رقصنده    با    باد

قدر

بی شک بهار پس از برهنگی جنگل میجوشد از دل شاخه ها و قدر هر درخت ،نمایان می شود....قدر ادمی در شب پوشیدگی نهان است و مقدر و این همان رسالت ودلیل خلقت آدمی است و ادمی افریده شد تا با فرشته های خرد و تعقل به قدر مقدر خود آگاهی یافته و با بال گرفتن فرشته های عمل در بیان ،ظاهر کند
رضا۱/۳۱

چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ | 19:7
رضا

خاطره

غوطه می خورم در خاطرات 
ریسمان زمان پاره می شود و دانه به دانه ی خاطره ها رها می شود در مقابل نگاهم...غبار کهنگی را ،نسیم سفر به گذشته ها میزداید از تصویرهای جا مانده در زمان....عشق در سکوت یک نگاه خلاصه می شد و ضربان تند قلب، در وعده ی دیداری که میعاد گاه خودت بود با خودت...موج آرامی می زند.. گرمای دریای جنوب بر ساحل ساده گی های بی پایان..شرجی هوا...نخلهای کشیده قامت ...الهامی که از ژرفای  دل می جوشد و یکباره می نشاد مرا در مستی عشق
رضا۱/۳۱

چهارشنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۱ | 18:44
رضا

زمان

زمان ،یک مفهوم کاملا نسبی است .می توان زمان را ،یک ساعت شنی اختصاصی تعریف کرد که با تولد هر فرد شروع به خالی کردن دانه های شن می کند و جالب است ،که این روند عبور زمان چنان عادی می شود، که گاه برای گذشتن از آن هم شتابان عمل می کنیم و گاه ،بی ارزشترین کالای ممکن برای ما زمانی است که به هیچ وجه قابل برگشت نیست.

رضا1/30

سه شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۱ | 13:41
رضا

عشق...

عشق...مفهوم بخش لحظه هاست

گاه آدمی خود را فراموش می کند

گاه خود را می یابد در سالهای فراموشی از خود.

عشق رویش جوانه های کیستی من است

از شاخه های حضور.

عشق ،اشتیاق یافتن کیستی من است

در عبور لحظه ها.

عشق ،میرهاند آدمی را گاه از چرخه ی تکرار و از

تیک تاک لحظه ها

گاه به زنجیر می کشد ثانیه ها را در نگاه.

به دانایی می رساند و هوشیار بودن

به بن بستن درک می رساند

اندیشیدن را

در روز به اغوش رویا از زمان عبور کردن

به هر شب در بیداری به انتظار خفتن

و این هماغوشی شب وروز است در عشق

رضا1/30

 

سه شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۱ | 13:16
رضا

خدا

روزی خواهیم فهمید، که کل سفر به سوی خدا، تنها یک مفهوم مجازی بوده است. زیرا خداوند، هرگز هیچ فاصله ای با ما نداشته است. ما فقط، از آگاهی جزئی محصور در حواس و ذهن خود، خروج کرده و نسبت به این موضوع که به آگاهی کل وصل شده ایم ،هوشیار خواهیم شد، و این تمام سفر بوده است.
رضا1/30

سه شنبه سی ام فروردین ۱۴۰۱ | 9:40
رضا

عبودیت

صیاد به طلب صید ،همه اشتیاق شد و جستجو .هوشیاری اش به اوج رسید و طلبش رو به فزونی ،لحظه هایش همه صید ،و روزگارش همه صید.او همه صید شده بود و در صید غرق و به خیال او چنان در بند که هر نفسش به او بسته و معنای هر فکر و اندیشه و عملش او .چنین است حکایت عاشق که جهان خود را در حلقه ی گیسوی معشوق بنا می کند وجهانش را در چشم و تصور او می سازد .حیاتش همه اوست و ادراک و فهمش همه او .جان به او دهد و ارزش جانش همه اوست .جانی که برای او نباشد به چه ارزد؟چنین است که ادمی چون مجرای او باشد همه خویش است و در بندگی و عبودیت اوست که با خویشتن است و هر دم ز دل برخواند که

  یارب تو مرا به نفس طناز مده

با هر چه بجز تست مرا ساز مده

من در تو گریزان شدم از فتنه‌ی خویش

من آنِ توام مرا به من باز مده…

مولانا

رضا1/29

دوشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۱ | 23:0
رضا

فهم

 

آدمی در فهم نگنجد و فهم ،ابزاری است برای خلق جهان توسط او ،اوست که با مقیاس فهم در خلق جهاندی در قالب و اندازه و تعیین است و خود او،بی مفهومی مفهوم افرین است ،در اقیانوس بیکران نور در رقص ..چون موجی که نمی داند کجاست و چه کسی می داند که خانه ی موج کجاست..

رضا1/29

یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ | 11:20
رضا

اتش عشق

آتشی است آتش عشق

 نمی سوزاند مگر دل را

و چون دل در آتش عشق افروخت و گداخته شد و خاکستر گشت

ققنوس آگاهی تولد یابد در نوشیدن جرعه ای از طراوت

و اگاهی چون به تعقل یافت

باز شعله ای زبانه کشد و بسوزاندش

این پاداش دانستن است که رهایش باید کرد در آتش عشق

چه کسی می تواند تضمین کند دانستن را

ظرف دانایی من تهی است

و ندانستن همیشه در عطش است

برق چشمانت را

ساز نگاهت را

شور بودنت را که در ظرفی نگنجد

و دانستن ،می سوزد ارام ارام

زندان کلمه ها انباشته از حبس ابد فهمی کوچک

و سکوت باید کرد

اتشی در دل زبانه می کشد

چه شگفت است

رد پای آتش را خاکستر

شکفتن شکوفه ها و چشم گشودن جوانه هاست

رضا1/29

 

 

یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ | 11:14
رضا

خدا

مثل خواب است

جای چشمها

اول دل گرم می شود

عقل به خواب می رود

هوشیاری ،تا به خود می اید مست عطر نگاهی است

جا مانده در کوچه های خاطره

دست و پا و بدن

 افتاده

همچون پیله ای در رخوت لرزش تار گیسویی بلند

و ادمی مبهوت و حیرت زده و مست

که این افرینش است به طواف او در رقص

یا اوست به رقص با نوای دل

ادمی نمی داند خداست

و خداست او وخدا نیست چون او

رضا1/29

 

 

 

یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ | 10:55
رضا

وصف

چتر بر سر و ایستاده ای در جنگل سبز

جنگل غرق شکوفه است

جوانه ها پلک می گشایند

 چتر تکه ابری است

 که موسیقی باران می نوازد

 ضربان قلب توست

کوک ساز جنگل وجنگل

در نگاه تو به آغوش بهار می رسد

دشت با خود می خواند..

میخانه ی چشمان توست

 راز مستی شراب  و شراب از چشمان تو

میجوشد در جام نگاه

دریا به شوق تو چنین خروشان گشته

 دست امواجش به ساحل دراز...

بی قراری های جنگل به پایان می رسد

در شهر اشوب گیسوانت.

خیالت می اید و همچون باران

 به نوازش پنجره ی نگاه من

می نوازد شعری لطیف از جنس نور و مهربانی

و من پنجره را که باز می کنم

پروانه وار بال گشوده و در شهر گیسوانت

به رقص می شوم

جهان در رقص است و آغوش تو

ساز رقص این افرینش

گام های توست ،دلیل رویش گلهای سپید دشت

شاخه های برهنه در انتظار نوازش مخمل نگاه ناز تو

دشت ،غرق شکفتن شعرهای سپید نگاه توست

چیست راز چشمان تو

قافیه و وزن جهان است طرز نگاه تو و هیچ شاعری

به وزن و قافیه نسرود

وصف یک جرعه نگاه تو را

رضا1/29

 

یکشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۱ | 10:24
رضا

دوستت

دوستت دارم ....ظرف بودن من لبریز از شراب نگاه توست...از جام پر شراب...جز شراب چه می جویی ؟ راستی لبانت کجاست...دلم سکوت میخواهد؟
رضآ۱/۲۸

شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۱ | 18:37
رضا

عشق

عشق..شکوفا می سازد درخت بودن آدمی را و به یکباره از جسم و تن آدمی که خاکی و از جنس ماده است ،عطر و رایحه ی عشق و لطافت مهربانی چنان به جاری و ساطع می شود که هیچ شکوفه و گل و منظره ای ، عطر و زیبایی آنرا ندارد و این معجزه ی عشق است
رضا۱/۲۸

شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۱ | 17:33
رضا

سایه دار

 

 

شبهای سایه دار را

نوازش مهتاب و امتداد صخره و درختان

 به قلمروی رویا می رساند.

و من دل سپرده به شبهای کوهستان

گاه رقص تکه ابری در موسیقی باد

سایه ها را پنهان می کند

و باز نگاه دزدکانه اش

نقش سایه را در نگاه می کند جاری.

خزیدن رود نقره ای در دل شب

برکه ای آرام که درختان را گرفته در آغوش

سکوتی که از لبان بسته غلیظ تر است

حتی نجوای ذهن می خوابد در آرامش شب کوه

و چشم می ماند و زیبایی بی انتهای شب

گاه قطره بارانی ،گاه رعد و برقی در دور دستهای قله

گاه آشوب گیسوان بید مجنون در تند بادی وحشی

و اما بی وزنی همواره جاری است

من در بی وزنی ابرم

کوه در اغوشم گرفته

سایه ام را می رباید رقص ابر و باد

من در عمق خیالت مست جرعه شرابی ناب

در نمازم تا صبح

رضا1/25

 

 

جمعه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۱ | 23:52
رضا

خالق

خداوند جهانی افرید بر اساس خرد و بر پایه ی نور و ادمی را افرید و به او اجازه داد تا دِر این جهان مشترک،خالق جهانی خاص خود باشد .جهانی که خود او در آن زندگی می کند .بهشت یا جهنم ؟ این انتخاب ما و مخلوق ماست .نه تنها پس از مرگ جسمانی ،بلکه در هر لحظه از حیات خود در جهانی زندگی میکنیم که خود،خالق آن هستیم .
رضا۱/۲۵

جمعه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۱ | 16:52
رضا

پیام

هر انسان یک پیام الهی است ،که رسالت او همانا پیامبری است، و پیامبری بدان معناست، که آن پیامی که هست را ،در رفتار و عمل به نمایش گذاشته و بیان کند.او گاها با فراموشی آنچه که هست ،پیامبری را فراموش کرده و این فرصت را در راستای ابزار پیام رساندن ،به هدر می دهد و فرصت ها می سوزد و پیام ،فراموش می شود و ابزار در قانون ماده از بین می رود و حسرت می ماند.

رضا1/24

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۱ | 23:49
رضا

جنگ

در سکوت کوهستان ایستاده و در این اندیشه بودم، که آیا جنگ بین عقل و دل است، یا احساس و منطق ؟بهتر دیدم اول تعریفی از این کلمات داشته باشیم،دل ،به معنای درون و ناپیدا و باطن هر چیزی است ،مثل دل یک بذر ،همانا گیاه یا درختی است که در این پوسته ،پنهان است .می توان چنین گفت که دل انسان ،تمام اندیشه و افکار یا آگاهی و باور اوست که یا از طریق اعمال او ،قابل مشاهده است یا در خفا و پنهان است .عقل ،خود حقیقی تک تک انسانهاست ،چراغ دانی که شعاعی از نور حقیقت در آن به ابدیت و ازلیت روشن و افروخته است .دانایی و خردمندی و اندیشیدن و خلق اندیشه و تفکر همه و همه محصول تبعیت از عقلانیت است .احساس ؛رفتارهایی شرطی است که بر اساس پذیرش باورهایی در انسان بوجود می اید .مثلا ما می پذیریم که کمک کردن به یک فرد نابینا ،عمل خیر است و عمل انسانی ،در نتیجه از انجام این کار حس خوشایندی در ما ایجاد می شود ،همچنین رفع گرسنگی ،تشنگی ،رفتارهای غریزی نیز از طریق حواس است که حس لذت را در ما ایجاد می کند ،لذت می تواند از عقل تبعیت کند یا از غریزه و عادات و تکرار.منطق ،محاسباتی است که بر اساس آنها نتیجه یک عمل به سود ،بعد جسمانی یا معنایی ماست و تحت امر عقل یا غریزه است مثلا کسانی که منطقا به این نتیجه می رسند که زمین یک مهمانی است پس سود آنها در عمل خیر برای زندگی ابدی است و یا فردی که میگوید ،سود او در کسب منفعت مادی به هر روشی است و باید سود به او برسد .با توجه به این تعاریف ،عقل ؛حاکمی است که از طریق او شناخت حاصل می شود ،و دل ،اقلیمی بی پایان است که با چراغ عقل و توجه ،محدوده ای از آن نمایان شده و قابل شناخت و اندازه گیری شده و می تواند در رفتار جاری گردد و یا از طریق حواس به تجسم و شکلیت برسد .احساس ،لذتی است که با تعاریف و پذیرش های ما حس خوشایند یا ناخوشایندی در ما ایجاد می کند و منطق ،محاسبات خشکی است که به دنبال لذت غریزی و عاطفی نیست بلکه به دنبال منافع ملموس یا غیر ملموس از هر عملی است .جنگ اساسی بین غریزه و عقلانیت است که هر کدام تلاش می کند سایر نیروها را تحت تسلط خود قرار دهد.و البته در زیر این جنگ همواره جنگ بین احساس و منطق نیز حاکم است .تنها محک معتبر عقلانیت و تعقل است .
رضا1/24

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۱ | 22:3
رضا

نه اینم

آدمی نه در خواب است، که بیدارش کند در نور

نه بیدار است ،که رقصد در هوای عشق

میان خواب و بیداریم

همچون قایقی میان دریا و خشکی

در لنگر

نه در دریا شناور

نه در خشکی به بستر

پلکی به رویا باز و در خیال جاری

پلکی به بیداری در بند کتاب و حساب و دفتر

نه آنم که از دیده شود پنهان

نه اینم که در چشمهاست برهنه ،لخت و عریان

هم اینم و هم آنم من

گهی آتش ،گهی چون آب

گهی بیدار

گهی در خواب

رضا1/25

پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۱ | 10:51
رضا

دوری

من از خود  دور گشته ام 
مثل سایه ای در امتداد غروب 
رودی که از چشمه ،در فاصله است
دانه ای در پیامبری باد 
پلی بزن با چشمانت 
تا خود را به خود برسانم
که در آغوش تو با خویشتن ام در سکوت
من در اعماق چشمانت مانده ام همچون یوسف در چاه
ریسمان گیسوانت کجاست...؟
رضا1/24

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 21:26
رضا

رقص

دلم دیوانه وار رقصی می خواهد بی پایان

با رقص علفزار و باد رقصیدن

با باران و ابر و آفتاب رقصیدن

با سکوت کوهستان و آواز پرنده ها رقصیدن

با ابهام خفته در کوچه های تردید رقصیدن

با خیالی مه گرفته در دریاچه ی نقره ای

با نوازش گیسوانی به نرمی خواب

به لبخندی زیباتر از هر ترانه

با درخشش زیبا ساز برق چشمانی دلنشین

با بال گشودن پروانه های عاشقی از گلدسته های مهربانی

دلم دیوانه وار رقصی می خواهد بی پایان

دست در دست تو

چسبیده به نرمی آغوشت رها گشتن

خندیدن و خنداندن

ترانه خواندن

نوازش کردن تمام حجم طبیعت زیبا را

و رقصیدن  ..و رقصیدن

من از سکون عادت و تکرار بی زارم.

دلم بوسه ی چشمانت را می خواهد

در عطش خشک نگاهم

بن بست های عاطفه را می شکند

گرمی احساسی که از تو تا مرا

به رقصی بی پایان می رساند

دلم.....

رضا1/24

 

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 17:16
رضا

مسئولیت

تا زمانی که مسئولیت آنچه که هستیم ،و آنچه که داریم را ،بعهده نگیریم ،هیچ تغییر و اتفاقی بوجود نمی آید .زیرا بدنبال تغییر چیزهایی هستیم ،که در خارج از ما قرار گرفته و کمترین اثر را در جهانی دارد، که خود ما خلق کرده ایم.ما تنها قادر به تغییر خود هستیم .و با تغییر خود ماست که جهان خلق شده توسط خود ما ،که در آن زندگی می کنیم ،تغییر می یابد.

رضا1/24

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 16:33
رضا

دینداری

دین داری، بدین معنا نیست، که من چگونه از دیندار بودنم ،جهت جلب توجه ،کسب منافع ،پیشرفت شغلی و ..استفاده کنم تا جامعه و افرینش به من خدمت کنند، بلکه بدین معناست، که من چگونه در کارها و رفتار و معاملات و زندگی ام ،دیندار بودن خود را جاری کنم ،تا لحظه به لحظه صادق تر ،زلالتر ،مهربانتر ،با خلاقیت و پشتکار بیشتر ،با رعایت حق و انصاف ،و پرهیز از دروغ و فریب و ......عمل کرده در خدمت جامعه و افرینش باشم.موضوع اصلی این است که ایا دین به عنوان ابزاری در خدمت من ،به جهت کسب منافع است ،یا من ابزاری در خدمت دین برای ترویج مهر و نور و عشق؟
رضا1/24

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 13:2
رضا

خدا عاشق است

آفرینش ،در عشق ورزی است

خدا عاشق است

موسیقی اش باران

نوازشش ،لطافت نسیمی که از رود جان می گیرد

هدیه اش ،جنگل و درختان و دشتی

 که آن به آن

شکوفه باران می کند چشم را

می نوازد شامه را از عطری دلاویز

می نشاند پای بوم نگاه، هزاران رنگ

خدا عاشق است

شبانه ،چراغ ماه روشن کرده در کوچه های خواب

دانه به دانه رویا می نشاند

و خیال را می فرستد

 تا دمی بیاساید آدمی در عشق

و رها گردد از چرخه ی تکرار و عادت.

و سحرگان با بوسه داغ خورشید

می رباید از چشمان بسته

کسالت خواب را .

خدا عاشق است

نقاشی می کند دلش را در بوم جهان

می نشاند پای تاکستان دلها

قطره یه قطره مستی شراب عشق

تا عقل رها گردد از زندان منطق

بیاساید در  پهنه ی خلاقیت

خدا عاشق است

زمستان را با رقص برفها زیبا ساخت

جنگل را به بوسه ی زرد پاییز

بهار را با لبخند شکفتن

تابستان را با بلوغ کمال و رهایی از زنجیر اوندها

پای چشمان کودکان مهربانی را کرد جاری

زیبا ساخت جهان هر فردی را به لبخندی

به برق چشمانی درخشانتر از خورشید

خدا عاشق است

قلمی در دست ادمی نهاد

رنگهای بی انتها را در قلبش جا داد

دلش را نقاش کرد

سوار بر قایقی در بیکرانه های خیال

تا نقشی نو افشاند به هر دیده.

خدا عاشق است

به هر سکوت و هر آیه در مهرورزی

نمی دانم چرا ما ادمها لیکن

شرممان میاید از عشق ورزی

و چه آسان نفرت و دشنام بر لبانمان جاری است .

رضا1/24

 

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 12:35
رضا

تفاوت

خیلی از شاخه های جدید عرفان و مذاهب و ادیان ایجاد شده است ،که مروجان این آیین ها با ادعای حق بودن و رستگاری انسان و خوشبخت کردن انسانها ،با کلی مناسک خاص ،درخواست وجوه و تامین منابع مالی کرده و ادعای آنها این است که متخصص حوزه ی خدا شناسی هستند و همچنان که یک متخصص مثلا پزشکی ،پول گرفته و حرفش مورد تایید مراجعه کنندگان است ،آنان نیز، حرفشان باید مورد تایید قرار گیرد و همچنین تامین مالی شوند .لازم است تاکید گردد که تفاوت اساسی بین دین و مذهب و عرفان شناسی با علوم مادی است .مثلا علم پزشکی بوسیله ی یک آزمایش ،وضع فعلی سلامت را بررسی کرده و نوع اختلال را یافته و با تجویز دارو و آزمایش مجدد ،نتیجه ی مثبت آن، قابل مشاهده و اثرات سلامتی تجویز پزشک،قابل درک و اندازه گیری است .اما منادیان بهشت خدا و حقیقت ،مدعیان رستگاری ادمها که به هر اسم و نامی در تلاش برای مطیع کردن ادمها و کسب منافع مادی هستند ،هیچ شاهد و سند و مدرک قابل اندازه گیری و وثوقی ارائه نداده و همگی نتایج حاصله را به عالمی که در ورای حواس است ارجاع می دهند .و همگی با اختلافات شدید با هم ،ادعا می کنند که حقیقت تنها نزد انهاست و برای کسب حقیقت باید انها را از منافع مادی بهره مند کرد بی شک چنین افرادی دروغگویانی بیش نیستند که با سادگی و جهل انسانها در طلب بهره گیری از آنها هستند .علوم معنوی با علوم مادی فرق اساسی دارد ،علوم معنوی غالبا قابل اثبات نبوده و نتایج آن قابل مشاهده و یقین نیست پس کالایی معتبر برای عرضه و کسب منافع مادی نیست، بلکه بیشتر درگیری ذهنی و کلامی است.
رضا1/24

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 12:2
رضا

ضخره

در آغوش صخره ای ،که به نرمی مهربانی است ،رو به آسمان پر ستاره، دراز کشیده ام ،ماه در بین انگشتان شاخه درختی بلند ،دزدکانه به چشمان نیمه بازم سرک می کشد .و من دل داده به خیالی، که در سکوت ،پاورچین پاورچین می آید و مرا سوار بر بالهای لطیف خود ،میبرد از عرشه ی کشتی ای که در اقیانوس زمان لنگر انداخته به ورای هر آنچه در رفت و آمد است .کم کم تنفس های مرا عطر نفسهای تو، لبریز از زندگی می کند ،لطافت بودنت همچون شکوه شکوفایی گلبرگها ،به نوازش احساسی است، که به بهانه ی تو از درونم جوشیده و عصیانش همه طلب و بی قراری است ..با فرشته ها در رقص نیایشم، و قتی که طعم لبانم همه مستی لبان توست .شب...ماه...شاخه های درخت..عطر خواب سبزه ها و شکوفه ها وخیالی که مست شراب حضور تو ،تلو تلو کنان در امتداد راه شیری  در حرکت است از چشمانت تا نگاهی که تا بی نهایت جاری است.

رضا1/24

چهارشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۱ | 0:19
رضا

دلیل رنج

دلیل اصلی، خیلی از رنجها و مشقات آدمی، این است ،که خانه در باد می سازد، و انتظار دارد ،خانه اش پایدار و ماندگار باشد.ما ارامش و خوشبختی و شادی و موفقیت خود را ،به چیزهایی پیوند می دهیم، که ذاتا ناپایدار هستند ،می آیند ،پس می روند .ما دل به چیزی می بندیم که ذاتا ناماندگار ات و بعد در رفتن و ناپایداری آن رخت عزا بر تن می کنیم.مثل دل بستن به برگهای سبز و شکوفه ها که چند هفته ای هستند و می روند .هر آنچه می آید ،می رود .و دل نبستن به آنها راه ارامش است و راهی است سخت.

رضا1/23

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ | 23:53
رضا

لا شرقی

لا شرقی و لا غربی در ایات کتاب نور ،می تواند بدین معنا باشد که شرق ،محل طلوع است و این نمادی برا ی مفهوم ُبدست اوردن' باشد .و غرب ،نمادی برای مفهوم' از دست دادن' باشد.و ایه لا شرقی و لا غربی به این حقیقت زیبا اشاره دارد که هر انچه بدست  میاوریم ،روزی از دست می دهیم و خود ما ،نه آنی هستم که به ما داده می شود و یا بدست میآورسم و نه آنچیری هستیم ، که از ما گرفته می شود و یا از دست می دهیم .پس به خود مغرور  نشویم برای آنچه بدست میاوریم و حسرت نخوریم برای انچه از دست می دهیم ..همه چیز ابزار موقتی است در خدمت  ماکه ازلی و نامیرا هستیم .وابسته متغیرات نباشیم بلکه از انها در جهت خلق بهشت جاودان خود استفاده کنیم 
رضا۱/۲۳

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ | 21:41
رضا

اجر رسالت

در آیات متعدد قران مجید موضوع مهمی مطرح شده است مبنی بر اینکه ،پیامبر برای رسالت  و هدایت خود ،هیچ اجر و دستمزدی را طلب نمی کرد و انچه تحت عنوان خمس و انفاق دریافت می کرد در ایه  47سوره سبأ،عنوان شده است که از آن جهت رفع مشکل جامعه استفاده می گردد .یعنی آن وجوهاتی که به پیامبر داده می شد، برای رفع نیازهای جامعه ی اسلامی استفاده میشود نه به جهت مصارف شخصی .با توجه به این موارد جای شگفتی است که برای تبلیغ مذاهب وادیان و شاخه های متعدد عرفان، چگونه طلب اجر و دستمزد به نام های مختلف می شود، و هر کدام تاکید می کنند که تنها حقیقت نزد انهاست، و اطاعت از باور انها، تنها راه رستگاری .و عبادت تنها چیزی که انها می گویند در حالیکه در کتاب نور به صراحت امده است تسبح له السموات السبع والارض ومن فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم انه كان حلیماً غفوراً؛ هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن كه ذكرش، تسبیح و ستایش اوست، لیكن شما تسبیح آنها را درك نمی كنید. همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است".و همچنین در آیه ۶۲ سوره مبارکه بقره می فرماید: در حقیقت کسانی که ایمان آورده و کسانی که یهودی شده اند و ترسایان و صائبان (ستاره پرستان و یا پیروان حضرت نوح ) ؛ هرکس به خدا و روز واپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد ، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.
رضا1/23

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ | 16:4
رضا

فرشته

هر موجودی که اختیار ندارد ،یک فرشته است .باران ،آفتاب ،دریا ،زمین ،باد و......همه و همه فرشته هایی هستند که نمی توانند انتخاب کنند که نور ساطع کنند یا نکنند ،ببارند یا نبارند و....ئ انسان تنها موجودی است که می تواند ارتعاش خود را در بین دامنه ی مخلوقات تغییر دهد و نسبت به آنها آگاهی کسب کرده یعنی به انها معنا ببخشد .

رضا1/23

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ | 13:53
رضا

پرده اسرار

پرده اسرار چیست؟ و در پس پرده ی اسرار چه چیزی نهفته است؟پرده همانا حجاب است، که مشاهده ی ورای پرده را ناممکن می سازد.پرده ی آدمی و موجودات ،همانا ظاهر آنهاست، که به واسطه ی حواس آدمی قابل مشاهده نیست .به زبان ساده تر ،هر انسانی با بهره گیری از حواس خود و همچنین دانش ذخیره شده و تفکر و آزمایش ،به درک مفاهیم و شناخت دنیای خود مشغول است.حواس هر انسان درگاه ورودی او برای شناخت محیط پیرامون است .اما حواس تنها می تواند چیزی را دریافت گند که با ارتعاش خود او هماهنگ باشد .پس ما در هر لحظه ،بواسطه ی حواس خود،در حال شناخت ظواهر و محسوسات هر موجودی هستیم .این شناخت ،شناخت حجاب و پرده هاست .ظاهر هر موجودی، همانا ابزاری جهت اجرای خواست، و عملکرد او در جهان ماده است، اما این ابزار، خود او نیست ،و خود او ،موجودیتی است ،که به این ابزار فرمان می دهد ،که چگونه عمل کند.برای شناخت حقیقت او باید از پرده ی حواس عبور کرد .از سوی دیگر موجودیت هر فرد ،یک بسته ی اطلاعات و نور خاص است .این بسته ی منحصر به فرد تنها می تواند ارتعاشی متناسب با خود را شناخته و درک کند ،مثل رادیویی که بر روی یک ایستگاه تثبیت شده است .پس در پس پرده ی اسرار او تنها و تنها خود را مشاهده می کند .حقیقی و موجودیت خاص خود را نظاره می کند.
رضا1/23

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ | 12:9
رضا

حقیقت

حقیقت ،قابل فهم نیست ،خداوند قابل شناخت نیست ،اما وقتی که نمی توان حقیقت و خدا را شناخت ،چگونه می توان خواست او را فهمید و به حقیقت عمل کرد و در راه حقیقت حرکت کرد؟ در قران مجید آیه زیبایی است که می فرماید لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها .بدین معنا که هر موجودی ؛شمه ای از حقیقت است، یا به زبان ساده تر حقیقت، مفهومی نامحدود است ،و هر موجود محدوده ای مشخص و معین از حقیقت .بطور مثال اقیانوسی بی انتها را تصور کنید که هر موجود ،ظرفی است مملو از مقداری مشخص از آب اقیانوس.این محدوده و این ظرف ،ماهیت وجودی و حقیقت معین و مقدر خود ماست، که در آیه قدر به آن اشاره شده است .هر انسان ،قدر و ظرفیتی مشخص دارد که رسالت خاص او و دلیل خلقت اوست، این رسالت از جنس پیام و اطلاعات یا همان نور است .پس ما نمی توانیم آن حقیقت واحد را بشناسیم اما خود ما ،جرعه ای از آن شراب جان هستیم ،و خود بودن ما ،یعنی رسالت خود را انجام دادن .ما می توانیم خود باشیم و خود را در رفتار وکردار بیان کنیم و این همان غایت نمایش کمالی است که هر موجودی هست .مثل درخت سیبی که میوه می دهد و این همان دلیل موجودیت اوست .نمایش و بیان کمالی که هست.
رضا1/23

سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۱ | 11:33
رضا
مطالب قدیمی تر
مشخصات وب
رقصنده    با    باد
  • صفحه اصلی
  • پروفایل مدیر
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
پیوندها
  • ادرس تلگرام نوشته هام
  • نقد خویشتن
پیوندهای روزانه
  • کاکتوس
  • آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو وب
  • مهر ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • مرداد ۱۴۰۲
  • تیر ۱۴۰۲
  • خرداد ۱۴۰۲
  • اردیبهشت ۱۴۰۲
  • فروردین ۱۴۰۲
  • اسفند ۱۴۰۱
  • بهمن ۱۴۰۱
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • آرشيو

آمارگیر وبلاگ

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای رقصنده    با    باد محفوظ است .