عقل مادی تحلیل میکند ،و تجزیه گراست او یک کلیت را به اجزای قابل شناخت تقسیم کرده و پس از ارزیابی و تحلیل ،نسبت به عملکر آن آگاه میشود.،اما عقل وجهی به مراتب بالاتر نیز دارد،وجهی که وصل میکند و این وجه عقل خالص است .عقلی که ،معبد و مسجد حقیقی خداوند است ،عقلی که از تفاوتها به نقطه ی مشترک و وجودی ثابت میرسد که اشتراک مخلوقات در آن قرار دارد و البته خویشتن حقیقی آنها.دل جای خداوند است و اما دل همانا جوهر عقل است . تقوای چشم در عیب ندیدن و تقوای گوش در نشنیدن غیبت است تقوای عقل در پرسش است،عقلی که دنبال پرسش نباشد و به تقلید و تکرار و عادت بسنده کند در بی تقوایی است.حتی مکاشفه در عقل است و عقل است که یکباره میفهمد و البته به تدریج نیز.در ساحت عقل قرب و بعد، در فواصل مکانی نیست بلکه در حالات و ارتعاشی است ،حالاتی که عقل خود را در ان تنظیم میکند .اگر خود را با حب و بغض تنظیم کند در دوری از جایگاه خود و اگر خود را با رحمت و نور تنظیم کند در جایگاه حقیقی خود است.عقل در افرینش تجسم یافته و به عبارت دیگر هستی ،تجلیات عقل است .عقل با پرسش در تقلای تعالی رفتار انسانی است، به جایگاه حقیقی خود
رضا10/26