نوازش نسیم دریا
تارهای گیسوانت را به رقص مینشاند.
در چشمانت مرغان دریایی پرواز را میاموختند
اردکها ی کنار ساحل، از مهربانی دستانت دانه میخوردند
قایقی در فراسوی اعماق دریا با موج میرقصید
دریا به ارامی بر ساز ساحل مینواخت
و زمان در چشمانت گم شد ،وقتی که دستانت در دستانم
شعر عاشقانه میسرایید.
چیزی درونم متولد شد
مثل شکفتن غنچه ای که بالهایش را میگشاید.
تمام بودن من انگار
انتظار چشمانت را میکشید سالها
که بیایی و در لغزش شبنم اشکی بر چشمانت
بجوشد از اعماق سکوتم
رود زلال احساسی که هر شب
در مسیر ماه رخسار تو
روان میشود در مسیر رویا...
درختان برهنه را بوسه های رقص برف میپوشاند
کوههای بزرگ در پرهای سپید قو ،پنهان میشوند
گلهای یاس از عطر نفسهای تودر نفسم جان میگیرند
فاصله ها میشکند به چشم بستنی
و من در آغوشت میرقصم
نرمی امواح دریای اندام تو
ساحل اشتیاق آنتظار من
و زمانی که در بیرون از آغوش ما در گذر است
و منی که با تو
تویی که با من
رها گشته ایم از این رودی که به دریا میرسد
دریا در بوسه ی چشمانت جاری میشود
در هماغوشی من و خیال تو
رضا10/27