تو شراب جان و جان شرابی...مستی شراب زطعم تاکستان خیال توست..خیالت ...خیال جهانی بگشت و جهاتی ز خیالت همه مست شد...قومی به سجده و ذکر و کلام .قومی به رقص و شراب و سلام....تو در کدام خانه جزدل توانی نشستن که دل خانه و خانه دل همه توست...به قبله چگونه تو را جوییده و روی به تو کنم که قبله خود شیدا و شوریده رو به سوی توست...به جرعه شرابی جهانی به پا سازی همه مست و در رقص وعشقبازی...من ساغر و شرابم تو هستی و من در رقص و تو در من چنین سازی...ز شرق نخاسته و به غرب نخفته ای که اوسط اُست و مرز دلداگی
رضا۵/۲۱
یکشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۱ | 8:38