عده ای معتقدند که بین انسانها تفاوت اساسی وجود ندارد و ذهن کودک همچون بوم سپیدی است که فرهنگ،شرایط اجتماعی ،تعلیم و اموزش و در کل اثرات بیرونی باعث شکل گیری و رشد آن می شود .البته تمام ما این شرایط را تا حدی تجربه کرده ایم ،محدوده ای که در عبور از آن، به رفتارها و باورهای خود شک کرده و شروع به اندیشیدن و به چالش کشیدن خود کرده تا ،افکار و باورهای جدیدی که منحصر به خود ماست را خلق کنیم.در این گام به جای تقلید و انجام رفتارهایی بی پشتوانه عقلایی ،بر روی تفکر و انتخاب تاکید داریم .
عده ای دیگر معتقدند که کودکان همچون لوح سفید نیستند، بلکه دارای قابلیت های ویژه و منحصر به فردی هستند ،که بیانگر تفکر و شیوه های خاص خود انهاست.انها معتقدند به جای تربیت و القای قوانین به کودکان لازم است که زمینه ی رشد شخصیت و قابلیت خاص انان فراهم شود .انها معتقد هستند که انسان ذاتا خوب است و قوانین جامعه باعث بد شدن یا محدود کردن و فراموش کردن خود حقیقی انها می شود.
عده ای معتقدند رشد فرایندی است که از درون فرد سرچشمه می گیرد و محیط تنها یک تاثیر فرعی بر این فرایند دارد. بدین سبب هم درخانه و هم درمدرسه از آزادی رشد کودک در حدود توان وعلاقه او باید طرفداری کرد و هر نوع اجبار یا محدودیت را ناقص رشد و پرورش سالم می داند، زیرا در وجود کودک روحیه منفی گرایی پدید می آورد و به سازندگی و باروری وی لطمه وارد می سازد.
بی شک اثر بخشی فرهنگ و محدوده ی جغرافیایی بر روی شخصیت هر فرد ،که به نوعی ویترین اگاهی و باورهای اوست را نمی توان انکار کرد ،اگر چه که در عصر حاضر و بنا به رشد فناوری ،که باعث سهولت دیتا و اطلاعات می شود ،نقش فرهنگ خانواده و بومی خیلی کم رنگ شده و بیشتر، اثرات فرهنگ حاکم بر فناوری ،بر روی انسانها اثر گذار است .اما اثرات محیطی وابسته به پذیرش نفرات است که چقدر بر روی اندیشیدن ،مسئولیت پذیری و خود باوری تکیه دارند و چقدر خود را به جریانات بیرونی واگذار می کنند .این انتخابگری انسان است که او را محکوم به رفتاری خاص می سازد و یا خالق رفتاری خاص و مهمتر این موضوع است که شخصیت و رفتار ما ،قالبی ایستا و ساکن نیست بلکه پویا و متحرک است که حرکت ان وابسته به تغیر آگاهی و رشد اندیشمندی ما دارد.اینکه ما چه تفکر و شناختی نسبت به خود داریم ،باعث پیدایش شخصیت های متفاوت در طول زندگی ما می شود.
رضا5/28