هر متغییری ،در محدوده ای از زمان ،ظهور یافته و تولد میابد وسپس از بین میرود و غروب میکند.آما یک موجود ثابت ،تولد نمیابد ،بلکه هست ،و نظاره گر تغییرات و عبور زمان است .در نتیجه مرگ بر او حادث نمیشود.انسان از نیستی به هستی در نیامد بلکه خلق شد ،و خلقت به معنای معین شدن و در اندازه و محدوده مشخص، قرار گرفتن است /در طول زندکی ما شاهد رفت و آمد فصول ،باورها ،تندرستی و بیماری و....هستیم .پس هیچ کدام از این متغیرات ما نیستیم بلکه میتوان گفت ،که ما شاهد این تغییرات و حتی عامل این تغییرات هستیم .آنچه که متغیر است ،رفتارها و شخصیت و در کل بیان ما از خود است .بیانی که به شکل کلام و تفکر و عمل ،خود را نشان میدهد .هیچ بیانی در تطابق با معنای مطلق نیست .پس بیان متغیری است، که در حال بیان خویشتن حقیقی ما که همان قدر و مرتبه ی مشخص است، میباشد .مراقبه ،نیایش ،تفکر و..راهی برای مشاهده ی این خویش حقیقی و تغییر ناپذیر با پیمانه ی عقل و ظهور اندر رفتار و منش است و رفتار و منش ،همواره در تقلای بیان خویش حقیقی.انسانی که در زمان نیست و زمان تنها ابزاری برای بیان خود او از خویشتن اوست ،سزاوار است که مهلت خود را در زمان به هدر دهد و بنده ی زمان و متغیرات شود؟
رضا10/29