هر چه از مرکز دایره دور باشیم ،مسافتی بیشتر را باید طی کنیم تا چرخش و گردشی فراهم گردد و این بدان معناست ،و این رنج فراق است، که در طلب وصال می کشاند آدمی را، تا در اندوه ،به امید لبخندی ،گام بردارد. مرکز عالم، شاید نقطه ی آغاز شکفتن دانه ی هستی بود، که در فضای هیچ شکفت .و چون به مرکز نزدیک و نزدیکتر شویم ،رقص طواف به سکون نزدیکتر می گردد ،سکونی که خود حیات و هستی است ،نه توقف و تکرار.مرکز رقص طواف هر فردی ،کعبه ی اوست ،دل اوست ،که مقام اقامتگاه نور الهی است ،موجودیت او را ،وجود است و بودن او را ،بود .این نور در لایه های هفت گانه و عوالم مربوطه جاری می گردد و حرکتی زیبا از درون به برون است این مسیر حق به خلق است که حیات افرین است و هستی بخش .و چون خلق راه طلب حق باشد باید بر خلاف مسیر عقربه های ساعت ،جامه به جامه از تن خارج کند و گلبرگ به گلبرگ راه یماید تا پس از طی هفت پیکر و هفت خان برسد به آب حیاتی که خویشتن اوست .و این راز ،مثال طوافی است، که به مرکز کعبه و سرودن یکتایی و اسما هر ساله بیان می شود تا مگر به کعبه ی جان نظر کرده و جان بودن خود را ،جانانه شویم.
رضا1/17