عشق ...نثار است و تا نثار نکنیم درکی از عشق نخواهیم داشت.بخشش از دل و جان که مرکز توجه ات معشوق است اویی که تو را با جهانی همیشه تازه روبرو میکند .به تو ارزش می بخشد و تو با توجه کردن و حفظ فردیت منحصر به فرد خود ،باعث و دلیل ارامش و لذت او می شوی .لذت بردن از دلیل لذت او شدن .و این با حرف و شعار و نقاب ناممکن است ریشه ها در وادی عاشقی باید .مهربان بودن با تمام موجودات زیرا قلب عاشق لبریز از مهر است و جز مهربانی نداند اگر جه شاید وجهی از مهربانی کم کردن رابطه یا دوری کردن با افرادی باشد که از مهر چیزی ندانند .عشق،راهی برای شناختن خود است با بیان خود برای معشوق.عاشق با عطا کردن خود به معشوق ،خود را بیان می کند و از این طریق شناخته می شود و خود را می شناسد.انسان باید خود را بشناسد و زمانی این امر ممکن می شود که خود را از طریق عمل بیان کند و اصلاح نماید و این از طریق عشق ممکن می شود.انسان را از طریق عشق می توان شناخت زیرا عشق هر نقابی را فرو می ریزد و عاشق در طلب بیان خود است .ما از طریق دانش و علم هیچگاه راز انسان و جهان را نخواهیم دانشت اما از طریق عشق ،این موضوع را درک می کنیم.مراقبت ،احترام و دانش از ویژگی هایی است که در عشق متبلور می شود. رضا9/23