کوچه ها را عطر باران عاشق کرده بود
تو بودی
سکوت بود
من بودم یک دتیا شعری که به بلوغ نرسیده
پنجره های بسته همچون غنجه ای
میل شکفتن داشت
درون قلبم اتشی از اخگر چشمانت
با نگاهت گفتی
ادمها ایینه یکدیگرند
ایینه ی زلال اب در رقص شد
وقتی در برکه ای ارام
رخسارت را میزدودی از غبار
آیینه ..
قابی گشت که گرفته سخت
در آغوش
تصویر عشق را
رضا۲/۲۷
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ | 23:38