عشق یک دایره است که معشوق مرکز ابن دایره است..بالا و پایین و بزرگ و کوچک نداره مهم در شعاع دلدادگی بودن است.و این است که کعبه در مرکز و پیرامون ان ،عشاق به رقص بندگی و سرودن نوای دلدادگی هستند.جهت چرخش برعکس عقربه های ساعت است ،که زمان عاشقی در بی زمان بودن و رهایی از محدودیت زمان است که در آغوش معشوق چه کسی می داند که عقربه ها چگونه در رقصند؟و از سویی دیگر ،در جهت عقربه ها فرو رفتن به اعماق زمین و هر چیزی است و بر عکس ان ،برون رفتن و عروج و رها گشتن از این فروافتادگی ....پس در عشق است که بی زمان رسیده و با دل است که در حلقه ی دلدادگی ،از سوی و جهت به بی جهتی و از تکرار به طراوت میرسبم و گام به گام از خود بدر میاییم و تنها پیله ی جسمی می ماند بر جای و معشوق و عاشق در عشقبازی
رضا۷/۱۲