باده ان است که دل بگشاید ورنه تاکستان در خواب مستی به زندان است ..رقص است خیال تو و رقص است، اندیشه ای که موج به موج ،می نشاند قایق دل را در بی سمتی آغوشت ...حرف دل را باید حبس کرد در زندان سکوت...پرسش ها را به اتش کشید در بستر مرگ ..و تنها گام به گام همچون سایه ای قدم زد با نقشب که خورشید ،نشانده پای خاک ...شراب ان است که دل بگشاید..
رضا۴/۲۸
سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۰ | 8:56