الهی تو را به شب تیره و سکوت شبانه میخوانم و تو در خورشید ونور و اوا هم ،جاری هستی ،تو را به اشک و آه و اندوه میخوانم و تو در غریو شادی و رقص شعف و سرور جاودان نیز ،جاری هستی ،خدایا تو را به زمزمه های زیر لب میخوانم و تو در فریاد هم ،حاضر هستی .ای شب از تو چون فرصتی برای خفتن ،ای نور از تو همچون درنگی برای افروختن ،آرامش را ..ارامش را ..که ارامش همه در خویش سکنی گزیدن است وخویش همه ،اقلیم تو با عاشقی ،جستتن است .جوینده ای و یابنده ای و یافته شده ،عاشق ومعشوقی و نهان و اشکار...به کجا پناه میتوانم برم که بی پناهانند همه ،جز تو .که را میتوانم بخوانم که همه تویی وتویی دلیل و مدلول .من شب را سجاده ای کرده ام رو به بی سوی ات ای همه سوی من ،مرا به من وامگذار که من همه تقصیروجهل و در تغییرم .
رضا12/27