رها می کنم احساسم را
پاییز می لغزد در آغوش بهار
نگاه بهار ،جاری می گردد در آغوش دشت
من از عشق عبور می کنم برای عاشق شدن
من از عشق عبور میکنم برای عاشق ماندن
شبهای تاریک این جاده های بی انتها را
نوری جز سوختن عاطفه و دلها نیست
من پشیمان نیستم
من تکه های قلبم را هر شب
در بوسه های کهربایی ماه
به هم پیوند میزنم
و تا صبح برای تمام دلهای خواب رفته رویا میسرایم
کجای این اقیانوس خاطرات گم شده ای
ای یار
ای دوست
ای عشق کهنه که عطر تازگی دارد خاطراتت
کجای این اقیانوس خاطرات گم گشته ای
که هر لحظه با قایق دل
در میان طوفان حوادث به دنبال رد هوای تو
تمام دریاها را درنوردیدم؟
مرا به بهار برسان ای نگاهت بهار
رضا6/30
سه شنبه سی ام شهریور ۱۴۰۰ | 22:47