عشق،پلک گشودن چشم دل است ،تا رود زلال نگاه مهربانی ،از اعماق وجود جاری گردد، و به یکباره دریابیم، که همچون جزیره در مرکز اقیانوسی مملو از نور و اوا و طراوت، قرار گرفته ایم،اقیانوسی که ریشه اش در سرزمین دل ماست .عشق هرگز از بین نمیرود، اگر چه ممکن است، همواره در دل فردی خفته و فراموش شده باشد ،اما از بین نمیرود زیرا حیات ،عشق است و زندگی عشق است و جاودانگی عشق است.عشق از بین نمیرود ،چون بوجود نیامده است، بلکه تنها در شکل آدمی ،به ظهوری دیگر ،تجلی یافته تا به نقشی دیگر، در سرودن ،خویش باشد.عشق را بهانه ای باید تا پلک گشوده و خود را همچون آب زلال و گوارایی از ژرفای درون به بیرون جاری کند..بهانه ای در خارج از ما نیست که هر بهانه ی برونی نیز ریشه و دلیلی در درون دارد ،زیرا که اگر ریشه در درون نداشت ،طلب و خواستی ،شکل نمیگرفت.و عشق در بی انتهاست ،خزانه ی غیبی که برای تمام هستی در آن عشق وجود دارد .و ما مالک آن قسمتی میشویم، که از طریق ما به بیرون جریان میابد .هر چه بیشتر ،فزونتر.
رضا10/28