چتر بر سر و ایستاده ای در جنگل سبز
جنگل غرق شکوفه است
جوانه ها پلک می گشایند
چتر تکه ابری است
که موسیقی باران می نوازد
ضربان قلب توست
کوک ساز جنگل وجنگل
در نگاه تو به آغوش بهار می رسد
دشت با خود می خواند..
میخانه ی چشمان توست
راز مستی شراب و شراب از چشمان تو
میجوشد در جام نگاه
دریا به شوق تو چنین خروشان گشته
دست امواجش به ساحل دراز...
بی قراری های جنگل به پایان می رسد
در شهر اشوب گیسوانت.
خیالت می اید و همچون باران
به نوازش پنجره ی نگاه من
می نوازد شعری لطیف از جنس نور و مهربانی
و من پنجره را که باز می کنم
پروانه وار بال گشوده و در شهر گیسوانت
به رقص می شوم
جهان در رقص است و آغوش تو
ساز رقص این افرینش
گام های توست ،دلیل رویش گلهای سپید دشت
شاخه های برهنه در انتظار نوازش مخمل نگاه ناز تو
دشت ،غرق شکفتن شعرهای سپید نگاه توست
چیست راز چشمان تو
قافیه و وزن جهان است طرز نگاه تو و هیچ شاعری
به وزن و قافیه نسرود
وصف یک جرعه نگاه تو را
رضا1/29