تهی می شوم مثل حباب
مثل حجم خالی بین دو دلتنگی
دریافتم دلتنگی...
فاصله ای بین نظاره ی چشم است
با آنچه که دل در ایستادن خود به آنجا
در نظاره است.
دل من جا مانده در خاطره ای که ساحل را
در پریشانی موج گیسوانت
به دریا سپرد.
چه خوب است نیمه شب از خواب جستن
و چشمان تو را نگریستن
چشمانی که در شهر رویاها در حال خلق لطافت است.
کدام رویای نیمه شب زیباتر از توست
که چشمانم را به مهمانی خواب ببرد.
چشمانم بیدار می ماند هر شب
پای قاب تصویری از خاطره ی لبخندی شیرین
تهی می شود حجم اغوشم
مثل فضای هیچ
ماده ی تاریکی که در اندازه نمی اید
فضای خالی بین اسپین ذرات
و تو مرا از تراز دلدادگی به مدار عاشقی می نشانی
حباب می شکند
فضای خالی دستانم را سر انگشتانت پر می کند
از عمق خاطره ها شکفته می شود بهار نگاهت
می رقصم در اغوش نرم گیسوانت
پروانه رها می شود از دلتنگی
می نوازد تارهای ساز دلم را
نوازش نگاهت
رضا1/28