چه فرق می کند زندگی یا مرگ
لبخند و یا اشک
شادی و اندوه
وقتی بودن ما رقص با مرگ است
برای زندگی
و زندگی
نوشیدن جرعه به جرعه مرگ لحظه ها
چه فرق میکند با جماعتی بودن یا تنهایی
وقتی که همیشه تنهایی در بودن..مرگ ..زندگی
با دیگران بودن تنها دروغی است
برای فریب خود
هیچ کس جای من نمی میرد
هیچ کس جای من اشک نمی ریزد
هیچ کس تنهایی و عشق را...
هیچ کس مرا به اندازه ی خردلی کوچک
درک نخواهد کرد هیچگاه
چشمان خیس عاشق و برق چشمان معشوق به دیگری
مرز بین مرگ و زندگی است
بودن ما
ریسمانها را باید برید
لنگرها را کشید
کشتی بودن را به رقص آویخت
موسیقی نسیم مهرورزی جان می گیرد از ورای دور دست
اینجا درون من
چشمه ی عشقی عظیم
میجوشد به هوای چشمه بودن
مرا میل رقص با امواج است
موج دریای دلم را پایانی نیست
دریچه ای به درون باید گشودن
بیرون تنها تصویر لرزان سایه هایی است در غبار
اشک ادمها بر گورستان جنازه ها
حسرت نبودن تکیه گاهی است برای روییدن
هیچ کس برای ارزوهای یک مرده گریه نمی کند
رضا5/29
جمعه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۰ | 16:54