سرد است ،زمستان است و شاخه ها را ،شکوفه های یخ در آغوش گرفته است ،شهر در اعماق سرمای سرد زمستان خفته و در ژرفای این سردی می توان ،گرمای زیبایی را مشاهده کرد .یکسره کوهها ،درختان ،دشت ،سپید است و سپید.راه رفتن به مراقبه ای زیبا تبدیل می شود ،به آرامی و با هوشیاری باید گام برداشت ،مبادا لیز بخورد گامها در خیابان های یخ زده ،و این تمرکز و این یخ زدن بازیهای ذهن است ،که دست از تصور پردازی برداشته و در اکنون ،حضوری کامل و هوشیارانه یافته است .راه رفتن ،تمرینی زیبا برای در اکنون بودن می شود ...تصورات ذهن ،یخ می زند و شادی در چشمان شعله ور می شود ....در دستان گرم یخ ،دلم به بوسه ی اکنون ،می روید تا ترانه سرایی عشق ..
رضا10/23
جمعه بیست و سوم دی ۱۴۰۱ | 16:16