
فره یا خره
صورت دیگر واژه خرّه، فَرّه یا فَر، به معنای شأن و شکوه و نیز نور، برازندگی و زیبایی است.برخی دانشمندان معنای اصلی این کلمه را سعادت، هستینیک و رفاه دانستهاند. این کلمه -از واژه اوستایی xvar nah خْوَرنَه، معادلِ فارسی باستان که اصل مادی دارد- farnah آمده و در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت farr (ah) و xvarr (ah) بهکار رفتهاست. درباره ریشه این واژه میان زبانشناسان اختلافنظر وجود دارد.بنابه گزارش معین، در اوستا کلمه xvarnah و xvarno آمده و معرف hvarnah ایرانی باستان است که در پهلوی xvarreh و در پازند xvarehو در فارسی خره و خوره گردیده است.این کلمه در پارسی باستان به (صورت farna –فَرنه)آمده و در پارسی، فر و فرّه گردیده و فرخ، فرخنده، فرخان و فرهی از همین ریشه است.برخی آن را با خور (خورشید) مرتبط دانسته و آن را مشتق از ریشه اوستایی hvar- بهمعنای «درخشیدن» دانستهاند. خُرّه (فَرّه) در اصطلاح به معنای موهبتی الهی (عنایت الهی، فروغ الهی، تأیید الهی و آسمانی، برکت) است که در موجود خوب و زیبا و سودمند هست. فرّه آریایی (فرّه ایرانی)، فرّی است که خداوند به ایران زمین داده است و باعث آبادانی و شوکت و جلال و ابهت آن میگردد.در اثر این فرّ دشمنان ایران شکست میخورند.همه انسانها دارای فرّه هستند. وجود این فرّه سبب توفیق انسان در وظایف فردی و اجتماعیاش (خویشکاری) میشود. در صورتی که فرد خویشکاری خود را به درستی انجام ندهد یا به گناه روی آورد، این فرّه و نیکبختی از وی دور میگردد. نیز در اوستا از فرّ جاماسپ یاد شده است. فرّه ایزدی یا فرّه خداوند (فرّ اهورایی)، آفریده اهورهمزداست.اهورهمزدا هم صاحب فرّه و هم بخشنده آن است.این فرّه تشخص لطف ایزدی است و به واسطه آن اهورهمزدا دست به آفرینش میزند. خرّه کیانی، فرّی است که به شاهان فاضل و عادل داده میشود و در صورتی که به دادگری و خداشناسی نپردازند این فرّ از آنها جدا میگردد و روزگار پادشاهی ایشان به سر میرسد. نابر آنچه گفته شد، در حقیقت فرّ یا خرّه در وجود انسانها دارای دو نمود است: نمود بیرونی (آفاقی) در اموری چون اقتدار و سرپرستی و تصرف و پیروزی بروز میکند و نمود درونیِ (انفسی) آن در اموری چون بخردی و روشنضمیری و هدایتگری. ظهورات فرّه در انسانها متفاوت است. چنانکه فرّ پهلوانی بیشتر ناظر به نمود بیرونی و فرّ موبدی ناظر به نمود درونی است و فرّ کیانی واجد هر دو جنبه است.برای بهرهمندی از دید باطنی که در جام گیتینما وجود دارد، باید تنی نورانی و وجودی قدسی (خورنه) داشت. در نظر ایرانیان باستان، خرّه هرکس کمالات وجودی اوست و هرکس به خرّه دست یابد، به کمال خویش نایل میشود و درحقیقت صفات الهی و فرهمند (خورهمند) در وی تحقق مییابد؛ زیرا اهورهمزدا راستگوترین و فرهمندترین است.در این هنگام، پرتو خرّه که شعاع سعادت الهی و نشانه تأیید ایزدی و عامل نیکبختی جاودانه در هر دو جهان است، بر سیمای وی آشکار میگردد. به همین دلیل، خرّه در زبان فارسی با شکوه و جلال و سعادت هممعناست. برای دریافت این سعادت، انسان باید به وظایف دینی و دنیوی خود (خویشکاری) براساس راستی و نظام الهی عمل کند. بنابراین انسان با نوعی سلوک عرفانی و طی مراحل و منازل معرفتی، شایسته برخورداری از فرّ کیانی (یا فرّ ایزدی) میگردد. به نظر سهروردی چون نفس انسان طاهر گردد، به نور الهی روشن و قوی میشود و قادر به تأثیر در اجسام و نفوس و دارای هیبت میشود و به تأیید حق از جمله حزب خدا نایل میگردد و میتواند بر دشمنان خود پیروز شود. چنین شخصی به نور تأیید و ظفر دست مییابد، چنانکه پادشاهان بزرگ ایرانی مانند فریدون و کیخسرو به آن دست یافتند. پادشاهانی که از این موهبت بهرهمند میشوند، رئیس طبیعی عالم میشوند و از عالم اعلا به آنها یاری میرسد. در ایران زمین همواره حکومتی مشروع دانسته شده که از سوی خدا تعیین شده است و پادشاهیای مشروع تلقی شده است که از فرّه ایزدی یا به تعبیر دیگر عنایت الهی برخوردار باشد. خرّه کیانی را با نور طمس که مرحله سوم از نورهای سهروردی است ، یکی دانستهاند در ایران باستان مقام شاهی دارای دو جنبه دینیاری و شهریاری یا حکمت و حکومت بوده است که همان خره کیانی است.
رضا7/2