بر همه چیز گواه است ) ایمان بواسطه ی تعقل و تفکر است ،و نتیجه ان دل دادن و مومن شدن است ،کسانی که ایمان اوردن ، و منظور از (الذین هادوا) گروندگان به موسی ع و پیامبران قبل از اوست که کتابشان تورات است و بخت النصر پادشاه بابل در اواسط قرن 7 (ق .م ) بر آنها چیره شد و تورات را بسوزانید و مدتهابه کلی نابود شد تا آنکه عزرای کاهن در روزگاری که کوروش پادشاه ایران بابل را فتح نموده و بنی اسرائیل را از اسارت نجات داد و به سرزمین مقدس بازگردانید، آن رانوشت . و مراد از (صابئین ) کسانی هستند که حد وسط میان یهود و مجوس را باور دارند وکتاب آسمانی ایشان منسوب به حضرت یحیی ع است ، که به نوعی قائل به تأثیروضعیت نجومی کواکب در سرنوشت آدمیان هستند.. و مراد از (نصاری ) گروندگان به عیسی بن مریم (علیهماالسلام ) و پیامبران قبل ازاوست و کتب مقدسه آنها شامل انجلیهای چهارگانه (لوقا، مرقس ، یوحنا و متی ) و کتب عهد قدیم است .و منظور از (مجوس ) قومی هستند که به زرتشت گرویده و کتاب مقدسشان اوستا نام دارد. و کتاب مقدس ایشان در زمان استیلای اسکندر بر ایران به کلی از بین رفت وبعدا در زمان ملوک ساسانی مجددا به رشته تحریر درآمد، ایشان وجود همه عالم رامستند به اهورا مزدا می دانند . و مراد از (مشرکین ) بت پرستان یا وثنیین هستند که اصول مذهب آنها سه تا است : 1ـمذهب و ثنیت صابئه 2ـ وثنیت برهمائیه 3ـ بودایی ، البته غیر از این سه طائفه اقوام دیگری هم هستند که بت می پرستند،چه بت های ذهنی و چه بت های که جسمیت و شکلیت دارد .به هر جهت خداوند می فرماید ما در قیامت در میان ایشان درباره مسائلی که ایشان باهم اختلاف داشته اند فصل قضا و حکم به حق می نمائیم تا محق آنها از مبطل جدا شودو در آخر برای تعلیل به حق بودن این حکم الهی می فرماید خداوند بر همه چیز گواه است ، لذا حکم او در مورد همه به حق خواهد بود.پس ادمی چگونه می تواند به جای خداوند ،حکم بر حق یا ناحق شدن باورها کند که تنها او می داند و دانای مطلق است.

رضا5/29 با بهره گیری از تفسیر المیزان

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 18:25
رضا

رجز

فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذی قیل لهم فانزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون

عذاب را از آن جهت عذاب گويند كه از راحتي و آسايش منع مى‏كند و آن را از بين مى‏برد .رجزا: رجز (بر وزن جسر) در اصل به معنى اضطراب و لرزش است به عذاب رجز گويند كه سبب اضطراب و لرزش مى‌‏باشد. رجز" در لغت به معناي در تنگي و شدت قرار گرفتن و دگرگوني و اضطراب آمده است‌. به نظرم می توان چنین گفت، که رجز  چون اشاره به  آسمان دارد و اگر آسمان را نادیدنی فرض کنیم ،یعنی انچه در حواس نمی گنجد، پس این نوع درد و رنج نیز ،نه بر جسم که بر روان حادث می شود و ریشه ای غیر جسمانی و اثری غیری جسمانی دارد .

رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 18:6
رضا

جیر جیرک

جیر جیرکها تا صبح هر شب

یک کلمه عاشقانه را

به هزار ترانه می سرایند و نمی دانند

ادمها دیری است

پرده ها را اویخته

به خواب رفته چشمان و به ناشنوایی گوشهایشان

رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 16:56
رضا

گریه ی گورستان

چه فرق می کند زندگی یا مرگ

لبخند و یا اشک

شادی و اندوه

وقتی بودن ما رقص با مرگ است

برای زندگی

و زندگی

نوشیدن جرعه به جرعه مرگ لحظه ها

چه فرق میکند با جماعتی بودن یا تنهایی

وقتی که همیشه تنهایی در بودن..مرگ ..زندگی

با دیگران بودن تنها دروغی است

 برای فریب خود

هیچ کس جای من نمی میرد

هیچ کس جای من اشک نمی ریزد

هیچ کس تنهایی و عشق را...

هیچ کس مرا به اندازه ی خردلی کوچک

درک نخواهد کرد هیچگاه

چشمان خیس عاشق و برق چشمان معشوق به دیگری

مرز بین مرگ و زندگی است

بودن ما

ریسمانها را باید برید

لنگرها را کشید

کشتی بودن را به رقص آویخت

موسیقی نسیم مهرورزی جان می گیرد از ورای دور دست

اینجا درون من

چشمه ی عشقی عظیم

میجوشد به هوای چشمه بودن

مرا میل رقص با امواج است

موج دریای دلم را پایانی نیست

دریچه ای به درون باید گشودن

بیرون تنها تصویر لرزان سایه هایی است در غبار

اشک ادمها بر گورستان جنازه ها

حسرت نبودن تکیه گاهی است برای روییدن

هیچ کس برای ارزوهای یک مرده گریه نمی کند

رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 16:54
رضا

ذهن

ذهن انسان تنها ،جایگاه ذخیره سازی دانش ها و تجارب نیست، که با برخورد با هر واقعه ای ،با مرور تجارب گذشته ،نتیجه را پیش بینی کرده و یا آینده را حدس بزند،بلکه یکی دیگر از وظایف ذهن ،شبیه سازی وقایع است .یعنی به محض اینکه انسان ،با حادثه ای روبرو می شود ،یا با واقعه ای که حتی فکرش را هم نمی کرد ،سریعا ذهن شروع به شبیه سازی کرده و واقعیت را به گونه ای دیگر برای فرد ،نشان می دهد تا مبادا ،پردازشگر یا اندیشیدن او تحت تاثیر ،واقعه ی هولناک دچار تخریب شود.این حالت شبیه سازی شده را توهم می گویند.توهمی که ما در طول زندگی خود با آن روبرو می شویم و به جای مشاهده ی وقایع ،آنگونه که هستند در حال تصویر سازی وقایع هستیم ،آنگونه که دوست داریم باشد.و البته گاهی نیز ذهن شروع به تصویر سازی وقایع بر اساس تجارب گذشته و یا پیش فرضهایی می نماید که از آنچه که هست به مراتب بدتر و درداورتر است
رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 16:34
رضا

درخت

من آن بذرم که درخت بودنت را در نهان دارم
من ان چشمه ام که اقیانوس زلال نگاهت را
در درون دارم
من ان خوابم که رویای آغوشت
شیرینی ان است
تو خورشیدی اما
منظومه ی عشق را
و سیاره به سیاره غزلهای عشق است
در طواف مرکز بودن خیالت
رضا5/29

جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 14:19
رضا

ترجمان

ترجمه میکنم موسیقی نگاهت را

در سکوت لبانم

یا نمی دانم

 عمق نگاه تو را ترجمه می کنم

لا به لای کوچه پس کوچه های شاعری

ترجمان سکوتم یا عمق عمق نگاهم

راز سکوت تو

یا سکوتم

 ترجمان  ساز دل توست

 نمیدانم

بودنم ..شعری است گاه بی قافیه و وزن

گاه بر موجی عصیانگر سوار

از اعماق گم گشتگی دریا

تا ساحل شن های رقصان

بودنم هر چه که هست

ترجمان نبض احساس و خیال توست

و من

رویای تو را

زندگی می کنم پای شاعری

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 22:7
رضا

فهم خداوند

هر فردی درک و فهمی از خداوند دارد اما حقیقت این است ،که خداوند در هیچ کدام از این ادراکات ،و فهم ها محدود نمی شود ،پس اگر در تصور شما خداوند، غول چراغ جادویی است که با تضرع و گریه و رنج شما ،دلش به رحم آمده و مطابق میل شما ،عمل می کند ،یا دلیل تمام ناکامی ها و بدبختی های خود را او می دانیم ،سخت در اشتباهیم .و اگر در واقعیت با حقایقی مواجه شدید که با این تصورات تطابق ندارد ،به جای شک کردن به خدا ،به اعتقاد و باور و تصور خود شک کنید و انرا تغییر دهید .ما همنشین انتخاب خود و مسئول اوضاعی هستیم که در آن زندگی می کنیم و راه چاره تنها دست خود ماست.

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 22:2
رضا

بذر

بذری هستم

دانه ای در رقص با باد

از تلاطم امواج دریا تا سکوت کویر

از بوسه ی باران و جنگل تا ستیغ کوه

هم سفر با رقص قاصدکها و رویش جوانه  ها

به دشت دستانت رسیدم

گم گشتم لا به لای امواج نگاهت

گم گشتم در سکوت دلدادگی

زمانه می رفت

لحظه ها سوار بر باد می رفتند

و من ایستاده در عاشقی

ریشه هایم در ریشه هایت به مهر آکنده شد

دانه شکافت

پوسته  را باد با خود می برد

و من در تو زندگی را زیستم

رو به خورشید در رقص

با مهتاب در سرودن

آسمان ...مرا به رویش می خواند

آسمان آغوشت

تولدم بود در من

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 16:19
رضا

تلخی

تلخی واقعیت ما را به رویا می برد

تکرار لحظه ها

ما را به خیال

عادات را می شکنم

 در عادت کردن به بی عادتی موسیقی چشمانت

این تولد من است

در پلک گشودن چشمان تو

رنگ نگاهی که نه عادی می شود نه عادت

زندگی ،خط مستقیمی نیست

موج سواری رقصی است در نرمی گیسوانت.

تولد، در چشم گشودن خلاصه نمی شود

گاهی دل گشودن است

تولد در ابدیت عشق .

تولد یافتم در موسیقی گام های فصل

رقص برگها

گاه در آغوش شاخه و گاه در دست باد

تولد یافتم در دستان پلی که لبانم را

با لبانت آشنا ساخت

ماشین لحظه ها در عبور بود

و من از لبانت به معراج عاشقی رفتم

تولد یافتم

در بازی موج گیسو و اشتیاق نوازشی نرم

مراقبه ای در آغوش کوهستان

پای ترانه ی سبز جنگل

در مسیر عبور رودی که ترانه ی عاشقی سر می داد

با رقص قایقی در دستان دریاچه

و تولد...

کوک ساختن دل است به نوای چشم تو

نزدیک تر از ضربان قلب حس کردنت

به اغوش کشیدن در رویا

و با خیالت ....زندگی را عاشقانه ساختن

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 15:46
رضا

تفکر

تفکر وقتی آغاز می شود که چیزی را درک و فهم نکنیم .یعنی وقتی چیزی را نمی پذیریم ،تفکر شروع به کار کردن می کند.حال انسانهایی که راحت تر همه چیز را پذیرفته و تلاشی برای فهم و یا تغییر رخدادها نمی کنند ،از تفکر گریزان و فراری هستند و عده ای که تلاش می کنند ،اتفاقات و رخدادها را بفهمند ،در چرخه ی تفکر و اندیشیدن به رقص می شوند.این پذیرش با تفکر ممکن است و بدون تفکر نیز ممکن است .انتخاب با ماست ..نکته این جاست که وقتی چیزی را پذیرفتیم از ذهن ما خارج می شود و در زمره مشغولیات ذهن ما قرار نمی گیرد .پس برای رهایی از ذهن کافی است بپذیریم چه با تفکر و دلیل چه با تقلید و بی تفکر.
رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 14:34
رضا

هدف

هدف از زندگی و خلقت ما انسانها ،این است که خودمان را ،با ابزار عقل شناخته و این شناخت را در عمل و رفتار ،هویدا سازیم .لازم است دانیم عقل ،محدود ساز است و نامحدویت خویش حقیقی ما را در هر بار رجوع به خویشتن به محدوده ای قابل فهم تبدیل میکند، همچون ظرفی که در اقیانوس زده و از آب آن لبریز می کنیم.، عقل به گنجایش ظرفیت خود ،فهمی از خویشتن را برداشت کرده و سپس به آن فهم ،عمل و رفتارمی کند. و هنگامی که این عمل کردن به قهم موجود در ظرف عقل ، به ادراک تبدیل شود،باز جرعه ای دیگر با ظرف عقل و فهمی دیگر .این عمل با مراقبه و سفر به خود ممکن میشود،و مثال ان فردی است که بر روی چاه ایستاده و سطل خود با ریسمان به داخل چاه انداخته و از آب آنجا لبریز نموده و از آن آب به آبیاری باغچه ی خود جهت رویاندن دانه ها و بذرها ،استفاده می کند.

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 14:28
رضا

رشد شخصیت

عده ای معتقدند که بین انسانها تفاوت اساسی وجود ندارد و ذهن کودک همچون بوم سپیدی است که فرهنگ،شرایط اجتماعی ،تعلیم و اموزش و در کل اثرات بیرونی باعث شکل گیری و رشد آن می شود .البته تمام ما این شرایط را تا حدی تجربه کرده ایم ،محدوده ای که در عبور از آن، به رفتارها و باورهای خود شک کرده و شروع به اندیشیدن و به چالش کشیدن خود کرده تا ،افکار و باورهای جدیدی که منحصر به خود ماست را خلق کنیم.در این گام به جای تقلید و انجام رفتارهایی بی پشتوانه عقلایی ،بر روی تفکر و انتخاب تاکید داریم .
عده ای دیگر معتقدند که کودکان همچون لوح سفید نیستند، بلکه دارای قابلیت های ویژه و منحصر به فردی هستند ،که بیانگر تفکر و شیوه های خاص خود انهاست.انها معتقدند به جای تربیت و القای قوانین به کودکان لازم است که زمینه ی رشد شخصیت و قابلیت خاص انان فراهم شود .انها معتقد هستند که انسان ذاتا خوب است و قوانین جامعه باعث بد شدن یا محدود کردن و فراموش کردن خود حقیقی انها می شود.
عده ای معتقدند رشد فرایندی است که از درون فرد سرچشمه می گیرد و محیط تنها یک تاثیر فرعی بر این فرایند دارد. بدین سبب هم درخانه و هم درمدرسه از آزادی رشد کودک در حدود توان وعلاقه او باید طرفداری کرد و هر نوع اجبار یا محدودیت را ناقص رشد و پرورش سالم می داند، زیرا در وجود کودک روحیه منفی گرایی پدید می آورد و به سازندگی و باروری وی لطمه وارد می سازد.
بی شک اثر بخشی فرهنگ و محدوده ی جغرافیایی بر روی شخصیت هر فرد ،که به نوعی ویترین اگاهی و باورهای اوست را نمی توان انکار کرد ،اگر چه که در عصر حاضر و بنا به رشد فناوری ،که باعث سهولت دیتا و اطلاعات می شود ،نقش فرهنگ خانواده و بومی خیلی کم رنگ شده و بیشتر، اثرات فرهنگ حاکم بر فناوری ،بر روی انسانها اثر گذار است .اما اثرات محیطی وابسته به پذیرش نفرات است که چقدر بر روی اندیشیدن ،مسئولیت پذیری و خود باوری تکیه دارند و چقدر خود را به جریانات بیرونی واگذار می کنند .این انتخابگری انسان است که او را محکوم به رفتاری خاص می سازد و یا خالق رفتاری خاص و مهمتر این موضوع است که شخصیت و رفتار ما ،قالبی ایستا و ساکن نیست بلکه پویا و متحرک است که حرکت ان وابسته به تغیر آگاهی و رشد اندیشمندی ما دارد.اینکه ما چه تفکر و شناختی نسبت به خود داریم ،باعث پیدایش شخصیت های متفاوت در طول زندگی ما می شود.
رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 14:8
رضا

شعر بیداری

شعری است چشمانت که نگاهم را شاعر کرد

موسیقی نگاهت به رقصم می نشاند

عطر نفسهایت تمام رویای مرا

می کشد در آغوش.

و خیالت ابری نرم و نازک است

که به هوای رقص گیسوانت

می زند نقش های  بی مانند بر پرده ی نگاه

و من نگاهم را

قابی ساخته ام درست به اندازه ی چشمانت

بیداری قهوه ی تلخی که به شیرینی رویاست

باید راهی باشد

در سکوت..در سکون رقص با خیال تو

به شمردن ذکر پلک زدنت که تسبیح عاشقی است.

راهی از اعماق دلم

 به ژرفای سکوت نقش بسته بر لبانت

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 13:41
رضا

خود بودن

برای خود بودن ،طلبکار نباشیم ،برای خود بودن بی نیاز باشیم، از توجه و تشویق دیگران .هیچ موجودی برای خود بودن به دنبال بهانه و توجه و طلبکار بودن از دیگران نیست.و خود بودن ما یعنی صادق بودن ،نور بودن ،مهر بودن ،عاشق بودن ،موثر بودن ،خالق بودن ،عالم بودن ،اندیشمند بودن ،و در یک کلام انسان بودن .اگر به هر دلیلی  به دنبال اعمال غیر انسانی هستیم ،دروغ گفتن ،غرور ،ریا و نیرنگ و..یعنی برای انسان بودن خود و برای خود بودن وابسته به دیگران هستیم .به عبارتی برده و بنده ی دیگران هستیم.و افسوس که گاه به این برده بودن افتخار هم می کنیم.

رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 13:34
رضا

کلمه ها

کلمه ها رابطه اند ،رابطه ی بین آنچه نا پیداست ،و آنچه که پیدا و هویدا می شود .کلمه ها ،ظروفی هستند که نقش معنا را گرفته و نامحدود را به محدود تبدیل کرده و در این ،مسیر ،بی نهایت را به نهایت و نامحدودیت را به محدودیت تبدیل می کنند.نامحدود و بی انتها ،قابل درک نیست ،برای درک کردن بی انتها باید انرا محدود کرد ،محدوده هایی معین که بتوان انرا بیان نمود ،در کلمه ی جای داد و مفهوم انرا برای درک دیگران ،انتقال داد .و هر موجود ،کلم ای است معین در قدری مشخص که هدف، از خلقتش بیان معنایی است، که در کلمه نهفته و کلمه در تقلای بیان خویش است .موجودیت و انسانیت ما به اندازه ی بیانی و یا اثری است که به آفرینش می بخشیم و منافعی که برای نظام خلقت داریم همچنانکه ارزش هر درخت و هر موجودی وابسته به منفعتی است که به انسان و طبیعت می بخشد.کلمه ها رابطه اند بین انچه در حواس نمی گنجد و انچه در حواس جاری می شود .
رضا5/28

پنجشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۰ | 13:23
رضا

عزت نفس

عزت نفس یعنی خود را ابزار و اسیر غریزه ی خود نسازیم ،ارزش خود را داتسته و به جای رفتارهای غریزی ،در‌ جهت رفتارهای عقلایی  حرکت کنیم .مقام والای خود را برای چیرهای بی ارزش ،فرومایه و پست نکنیم .قدر گوهر وجود خود داتسته و با کینه و تملق و حسادت و ریا و....مقام خود را پایمال نکنیم .و بدانیم که مقام و ارزش دیگران نیز بواسطه ی گوهر و نور و جرعه شرابی است که شاکله ی انها را هویت میبخشد پس برای دیگران نیز ارزش و احترام قایل شویم .فرد خود ستا ،و مغرور خود را لایق و سزاوار همه جیز می داند و ارزشی برای دیگران و خواسته ها و حقوق انها قائل تیست و چنین فردی بی شک عزت نفس ندارد زیرا اسیر نفسی شده است که بواسطه ی جهل و ناداتی خود را برتر فرض کرده و این خودی که برتر فرض کرده ،خود حقیقی نیست بلکه خود متغیری است که در تند باد روزگار به فراز و نشیب است .کسی که عزت نفس دارد،حاکم بر نفس خود است نه محکوم ان و جنین فردی را با خود ستایی راه نیست زیرا عزت نفس ،محصول دانایی است و غرور ،نتیجه جهل و خود نشناختن.
رضا۵/۲۶

سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ | 12:5
رضا

مستی

مستی لبانت چنان مستم بکرد که در رقصم به هر تفس و زمان از من همچون  تار گیسویی به هر سوی در جنبش است با بوسه های نسیم ..مهرورزی
رضا۵/۲۶

سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۰ | 9:36
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .