میدانیم آنچه که نزدیک است ،در دوری نیست ،و آنچه که دور است ،درنزدیک نیست. اما گاه انچه دور است، در نزدیک است ،وانچه که نزدیک است ،در دورهاست..شدت نزدیکی میتواند،با عث دوری شود.شدت نور خورشید باعث کوری میشود، ایا این برای کم بودن نور است ،یا شدت نور؟.ما پلک درونی چشمان خود را نمی بینیم از بس که نزدیک است .مردمک همه چیز را میبیند و خود را نمیبیند.همچنین حقیقت که نزدیکترین است با ما و انگاه که فردی نمیخواهد حقیقیت را دریابد و ببیند ،او از حقیقت دور است در حالیکه حقیقت ،نزدیک است نزدیکتر از ما به ما .چه بسا حرف دلی که نزدیکان نشنوند ،و انکه دور است به نگاهی شنیده و در خروش اید.نزدیکی نه در مکان و خون و نسبیت است ،که گاه دورتر از این نسبیت ها ،چه بسا نزدیکتر از هر نسبتی است.و چنین است که عاشق و معشوق نزدیکترین هستند با هم، اگر چه فواصل مکانی انها طولانی باشد.و این راز عشق است که در ورای مکان میبرد هر رابطه و میسوزاند هر نقاب و فاصله ای را
رضا10/26